سیر تطور مصلحت در فقه شیعه

قسمت اولwww.hawzah.net/fa/Magazine/View/2691/4607/33597

مصلحت در فقه شیعه

مکتب و مصلحت

مکتب و مصلحت ( 6 )

مکتب و مصلحت7

 

نقش کاربردی و ابزاری مصلحت

مصلحت نظام از دیدگاه امام خمینی(ره)

گسترة احکام حکومتی پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله -

نقش زمان و مکان در فقه، و اجتهاد

حکم ثانوی از دیدگاه امام خمینی

دیدگاهها در باره تاثیر عنصر زمان و مکان بر اجتهاد

نقش زمان و مکان در اجتهاد و ادلّه اعتبار آن

نقش زمان و مکان در اجتهاد و ادلّه اعتبار آن

 

چندو چون و چه سانی تصمیم های رهبری جامعه سهم عظیمی در موفقیت و پیش رفت آن جامعه خواهد داشت، اگر رهبری حکومت بتواند قوانین، دستورالعمل ها، برنامه ریزی های خرد و کلان، عزل ونصب کارگزاران و دیگر احکام حکومتی را سخته، پخته و دقیق به انجام رساند، جامعه از پیچ وخم مشکلات فزاینده و رویایی با طوفان ها و رخدادهایی پیاپی که هر جامعه ای همواره گرفتار آن است، خواهد گذشت و سرافرازانه در مقابل مشکلات با قامت استوار خواهد ایستاد .

ضوابط ومبانی احکام حکومتی از مهم ترین عواملی است که می تواند زمینه درستی و سودمندی آن ها را فراهم آورد; چه این که در واقع به پایه ها و بنیادهایی ماننده است که این احکام بر آن ها خواهد ایستاد و استواری و اتقان این پایه ها زمینه ساز تاثیر فراوان و ماندگار احکام حکومتی در بستر جامعه خواهد بود . از این رو، بسی شایسته ودرخور می نماید که پژوهندگان معارف اسلامی درباره ضوابط و معیارهای تصمیم های رهبری حکومت اسلامی کاوش کنند وابعاد گوناگون آن را بازشناسند و بازشناسانند . متاسفانه علی رغم اهمیت آن به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی آن گونه که انتظار می رفت درباره آن کاوش نشده است .

برپایه تتبع انجام شده، مصلحت یکی از مهم ترین ضوابط احکام حکومتی است که از دیرباز فقیهان بدان پرداخته اند، آنان گرچه بابی مستقل را به این موضوع اختصاص نداده اما به مناسبت ودر گوشه و کنار لابه لای سخنان خود از آن سخن گفته اند و آن را از ضوابط تصمیم های مربوط به بیت المال و حکومت دانسته اند و در واقع، سقف حکومت را برپایه مصلحت استوار ساخته اند .

در سال های اخیر گروهی از پژوهندگان حوزه علوم اسلامی در پی شرح وتبیین این مساله برآمده اند وکوشیده اند مفهوم مصلحت، رابطه آن با حکومت و اجرای احکام شرعی را بنمایانند . (1)

در این پژوهش ها کوشش شده است تا در پرتو بازسازی و نوسازی مصلحت مرسله، که در فقه اهل سنت به عنوان یکی از منابع استنباط حکم شرعی مطرح است، تعریفی از مصلحت ارائه شود و طرحی برای حل تزاحم آن در برخی مواردی که با احکام شرعی ناسازگاری دارد ، ارائه شود .

به نظر می رسد نخست لازم است یک خانه تکانی گسترده در فقه به عمل آید ومصلحت در بستر تاریخی آن بررسی شود و در سایه دستاورد آن، هم معنی مصلحت مشخص شود و هم رابطه آن با حکومت و هم حل تزاحم آن با احکام شرعی و . . . . اصولا سیر تطور مساله مصلحت در فقه و تحلیل مراحل تاریخی آن می تواند روزنه ها بلکه دریچه هایی به روی محققان این مساله بگشاید، به گونه ای که از سویی صبغه فقهی آن را حفظ کند و از طرفی مسیر نزدیک تر ودرست این مساله را بنمایاند و از سویی سهم هر یک از فقیهان را در شرح وتفصیل آن روشن سازد .

این مقاله در پی آن است که رابطه مصلحت و حکومت را از دیدگاه فقیهان شیعه بررسی کند و از این رهگذر از طرفی کاستی های نظریه مصلحت را در فقه بشناساند و از سویی پاسخ فقیهان را به پرسش های مرتبط با آن بدهد .

مفهوم مصلحت

مصلحت از ماده صلح، به معنی نیکی، منفعت وضد فساد است . (2)

یکی از محققان معاصر در این باره نوشته است:

«تتبع در آثار لغت پژوهان نشان می دهد که مصلحت به دو معنی استعمال می شود;

1- مصلحت همانند منفعت است هم در لفظ وهم در معنی و در این فرض یا مصدر میمی است به معنی صلاح به همان سان که منفعت مصدر میمی و به معنی نفع است .

2- مصلحت به کاری گفته می شود که به منفعت و سود بینجامد . در این فرض، مصلحت مجازا استعمال شده و از باب اطلاق مسبب بر سبب; تازیان می گویند: «تجارت مصلحت است .» و «در طلب علم مصلحت است .»

«چه، تجارت و طلب علم هر دو پدید آورنده مصلحت اند و نه خود آن و مصلحت به این معنی ضد مفسده است و آن دو نقیض هم اند و غیر قابل جمع .» (3)

انواع مصلحت

الف: مصلحت ، فلسفه تشریع احکام الهی

مصلحت در معارف اسلامی به معانی مختلفی استعمال شده است . بر طبق یک معنی - که در دانش کلام درباره آن گفت وگو ونزاع است - مصلحت و مفسده، فلسفه جعل احکام شرعی به شمار می آیند و برپایه نظریه شیعیان و معتزلیان در پشت پرده هر واجب و حرام مصلحت و مفسده ای قرار دارد که به سبب آن، وجوب و حرمت جعل شده است . (4) در مقابل، اشعریان این نظر را نپذیرفته وحسن وقبح عقلی را انکار کرده اند وعلت جعل احکام شرعی را مفسده ومصلحت ندانسته اند .

ب: مصلحت ، دلیلی برای استنباط احکام شرعی

بسیاری از فقیهان اهل سنت مصلحت را دلیلی برای استنباط احکام شرعی دانسته اند . آنان معتقدند هرگاه نص، اجماع و قیاسی در کار نباشد و شارع مصلحت را ردع و الغا نکرده باشد، می توان به آن مصلحت استناد جست و حکم شرعی را از آن استنباط کرد . (5) فقیهان اهل سنت درباره حجیت مصالح مرسله اختلاف نظر فراوان دارند و کوشش دسته ای از آنان که در پی ایجاد وفاق و آشتی میان چهار مذهب اهل سنت برآمده اند به جایی نرسیده و این اختلاف نظر هم چنان رخ می نمایند . به طور خلاصه می توان گفت که مالکیان و شافعی در برخی از اقوالش و گروهی از حنبلیان آن را حجت (6) دانسته اند .

لازم به یادآوری است که آنان هماهنگ بودن با مقاصد شریعت را از شرایط مصلحت مرسل دانسته اند . (7) آن گاه در پی تبیین مقاصد شرع برآمده وآن را در حفظ دین، جان، عقل ، نسل ومال منحصر دانسته اند . به همان سان که آن را دارای سه مرتبه قرار داده اند . یعنی ضروریات (مصالحی که حیات دینی ودنیایی مردم بر آن ها توقف دارد). (8)

حاجیات (مرتبه ای از مصالح که بدون آن ها اساس مقاصد پنج گانه به مخاطره نمی افتد) و تحسینیات (مصالحی که در واقع زینت بخش زندگی است و عدم وجود آن ها هیچ مشقت و مشکلی را پدید نخواهد آورد).

شایان ذکر است که تمسک به مصالح مرسل برای استنباط احکام شرعی بی حد و مرز نیست و کسی نمی تواند به گونه ای دل خواه مصلحتی را تشخیص و حکمی را از آن استنباط کند . برپایه تتبع برخی از محققان معاصر حجیت مصالح مرسله مشروط است به ضوابط زیر:

1- مندرج بودن در مقاصد کلی شرع;

2- عدم مخالفت با قرآن;

3- عدم مخالفت با سنت;

4- عدم مخالفت با قیاس;

5- رعایت مساله اهم ومهم در مصلحت ها .

بدین سان در صورتی می توان به مصالح مرسله استناد جست و از آن ها احکام شرعی را استنباط کرد که شرایط یاد شده را دارا باشند در غیر این صورت، این مصالح حجیت نخواهند داشت . (9)

لازم به یادآوری است اصولیان اهل سنت در چند وچون ضوابط مصلحت اختلاف نظر دارند . (10)

از تتبع در آثار اصول وفقهی اهل سنت و بررسی آن ها در باره مصالح مرسل نکته های زیر به دست می آید:

1- از خود ائمه مذهب های چهارگانه مطلب خاصی درباره مصالح مرسل نرسیده و مطالب مربوط به آن، غیر مستقیم از آنان نقل شده است و این پیروان این مذاهب اند که بعدها در نفی و اثبات آن کوشیدند و به شرح سخن گفتند;

2- فقیهان این مذهب ها درباره تعریف مصلحت مرسله و حدود و قلمرو آن اختلاف نظر دارند;

3- درباره حجیت و اعتبار مصالح مرسله اختلاف نظر جدی وجود دارد . از این روی، تلاش گروهی از معاصران برای اثبات اعتبار آن از دیدگاه همه مذهب ها صحیح به نظر نمی آید;

4- آنان این گونه مصلحت را به عنوان منبع و منشا احکام الهی می دانستند که فقیه بر طبق آن احکام شرعی را استنباط کرده و دیگران از او تقلید می کنند;

5- بسیاری از آنان برای حجیت مصلحت ضوابط و شرایطی قایل اند که با فقدان هر یک از آن ها، مصلحت فاقد اعتبار خواهد بود .

در فقه شیعه مصلحت مرسل فاقد اعتبار است و نمی توان با آن حکم شرعی را استنباط کرد مگر این که به گونه ای به سنت و یا ملازمات عقلی بازگردد که در این فرض با مصالح مرسل یاد شده متفاوت است . (11)

ج: مصلحت، مبنا وضابطه احکام حکومتی

نتیجه آن چه آوردیم آن شد که مصلحت، در اصطلاح به سه معنی به کار می رود:

اول: علت جعل احکام شرع و مصلحت دایمی آن ها;

دوم: مصلحت به عنوان حجت و دلیل شرعی;

سوم: معنی مصلحت که در این پژوهش در پی تبیین احکام و زوایای مختلف آن و تحلیل دیدگاه های فقیهان شیعه هستیم، مصلحت به عنوان ضابطه و مبنای احکام حکومتی است .

همان طور که به شرح در بخش دوم این مقالات خواهد آمد، مصلحت از نگاه فقیهان شیعه، بلکه بسیاری از فقیهان اهل سنت به عنوان یکی از ضوابط احکام حکومتی شمرده شده است . حال باید دید معنی این مصلحت چیست و چه تفاوتی با مصلحت به معنی دوم دارد؟ و آیا می توان همان مصلحت را به عنوان مبنای احکام حکومتی و نه منبع استنباط حکم شرعی قرار داد؟ اگر پاسخ منفی است چه راهی را برای وصول به مقصود فقیهان امامیه از این مصلحت باید پیمود؟

مصلحت ضابطه احکام حکومتی

آوردیم که مصلحت در لغت به معنی منفعت ومصالح به معنی منافع است . مصلحتی که مبنا و ضابطه احکام حکومتی است نیز به همین معنی است، صد البته با ملاحظه شرایط، حدود و قیدهایی در آن بدین سان که وقتی انسان در پی انجام کاری بر می آید نتیجه های آن را بررسی می کند و زیان ها، سودها و پیامدهای آن را می سنجد و هرگاه معتقد شد سودمندی های آن از ضررهای آن افزون تر است انجام آن را در ذهن ترجیح می دهد و بدان دست می یازد . از این روی، در واقع، علت غایی هر فعل، مصلحت آن است که نخست در ذهن آدمی پدید می آید و در مرحله بعد از فعل او نشات می گیرد .

علامه طباطبایی - رحمة الله علیه - در این باره نوشته است:

«حرکت های متنوع و روزمره ای که از ما سر می زند هرگاه از اراده ما برخیزد "فعل" نامیده می شود . بدین ترتیب به سلامتی، مریضی و دیگر اعمال انسان که از سر اختیار و اراده نیست، نمی توان عنوان فعل را اطلاق کرد و بدیهی است که هنگامی انسان در پی انجام کاری برمی آید که به رجحان آن معتقد شود و آن را زمینه ساز کمال خود بداند; یعنی انجام آن را بهتر از ترکش و منفعت آن را بیشتر از زیانش بداند . نتیجه های سودمند هر کار است که انگیزه انجام آن را در ما پدید می آورد و این همان است که آن را هدف فاعل و مقصود انجام دهنده (علت غایی) می نامیم و پژوهش های فلسفی روشن ساخته است که هر فعل به معنی اثری که از فاعل صادر می شود - چه ارادی باشد و چه غیرارادی - نمی تواند بدون علت غایی باشد .

سودمندی ها و منافعی که از فعل به دست می آید مصلحت آن فعل نامیده می شود . بدین سان آن مصلحتی را که عقلا - از این روی که اهل زندگی اجتماعی اند - مصلحت بدانند، انسان را به انجام کارها وامی دارد و این مصلحت پیش از تصمیم گیری وجود علمی و ذهنی دارد نه وجود خارجی . . . .» (12)

همان طور که علامه طباطبایی نوشته است، مصلحت، همان نتیجه های سودمند هر فعل است که وجود ذهنی آن، در آدمی انگیزه انجام کار را می آفریند و او را به سمت و سوی تحقق آن می کشاند و این همان چیزی است که در عرف بدان منافع شخصی می گویند، (13) لیکن همان طور که هر انسان نیازهایی دارد و برای دست یابی بدان ها می کوشد و فعلی که برآورنده آن نیازها باشد، فعل دارای مصلحت نامیده می شود .

عموم مردم نیز نیازهایی دارند که رهبران جامعه باید طرح ها و برنامه هایی بریزند و آن ها را به مرحله اجرا درآورند تا آن نیازها برآورده شود و هر اقدامی که برآورنده آن نیازها باشد و منافع آن برای جامعه بر زیان هایش بچربد، فعل دارای مصلحت است .

بدین سان مصلحت به عنوان ضابطه احکام حکومتی به معنی منفعت است و تفاوتش با مصلحت خودی در آن است که در آن منافع عموم مردم و جامعه در نظر گرفته می شود و نه شخص و حتی ممکن است گاه منافع شخصی، خانوادگی و یا گروهی مجریان خود را نیز به خطر اندازد .

نتیجه آن شد که مقصود از مصلحت به این معنی، منافع ملی و عمومی است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به همه افراد جامعه بر می گردد .

بدین سان مصلحتی که ضابطه احکام حکومتی است در مرحله اجرا سه تفاوت با منافع شخصی دارد; نخست این که رهبران جامعه نباید منافع شخصی، خانوادگی و حزبی خود را در تصمیم های حکومتی در نظر بگیرند بلکه می باید تنها مصالح عمومی و منافع ملی را ملاحظه کرده و بر مبنای آن ها تصمیم بگیرند . دو دیگر آن که رهبران جامعه - مانند سایر مردم - در برآوردن منافع شخصی خود آزاداند; می توانند بکوشند و آن ها را فراچنگ آورند و می توانند از دستیابی بدانان چشم پوشند لیکن در مصالح ملی و عمومی این گونه نیست و رهبران مجاز نیستند تسامح و تساهل ورزند و می باید با همه توان در به دست آوردن منافع ملی بکوشند . سه دیگر آن که در طرح و برنامه هایی که برای رسیدن به منافع عمومی ریخته می شود، هیچ گونه سهل انگاری روا نیست و باید این برنامه ریزی ها در کمال پختگی و سختگی و دقت باشد برخلاف برنامه ریزی هایی که برای وصول به منافع شخصی طراحی می شود که چنین الزامی درباره آن ها - جز در پاره ای از موارد - وجود ندارد .

تفاوت این مصلحت با مصالح مرسله

پیش تر اشاره شد که گروه زیادی از فقیهان اهل سنت هرگاه در موضوعی به نص، اجماع و قیاس دست نیابند، مصالح مرسله را حجت دانسته و به آن عمل می کنند . بدین سان مصالح مرسله مبنا و منبع کشف حکم شرعی و دایمی است و هرگاه حکمی از آن استنباط شد، مؤمنان غیرمجتهد باید از آن تقلید کنند و به عنوان حکم خدا بدان گردن نهند . همان طور که به تفصیل آوردیم آن چه موضوع بحث و اختلاف نظر است مصالح بدین معنی است . این مساله در زمره مسایل بسیار مهم علم اصول قرار دارد و جای بررسی آن نیز دانش اصول است و همان گونه که یادآور شدیم اصولیان شیعه مصالح مرسله را مردود شمرده اند و جز در اندکی از موارد آن را معتبر نمی دانند . مقایسه میان مصالح مرسله و مصلحتی که ضابطه و مبنای احکام حکومتی قرار می گیرد، چندان صحیح به نظر نمی رسد، چه این که در آن جا بحث بر سر این است که آیا «مصالح مرسل » می تواند به عنوان مستند استنباط و منبع استخراج احکام شرعی قرار گیرد؟ در پاسخ مناسب می نماید که تحت نظریه فقیهان مذهب های چهارگانه بررسی شود، آن گاه دیدگاه آنان با اصولیان شیعه مقایسه شود .

موضوع مورد نظر یک مساله فقهی است که حاکم و ولی امر باید در همه احکام حکومتی خود مصلحت را در نظر بگیرد، در این جا مصلحت به عنوان مبنا و ضابطه صدور حکم است و به هنگام صدور همه مردم حتی دیگر مجتهدان باید از آن اطاعت کنند برخلاف آن جا که مصالح حجت و منبع استنباط احکام شرعی است . در آن جا آن چه امام مالک را واداشت مصالح مرسله را حجت بداند آن بود که در پاره ای از موضوع های احکام شرعی نص، قیاس و اجماعی نمی یافت و در برخی موارد استناد به آن ها مشکل می آفرید . وی با بهره گیری از دستاوردهای فقه ابوحنیفه آن را حجت دانست و در این باره پیروان او با چالش هایی مواجه شدند . یکی آن که مصالح فراوانی وجود داشت که برخلاف نص بود . دو دیگر آن که گاه این مصالح با قیاس متعارض می نمود . سه دیگر آن که اگر لجام گسیخته به مصالح مرسل عمل شود ، استناد احکام به دست آمده از آن ، به شرع مقدس مشکل می نماید . از این روی گروهی از طرفداران این نظریه تعریف دیگری از آن ارائه دادند و معتقد شدند هر مصلحتی که مندرج در عنوان کلی و عام نصوص نباشد حجیت ندارد . از این روی باید در مقاصد عام شریعت (دین، نفس، عقل، نسل و مال) داخل باشد و از سویی ناگزیر باید مراتب و درجات مصلحت را نیز تعیین می کردند و بدین دلیل بود که آن را به ضروری، حاجی وتحسینی تقسیم کردند و به طور خلاصه عنوان «ضوابط مصلحت » را در این باره گشودند و کوشیدند با بهره وری از آن ها، این اصل را سامان دهند .

در باب مصلحت به عنوان ضابطه احکام حکومتی نیازی به مسایلی از این دست نیست; چه این که خود مصلحت، مبنا و ضابطه برای احکام حکومتی است و آن احکام ضوابطی دارد که عدالت، ملاحظه و اجرای احکام شرعی از آن هاست و مصلحت در کنار آن ها به عنوان جزء یک مجموعه در نظر گرفته می شود و ولی امر و رهبر مشروع جامعه اسلامی باید با بررسی همه ضوابط احکام حکومتی به صدور آن دست یازد . چه این که مصلحت همان گونه که یادآور شدیم - معنی روشنی دارد و به خوبی می تواند مورد اشاره حسی قرار گیرد و مصداق هایی که فقیهان برای آن آورده اند این واقعیت را به روشنی نشان می دهد . اما در تعریف مصلحت مرسل همان طور که اشاره شد اختلاف نظر است برخی گفته اند هر گونه مصلحتی است که شارع آن را نه الغا و نه تایید کرده باشد و گروهی بر آن قید «نص خاص » را افزوده اند و این با تعریف مصالح به مصالح عمومی و منافع ملی که به لحاظ زمان و مکان در حال تغییر است، تفاوت جوهری دارد . افزون بر این که در باب مصالح مرسل برخی بر این باور بودند که باید مصلحت در مرحله ضروری باشد و برخی مصلحت حاجی را نیز مشمول آن می دانستند لیکن در این جا آن چه در شمار منفعت عمومی باشد - . گرچه در زمره مصالح تحسینی و حاجی قرار گیرد - می تواند منشاء صدور احکام حکومتی باشد . به عنوان نمونه: اگر وضع قوانین و دستورالعمل هایی سبب برآوردن نیازهای رفاهی تحسینی شود، صدور حکم درباره آن ها ضروری و لازم خواهد بود و رهبر جامعه نمی تواند بدین دلیل که این مصلحت ضروری و حاجی نیست، از آن صرف نظر کند .

نقد نظریه برخی از معاصران

از آن چه آوردیم روشن شد که بازسازی نظریه مصالح مرسله اهل سنت و بازشناسی حدود و ثغور و ضوابط آن برای سامان دهی ابعاد مفهوم مصلحتی که ضابطه حکم حکومتی است دارای مشکلاتی است و بر فرض بتوان آن ها را برطرف ساخت، نیازمند تلاش فراوان و طولانی کردن این بحث است . افزون بر این که بازسازی این نظریه روشی مناسب برای دستیابی به مفهوم مصلحت نیست و روش بهتر آن است که دیدگاه فقیهان شیعه در این باره بررسی شود و مصادیقی که از مصلحت ارائه داده اند و سخنان پراکنده ای که در این باره داشته اند، تهذیب و تعمیم داده شود و از این رهگذر تعریفی انتزاع گردد . افزون بر این که اثبات انحصار مقاصد کلی شریعت در «دین، عقل، نفس، نسل و مال » نیز بسی مشکل می نماید و طرفداران این نظریه نیز جز استقرا دلیلی ارائه نداده اند . به یقین شرع مقدس اهداف دیگری نیز دارد که در باب احکام حکومتی بسیار حایز اهمیت است . به عنوان نمونه: گسترانیدن عدالت در هسته ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و در تمامی گستره جامعه از اهداف شریعت و بعثت پیامبران و رسولان است، گسترش دانش و خردورزی در جامعه و تقویت معنویت در جان های مردم از دیگر اهداف مهم دین است که نمی توان آن ها را نادیده گرفت و در چگونگی صدور احکام حکومتی می تواند بسیار مؤثر باشد .

نظریه فقیهان اهل سنت درباره مصلحت به عنوان ضابطه احکام حکومتی

بررسی دیدگاه های فقیهان اهل سنت نیز نشان می دهد برای آگاهی از نظریه فقیهان اهل سنت هم نمی توان به این از طریق مصالح مرسله دست یافت، بلکه باید در باب های مختلف فقه جست وجو کرد و به کتاب های مربوط به فقه سیاسی مراجعه کرد و بررسی فتواهای آنان در منابع یاد شده نشان می دهد آنان نیز این مصلحت را به همان معنایی می دانسته اند که از فقیهان شیعه گزارش شد و نه آن گونه که در مصالح مرسل تفسیر کرده اند .

به عنوان نمونه، درباره جواز رهن دادن مال صبی، مجنون، سفیه و یا مفلس از ناحیه ولی شرعی مانند جد، پدر و یا حاکم شرع گفته اند: صحت این رهن منوط به وجود ضرورت و یا

مصلحت در آن است . (14) در باب حجر گفته اند: فقیهان مذهب های چهارگانه اتفاق نظر دارند که بر ولی صبی واجب است در اموال او با در نظر گرفتن مصلحت او تصرف کند و از مثال هایی که در این باره زده اند و توضیحاتی که داده اند به روشنی استفاده می شود مقصود آنان از مصلحت صبی، منفعت اوست . (15) دو مثال یاد شده مربوط به مطلق ولایت است اعم از ولایت حاکم و یا جد پدری و پدر، در موضوع هایی که تنها در قلمرو ولایت رهبری جامعه است نیز به صراحت همین نظریه را ابراز کرده اند . به مثل در باب فیئی نوشته اند: امام و رهبر جامعه باید با در نظر گرفتن مصلحت در آن تصرف کند و با ملاحظه آن درباره آن تصمیم بگیرد . (16)

از دیگر مواردی که مصلحت درفقه اهل سنت به همین معنی آمده، عبارت است از امان دادن به برخی از نیروهای دشمن، (17) آتش بس، (18) محل مصرف سهم مصالح از خمس، (19) چگونگی برخورد با اسیران وجواز و یا عدم جواز قتل آنان (20) در برخی از موارد، که بررسی آن ها در این فشرده نمی گنجد و پژوهشی درخور می طلبد .

همان طور که اشاره شد بی هیچ تردیدی در فقه اهل سنت، مصلحت به عنوان ضابطه احکام حکومتی، به همان معنایی است که در فقه شیعه ملاحظه شده است و مهم ترین ویژگی آن عمومی بودن و شمول آن نسبت به منافع دینی و معنوی است .

خلاصه آن چه آوردیم آن شد که مصلحت به عنوان ضابطه حکم حکومتی در فقه شیعه و اهل سنت به یک معنی است و مصالح مرسل ربطی به این مصلحت ندارد و خود مقوله ای جداگانه است و بازسازی آن برای تعمیم به این مصلحت افزون بر این که نیازی بدان نیست با مشکلات جدی مواجه است .

خلاصه مطالب مربوط به تعریف مصلحت به عنوان ضابطه احکام حکومتی آن شد که:

1- مصلحت به معنی منفعت است;

2- این مصلحت باید عمومی باشد، حتی اگر درباره یک فرد باشد، نتیجه اش به عموم برگردد;

3- این مصلحت قابل اشاره حسی در خارج است و مفهوم آن غالبا - به لحاظ تطبیق بر مصادیق - شفاف است;

4- مصلحت (منفعت) اعم از منافع دینی ودنیایی و مادی و معنوی است;

5- باید در مقام صدور حکم حکومتی اهم و مهم ملاحظه شود;

6- مصلحت به این معنی با مصالح مرسل به لحاظ جوهری مغایر است، چه آن برای کشف حکم شرعی و این برای اجرای احکام شرعی و ضابطه حکم حکومتی است و . . . ;

7- تتبع در سخنان فقیهان اهل سنت نشان می دهد که آنان نیز این مصلحت را به همین معنی می دانسته و اصولا آن را - مانند فقیهان شیعه - نیازمند تعریفی نمی دانسته اند .

بدین سان ضروری می نماید دیدگاه فقیهان درباره مصلحت بررسی و تحلیل شود . اما پیش از آن اشاره ای به تفاوت مصلحت در اسلام و اندیشه سیاسی مغرب زمین سودمند به نظر می آید . اسلام به مصلحت تنگ نظرانه نمی نگرد و آن را تنها در چهارچوب منافع مادی به اسارت نمی کشد بلکه مصلحت در اسلام اعم از منافع مادی و معنوی، دینی و دنیایی است، برخلاف مصلحت در عرف سیاسی امروز مغرب زمین که تنها بر منافع مادی و دنیایی اطلاق می شود . به عبارت دیگر، بر طبق این دیدگاه بیشترین غلبه لذت ها و سودهای مادی بر دردها و زیان های مادی، ملاک درستی و انتخاب هر عمل است . (21)

از سویی، اسلام مصلحت را در چهارچوب احکام شرعی در نظر می گیرد; به عنوان مثال اگر زمانی ربا در شکوفایی اقتصاد جامعه مؤثر باشد و یا هم جنس بازی برای قشر جوان آرامش را به ارمغان آورد واین دو عمل نکوهیده دربردارنده مصلحت هایی باشد، این مصلحت ها نمی تواند منشا حکم و تصمیم رهبران جامعه اسلامی در این باره شود; چه این که برخلاف شرع است .

تحلیلی بر دیدگاه فقیهان امامیه درباره مصلحت

مصلحت از دیدگاه شیخ مفید

ریشه های مساله مصلحت را باید در سیره پیامبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام جست . آنان در بسیاری از موارد بر طبق مصلحت احکام حکومتی صادر کرده اند . از آیات قرآن، روایات و سیره عملی پیامبر خدا و معصومان علیهم السلام که بگذریم نخستین فقیهی که در فقه شیعه این مساله را در قالب مسایل فقهی بنیان نهاد، شیخ مفید (م 413 ق) بود . وی برای نخستین بار در موارد مختلفی از کتاب ارزنده و گران قدر خود المقنعة این موضوع را یادآور شد و زمینه را برای شیفتگان و دلدادگان به این گونه مسایل فراهم ساخت .

شیخ مفید از سویی جمود حاکم بر مکتب و شیوه اهل حدیث که بر سرتاسر جهان تشیع سایه افکنده بود، ویرانگر می دانست و در پی پالایش اندیشه شیعه از آن بود، چه این که به خوبی دریافته بود که تشیع با این اندیشه و با این شیوه نمی تواند در برابر مذهب های دیگر، که عالمان و دانشوران آن ها در بغداد حضور داشتند، جلوه کند و از سویی، حکومت آل بویه به دلیل گرایشات عقیدتی ویژه خود زمینه را برای تبلیغ و تبیین دیدگاه های وی فراهم ساخته بود و شیخ با دستگاه حکومتی آنان ارتباط نسبتا مناسبی داشت و از طرفی وی مهم ترین وظیفه خود را دفاع از کیان تشیع از طریق استوارسازی کلام، فقه، اصول و حدیث شیعه می دانست و در برابر امواج پیاپی و سهمگین هجوم های عقیدتی که بخشی از آن ها را می توان در زمره واکنش عالمان اهل سنت به روش آل بویه دانست، به دفاع برخیزد . این ها و جز این ها سبب شد شیخ مفید با انتخاب روش کلامی و عقلی خاص به خود کلام و فقه شیعه را در آستانه تحولی عظیم قرار دهد، تحولی که پس از هزار سال آثار آن هم چنان پابرجا است .

شیخ مفید در رویایی با مشکلات یاد شده از سویی به نقد دیدگاه های محدثان پرداخت واز سویی (22) عقاید کلامی شیعه را در آثار خود به روشی نوین سامان داد (23) و از طرفی با مذهب های مختلف به طور مشروح گفت وشنود علمی کرد و از سمتی تحولی گسترده در شیوه فقهی و استنباط پدید آورد که تا حدودی از ابن ابی عقیل عمانی و ابوالقاسم جعفر بن محمد بن ابن قولویه قمی (24) (م 369 ق) متاثر بود و واکنشی بود به فضای فرهنگی، اجتماعی وسیاسی آن زمان و پاسخی به نیازهای جامعه تشیع که رهبری مذهبی و معنوی آن به عهده او بود .

به احتمال قوی شرایط اجتماعی، زمانی ومکانی در بررسی مسایلی از قبیل مصلحت بی تاثیر نبود; چه این که حکومت آل بویه با موضوع هایی مانند مالیات، جزیه و . . . رو به رو بود و از این روی مساله مصلحت اندیشی در تصمیم گیری هایشان مطرح بود و مسایلی از این دست، مصلحت وامثال آن را تا حدودی در زمان شیخ مفید و در حد گسترده تری در زمان سیدمرتضی و سیدرضی و شیخ طوسی به یک مساله مبتلی به تبدیل کرده بود و نیز در فقه و اصول اهل سنت مساله مصلحت مطرح بود . به هر روی، شیخ مفید را همان گونه می توان بنیان گذار تدوین فقه

شیعه نامید، عنوان پدید آورنده مساله مصلحت در فقه شیعه جامه ای است که بر تن او می سزاید . شیخ مفید درباره درآمد به دست آمده از زمین های مفتوحة عنوه نوشته است:

«ویاخذ الباقی بعد ذلک ویکون ارزاق اعوانه علی دین الله عز و جل وفی مصلحة ماینویه من تقویة الاسلام واقامة الدین وفی وجوه الجهاد وغیر ذلک مما فیه مصلحة العامة لیس لنفسه من ذلک قلیل ولا کثیر .» (25)

«بقیه درآمدها را می تواند به عنوان حقوق همکارانش که در اعتلای دین اسلام او را مدد می رسانند و نیز در راه مصلحت هایی که در نظر دارد; از قبیل تقویت واستوارسازی اسلام، امور مربوط به جهاد با دشمنان وهر اقدام دیگری که در بردارنده مصلحت عمومی باشد به مصرف برساند .»

لزوم رعایت مصلحت از دیدگاه شیخ مفید به عنوان مبنا و ضابطه تصمیمات واحکام رهبری جامعه اسلامی به زمین های مفتوحة عنوه محدود نمی شود بلکه افزون بر این که تامل در عبارت یاد شده نشانگر این واقعیت است، شیخ مفید در موارد دیگری از قبیل واحتکار (28) به صراحت از این نکته یاد می کند . برپایه آن چه شیخ مفید درباره جزیه آورده است تعیین اندازه آن به عهده رهبری است و همو باید با در نظر گرفتن مصلحت ها و اوضاع و احوال اقتصادی اهل ذمه مقدار جزیه را مشخص سازد و روایاتی که از امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره اندازه جزیه آمده است، حکومتی و مصلحتی دانسته است .

از تتبع وتامل در سخنان شیخ مفید و اوضاع و احوال سیاسی و . . . روزگار او و موقعیت شیخ مفید نکته های زیر درباره مصلحت به دست می آید:

1- شیخ مفید بنیان گذار مصلحت در فقه شیعه است;

2- به احتمال بسیار قوی شرایط و اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگار او در طرح مساله مصلحت تاثیر داشته است;

3- مصلحت به معنی منفعت است و منافع مادی و معنوی را در بر می گیرد;

4- مصلحت در موضوع هایی از قبیل جزیه، احتکار و زمین های مفتوحة عنوه باید به عنوان ضابطه احکام حکومتی در نظر گرفته شود;

5- تامل بیشتر در سخنان او نشان می دهد که ضابطه و مبنا بودن مصلحت باید در همه حوزه های تصمیم گیری رهبری جامعه اسلامی تعمیم یابد .

مصلحت از دیدگاه شیخ طوسی

ابو جعفر محمد بن حسن بن طوسی (385- 460 ق) معروف به شیخ طوسی در اوضاع و احوال و شرایطی مشابه روزگار استادش شیخ مفید، قرار گرفته بود، با این تفاوت که تشیع در زمان او در پی تلاش های شیخ مفید، سیدمرتضی و . . . جایگاه نسبتا درخور وشایسته ای یافته بود اما تا سر منزل مقصود راهی دراز در پیش داشت .

شیخ طوسی از سویی در فضای اجتماعی و سیاسی خاصی قرار گرفته بود و طبعا در برابر آن احساس مسؤولیت می کرد و می بایست متناسب با آن فضا پژوهش های خود را دست کم تا حدی هماهنگ کند . از سویی در پی حل تعارض روایات بود تا طعن ها و بدگویی های مخالفان خود را در این باره بی پاسخ نگذاشته باشد (29) و از طرفی درصدد بود کمیت فقه شیعه را به گونه ای بگستراند و بر فروع آن به اندازه ای بیفزاید که زمینه هرگونه تحقیر آن را از بین برود و بزرگ جلوه کند و قابلیت عرض اندام در برابر فقه اهل سنت داشته باشد بلکه بر آن برتری یابد . (30) بدین سان بود که آن فقیه بی بدیل در فقه، اصول و حدیث مساله مصلحت را پی گرفت . (31)

معنی مصلحت

همان طور که در تحلیل سخنان شیخ مفید آوردیم، شیخ طوسی نیز مصلحت را به معنی منفعت می داند . بی شک انسان نیازهایی دارد و برای برآورده شدن آن ها دست به اعمالی می زند . نتیجه این اعمال عبارت است از منفعت . شیخ طوسی در ابواب مکاتبه، (32) بیع، (33) رهن، (34) حجر، (35) اجاره، (36) قصاص، (37) نکاح، (38) وقف، (39) زکات، (40) و . . . (41) این واژه را در معنی منفعت به کار برده است . به عنوان نمونه در باب سبق و رمایه نوشته است:

«وان اراد اخراجه من بیت المال جاز ایضا للخبر ولان فیه مصلحة للمسلمین . . . وقال بعضهم لا یجوز لانه من المعاونة علی الجهاد ولیس ذلک الا للامام والاول اقوی لان فیه نفعا للمسلمین .» (42)

در متن یاد شده شیخ طوسی مصلحت را همان منفعت دانسته بلکه به جای واژه مصلحت، کلمه «نفع » را به کار برده است . ایشان در موارد یاد شده مصلحت فرد را به معنی منفعت فرد دانسته است، لیکن مصلحتی که رهبری جامعه و ولی امر در احکام حکومتی در نظر می گیرد، مصلحت عمومی است . یعنی منافعی است که به شخص یا گروه خاصی تعلق ندارد و به نحوی ولو غیرمستقیم سود آن به همه افراد جامعه می رسد . همان طور که در عبارت یاد شده و عبارت های مختلف دیگری که در آثار شیخ آمده و برخی از آن ها را نقل خواهیم کرد این مطلب آمده است .

شایان ذکر است که از نگاه شیخ این مصلحت ها در منافع مادی منحصر نیست بلکه سودهای معنوی و دینی نیز در زمره آن است . از این روی، رهبری جامعه می باید مصلحت ها را در چهارچوب احکام شرعی در نظر گیرد و مسایل دینی را نصب العین خود سازد و اگر از این قلمرو پا فراتر نهد، تصمیمات او فاقد اعتبار خواهد بود . به عنوان نمونه شیخ طوسی مقدار جزیه و تعیین آن بر اراضی و یا بر افراد را از اختیارات حاکم می داند و همان نظر استادش شیخ مفید را دارد و نوشته است: حاکم باید احکام شرعی و وظایف دینی را همدوش و هم سنگ مصلحت ها بسنجد ودر نظر گیرد . (43)

همان طور که از شیخ مفید گزارش شد، شیخ طوسی نیز مصلحت را ضابطه ومبنای احکام حکومت می داند و سخن او در باب هایی مانند: حجر، (44) لقطه، (45) جهاد (غنایم جنگی، (46) جزیه، (47) اسرای جنگی، (48) زمان آغاز عملیات جنگی، (49) وجوب عینی جهاد، (50) استعانت (51) از مشرکان، عقد امان (52) ، پیمان آتش بس (53) ) و . . . (54) به روشنی نشان گر این مطلب است .

شیخ طوسی تاکید می کند که مصلحت ها باید در چهارچوب احکام شرعی در نظر گرفته شوند (55) و نیز مساله اهم ومهم مراعات گردد (56) و مهم ترین مصلحت را که همه مصلحت ها باید در آستان او در صورت لزوم قربانی شوند «حفظ اصل اسلام » (57) می داند . گرچه شیخ طوسی - همان طور که گزارش شد در موارد فراوانی سخن گفته است و بعید نمی نماید از آن ها یک قاعده کلی در فقه سیاسی استنتاج شود، لیکن این پرسش هم چنان رخ می نماید که اگر نظر شیخ آن است که

در همه تصمیم ها و احکام حکومت باید مصلحت مبنا و ضابطه باشد، چرا در پاره ای از موارد - که توجیه آن بسیار دشوار می نماید - شیخ در عمل این قاعده را زیر پا می گذارد و اصل مصلحت را در مسایلی از این دست نادیده می گیرد . (58) به عنوان نمونه: در مساله مهادنه که شیخ مصلحت را در بسیاری از مسایل آن مبنا قرار داده، در چند موضوع نیز بدان وقعی ننهاده است . (59)

مصلحت در فقه شیعه از شیخ طوسی تا شهید اول

شیخ طوسی در این مساله - همانند بسیاری از مسایل دیگر فقهی - تاثیری شگرف بر فقه شیعه داشت و تا صدها سال فقیهان پس از او راه وی را ادامه دادند و نکته های سرنوشت ساز و تحول آفرینی در فقه پدید نیاوردند و تا زمان محقق حلی (م: 676 ق) توان گفت تغییرهایی که در نظریه شیخ درباره مصلحت پدید آمده است، بسیار اندک وناچیز می نماید .

محقق حلی که سهمی به سزا در سامان دهی و تنظیم فقه شیعه و تحریر و تهذیب اصول فقه دارد، دیدگاه شیخ را در این مساله تنقیح و تهذیب کرد و در پاره ای از موضوع ها آن را گسترانید . به عنوان نمونه: در باب مهادنه آوردیم که دیدگاه ایشان کاستی های نظریه شیخ را ندارد . (60)

نظریه علامه حلی

جمال الدین، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی (648- 726 ق) در زمره متکلمان و فقیهان بزرگ شیعه قرار دارد . وی از سویی به اصول فقه اهتمام ویژه ای داشت وآثار ارزنده ای درباره این دانش مؤثر در استنباط احکام فقهی از خود به جای گذاشت و از سویی با نگاشتن کتاب های متعدد و مختلفی درباره فقه تطبیقی، تحقیقی و تفریعی توانست در ادامه کوشش های محقق حلی در گسترانیدن، سخته وپخته کردن، انسجام بخشیدن و سامان دادن فقه شیعه گام های مؤثری بردارد و از سویی، با ارائه دیدگاه های نوین و کارسازی در رجال و تقسیم احادیث به «صحیح، حسن، موثق وضعیف » از این زاویه نیز در فقه تاثیر گذارد . (61) وی در چهارچوب روش های حوزه علمیه حلة - که نه تنها از هجوم مغولان در امان مانده بود بلکه در روزگار علامه در پرتو ارتباطات او و استادش با حاکمان مغول به ویژه الجایتو، از حمایت های آنان بهره برد- (62) کوشید فقه را احیا کند و اجتهاد شیعه را به گونه ای منظم وبالنده درآورد ودر این باره به موفقیت های بزرگی دست یافت .

علامه حلی را گرچه در مساله مصلحت - و دیگر مسایل فقهی - تا حدودی می توان از میراث بران و پیروان شیخ طوسی دانست اما سهم وی را در گسترانیدن، زدودن کاستی ها، نقد به هنگام ودقیق دیدگاه های شیخ و دفاع از او در برابر برخی از انتقادات ابن ادریس نمی توان نادیده انگاشت . (63)

از آن جا که بسیاری از موضوع هایی را که علامه در آن ها از مصلحت سخن گفته است پیش از این از شیخ گزارش کردیم در بررسی دیدگاه های علامه تنها بدان ها اشاره می کنیم .

مفهوم مصلحت

از سخنان مختلف علامه در ابواب فقهی استفاده می شود که وی مصلحت را به معنی منفعت، ومنفعت را اعم از دینی ودنیایی می داند . (64)

مصلحت مبنای صدور احکام حکومتی

تتبع در فتواهای علامه در کتاب های مختلفش نشان می دهد که وی معتقد بوده است باید حاکم و ولی امر احکام خود را بر استوانه مصلحت بنیان نهد . نمونه هایی از فتواهای علامه در این باره به شرح زیر است:

1- فقیهان شیعه فتوا داده اند که جهاد واجب کفایی است اما به نظر علامه هرگاه ولی امر مصلحت بداند شخص خاصی در جهاد شرکت کند، شرکت در جهاد بر او واجب می شود . این حکم به وجوب جهاد بر فرد معین، باید بر طبق مصلحت باشد; (65)

2- پیشتر آوردیم که ولی امر مخیر است بر اسیران جنگی منت نهد و آن ها را آزاد کند یا آنان را در مقابل فدیه (سربها) رها کند و یا آنان را به بردگی بگیرد، لیکن انتخاب هر کدام از موارد یاد شده باید بر طبق مصلحت باشد; (66)

3- درباره عقد مهادنه، هم اصل بستن پیمان صلح وآتش بس و هم سقف زمانی آن - چه در صورتی که مسلمانان از قوت واقتدار برخوردار باشند و چه در این فرض که در موضع ضعف باشند - باید بر طبق مصلحت باشد; (67)

4- ولی امر درباره زمین های مفتوحه عنوة می تواند با در نظر گرفتن مصالح مسلمانان تصرف کند; (68)

5- دادن غنیمت به افرادی که استحقاق آن را ندارند - مانند کودکان، زنان و سفیهان - با در نظر گرفتن مصلحت جایز است; (69)

6- ولی امر می تواند به همه دشمنان و یا به هر گروه و هر کس با در نظر گرفتن مصلحت امان بدهد; (70)

7- هرگاه مسلمانان دشمنان را به محاصره درآوردند و آنان حکمیت شخصی خاص را بپذیرند، آن شخص باید از مصالح مسلمانان آگاه باشد تا بتواند با در نظر گرفتن مصالح آنان تصمیم گیری کند; (71)

8- جزیه مقدار معینی ندارد و ولی امر هر اندازه مصلحت بداند بر اهل ذمه تعیین می کند;

9- اگر اهل ذمه بخواهند جزیه را به نام صدقه (زکات) بدهند اگر مصلحت مسلمانان را تامین کند ولی امر می تواند آن را بپذیرد; (72)

10- امیرمؤمنان علی علیه السلام در تعیین جزیه بر اهل ذمه بر طبق مصلحت عمل کرد . از این روی لازم نیست جزیه به اندازه ای باشد که آن حضرت معین فرمود بلکه باید با رعایت مصلحت تعیین شود; (73)

11- هرگاه ولی امر از دنیا برود و وی زمان جزیه خاصی را که برای اهل ذمه تعیین کرده بود، مطلق گذاشته باشد; ولی امر پس از او، می تواند با در نظر گرفتن مصلحت آن را تغییر دهد; (74)

12- ولی امر می تواند برای سرکوبی آشوب گران داخلی و آنان که علیه وی به پا خاسته اند از کافران استعانت جوید; (75)

13- هرگاه پس از قرارداد آتش بس زن مسلمانی از قلمرو حکومت دشمنان به کشور اسلامی مهاجرت کند و یا زن غیرمسلمانی هجرت کند و بعد اسلام را به عنوان دین خود برگزیند و شوهر او خواهان استرداد او باشد، بازگرداندن و اخراج او جایز نیست و اگر مهریه اش را همسرش طلب کند از بیت المال به او داده می شود، چه این که بیت المال باید در مصلحت ها مصرف شود و ولی امر آن را با در نظر گرفتن مصالح هزینه کند; (76)

14- اجرای حد جلد بر مریض و مستحاضه جایز نیست و باید تا زمانی که زن پاک شود و مریض بهبودی یابد، اجرای آن به تاخیر افتد، لیکن اگر قاضی مصلحت را در اجرای حد بداند می تواند با به هم پیوستن شلاق ها حد را با یک ضربه اجرا کند; (77)

15- اندازه تعزیرات را قاضی با در نظر گرفتن مصلحت ها تعیین می کند; (78)

16- از مصادیق روشن احکام حکومتی عزل ونصب صاحب منصبان است، بی شک باید ولی امر به مقدار نیاز قاضی ودیگر مسؤولانی که به رتق وفتق امور بپردازند و رهبری مردم را هر یک در قلمرو وظایف خود به عهده گیرند، نصب کند و نیز هرگاه شایستگی وشرایط لازم برای احراز مسؤولیت خود را از دست دادند، آن ها را از کار برکنار کند . (79) اما در این جا دو مساله دیگر رخ می نماید; یکی آن که اگر کسی جامع شرایط احراز پستی باشد آیا ولی امر می تواند او را عزل کند؟ دوم آن که اگر کسی شایستگی مسؤولیتی را نداشته باشد; به مثل، کسی شرایط قضاوت را ندارد، آیا ولی می تواند او را به عنوان قاضی منصوب کند؟

علامه حلی و فرزند دانشورش فخرالمحققین در این باره سخن درخور ستایش و دقیق دارند که بررسی آن فرصتی فراخ تر وپژوهشی مستقل می طلبد . اجمالا در عزل و نصب کارگزاران جز مصلحت جامعه اسلامی را نباید در نظر گرفت . (80)

تحلیلی فشرده بر دیدگاه علامه

از مقایسه آن چه در کلام شیخ طوسی درباره عدالت آوردیم و نکته های علامه در این باره با در نظر گرفتن مطالب محقق حلی چنین به دست می آید که علامه راه محقق را در تنظیم، سامان دهی، نقد، پخته و سخته کردن و انسجام بخشیدن به روش شیخ طوسی ادامه داد و کوشش های درخور تحسین و بسیار مؤثر و ماندگاری در این باره داشت به ویژه آن که دیدگاه های شیخ در مساله مصلحت در فقه گسترانید و بسیاری از کاستی های آن را زدود . (81) با این همه نباید از یاد برد که علامه تحولی خاص و چشمگیر در آن پدید نیاورد بلکه تنقیح، تحریر، توسعه و نقد همان دیدگاه های فقه را در کتاب های مختلف فقهی خود ارائه داد . علامه در عمل نیز به مصلحت پای بند بود و رابطه او را با اولجایتو می توان در پرتو این مساله به خوبی و بی هیچ اشکالی تفسیر کرد . بدین سان گرچه علامه در ادامه حرکت محقق حلی گام هایی برای رسیدن به طرحی جامع درباره مساله مصلحت برداشت اما هم چنان تا رسیدن به این مقصود راهی دراز در پیش فقیهان پس از او باقی ماند .

نظریه شهید اول درباره مصلحت

نتیجه آن چه آوردیم آن شد که شیخ مفید (م: 413 ق) مساله مصلحت را در فقه شیعه بنیان نهاد و شاگرد دانشورش شیخ طوسی (م: 460 ق) ابعاد گوناگونی از آن را بازشناخت وبازشناساند وعلامه حلی (م: 726 ق) در ادامه کوشش های درخور تحسین محقق اول (م: 676 ق) کاستی های نظریه شیخ را زدود و آن را به مصادیق جدید دیگری تعمیم داد و دیدگاه های شیخ را نقد و اصلاح کرد اما از قلمرو روش شیخ و نظریه او چندان فاصله نگرفت و پا فراتر ننهاد و در واقع همان دیدگاه شیخ را با مقتضیات زمان خود منطبق ساخت و بدان نظم، سامان وانسجام وپختگی خاصی بخشید .

شمس الدین محمد بن مکی عاملی (م: 786 ق) معروف به شهید اول نخستین کسی است که طرحی نسبتا جامع درباره مصلحت ارائه داد . آن فرزانه در واقع بسیاری از مسایل مربوط به مصلحت را در مرحله اول به عنوان قواعدی کلی در شمار قواعد فقه گنجانید و در مرحله افتا واستنباط احکام شرعی در آثار فقهی خود آورد ودر مرتبه عمل در مواردی برپایه مصلحت تصمیم گیری های مهمی داشت .

مفهوم مصلحت

شهید همانند فقیهان پیش از خود مصلحت را به معنایی منفعت مادی و معنوی و اخروی و دنیوی می دانست . وی در این باره افزون بر ارائه نمونه های مختلفی از مصلحت در آثار فقهی خود، انواع مصالح را در کتاب القواعد والفوائد مطرح ساخته وضمن بررسی جامعی از مفهوم آن ها، آن را در قالب قواعد کلی تبیین کرد . (82)

3- مصلحت مبنا وضابطه احکام حکومتی

پیش تر آوردیم که از سخنان پراکنده فقیهان در ابواب مختلف فقه نشان می دهد که آنان مصلحت را مبنا وضابطه احکام صادر شده از ولی می دانسته اند و این مطلب را درباره ولی یتیم ومجنون، قاضی و ولی امر تعمیم داده اند، شهید نیز در ابواب مختلف فقه، مانند جهاد، (83) جزیه، (84) مهادنه، (85) اراضی مفتوحة عنوه، (86) وقف، (87) بیع، (88) زکات، (89) قضاء (90) و . . . (91) آورده است .

لیکن همان طور که پیش از این آوردیم فقیهان دیگر نیز در ابواب فقه به صورت پراکنده و انسجام نیافته این مطلب را آورده اند، اما در بابی خاص و به صورت ضابطه کلی آن را بررسی نکرده اند، اما شهید آن را به صورت ضابطه کلی در قواعد فقهی طرح کرده است . وی در تعریف احکام حکومتی نوشته است: احکام صادر شده از ولی امر باید با در نظر گرفتن مصلحت مردم باشد . (92)

در جای دیگر به مناسبت بررسی این مساله که آیا مراعات مصلحت بر ولی واجب است یا اگر مفسده ای در کار نباشد کفایت می کند، نوشته است:

«وعلی کل تقدیر لو ظهر فی الحال الاصلح والمصلحة لم یجز العدول عن الاصلح .»

«به هر حال اگر مصلحت و مصلحت بیشتر در کار باشد جایز نیست از مصلحت بیشتر صرف نظر شود .» (93)

پیش از این گزارش کردیم که در عزل قاضی وکارگزار باید مصلحت در نظر گرفته شود; شهید اول این مساله را به عنوان قاعده فقهی درآورده ودر آن مصادیق مصلحت هایی را که می تواند منشا مشروعیت عزل قضات باشد، بیان کرده و احتمالات مختلف را در برخی از آن ها آورده وبررسی کرده است . (94)

ظاهر تعریف ایشان از قضاوت «وهو ولایة شرعیة علی الحکم فی المصالح العامه (95) » نشان می دهد که ولایت شرعی قضاوت که از مهم ترین شاخه های ولایت و حکومت اسلامی است، چنان ارتباط تنگاتنگی با مصالح دارد به گونه ای باید در این ولایت مصلحت ها در نظر گرفته شود که شهید آن را به ولایت بر حکم در مصالح تعریف کرده است; یعنی حکمی که نشات گرفته از مصالح است و یا حکمی که تنها در قلمرو مصالح اعتبار دارد .

بدین سان تحولی که شهید در این باره آفرید آن است که اولا رابطه مصلحت را با احکام حکومتی بیان کرد و ثانیا ضابطه بودن آن را برای احکام حکومتی به عنوان قاعده فقهی وعمومی . در واقع، شهید از میان این نکته های پراکنده ای که فقیهان پیشین درباره مبنا وضابطه بودن احکام حکومتی بیان کرده بودند، چند قاعده کلی انتزاع کرد وآن را در زمره دیگر قواعد فقهی قرار داد و بدین ترتیب عام بودن آن ها را روشن ساخت .

4- معیار شناخت روایات حکومتی

پیش از شهید به صورت پراکنده ودر لابه لای مسایل فقهی و یا شرح احادیث فقیهان ومحدثان به حکومتی بودن برخی از روایات اشاره می کردند ولی شهید این مساله را قاعده مند کرد و معیاری برای بازشناسی روایات حکومتی از قضایی و غیرحکومتی ارائه داد . (96)

5- مراعات اصل اهم ومهم

از مسایل دیگری که شهید اول به صراحت بیشتری از آن سخن گفته است، رعایت اصل اهم و مهم است; گرچه او در این باره میراث بان سلف صالح خود بوده است لیکن دو نکته جدید در مطالب او در این باره وجود دارد; یکی آن که با صراحت بیشتر و به گونه ای روشن تر این مطلب را آورده است، (97) دوم آن که اصل اهم و مهم را نیز در ضمن قواعد فقهی و به گونه ای عام در ارتباط با مصلحت بررسی کرده است . (98) افزون بر این که ایشان مساله «اخف المفسدتین » را مطرح کرده (99) و نیز کوشیده است نمونه های مختلفی از مصادیقی که مصلحت آن ها بر مفسده شان غلبه دارد و یا به عکس آن است و یا مصلحت و مفسده آن ها مساوی است ارائه دهد . (100)

تحلیلی بر نظریه شهید درباره مصلحت

شهید اول افزون بر طرح مسایل فقهی مربوط به مصلحت همانند فقیهان پیش از خود و پیرایش آن ها از اختلاط با دیدگاه های اهل سنت، ابعاد دیگری از این موضوع را در قالب قواعد فقهی بررسی کرد و از این رهگذر بدان ها حالت کلی و عام بخشید و برای نخستین بار مصلحت را در ذیل عنوان مستقل مطرح کرد . وی گام های جدیدی در راه بازشناسی مفهوم مصلحت وتقسیم آن به انواع مختلف برداشت و رابطه آن را با احکام حکومتی در قالب قواعد فقهی بیان کرده و مصلحت را به عنوان مبنا و ضابطه احکام حکومتی دانست و بر مراعات اهم و مهم و اجرای احکام شرعی نیز تاکید داشت و نیز برای نخستین بار مقاصد شرع را به (حفظ نفس، دین، عقل، نسل و مال) تقسیم کرده ومصلحت را از زاویه ای دیگر دارای سه نوع (ضروری، حاجی وکمالی) دانست . شهید معتقد بود مصلحت ضروری بر حاجی و حاجی بر کمالی مقدم است .

در صحنه عمل نیز اقداماتی از قبیل ارتباط با نهضت سربداران ایران و کوشش برای به قدرت رسانیدن شیعیان در جنوب لبنان و سامان دادن نمایندگان مرجعیت شیعه و پدید آوردن شبکه ای نسبتا منظم از نمایندگان خود در مناطق شیعه نشین که نخستین بار به دست توانای او سامان یافت، از اعمال مصلحت آمیزی بود که بدان ها دست یازید . (101)

وقتی به نکته های یاد شده نظریه شهید را در مساله ولایت فقیه که با مصلحت ارتباط تنگاتنگی دارد افزون گردد، (102) توان فت شهید اول در این باره نظریه ای نسبتا جامع ارائه داده است .

با این همه نباید از نظر دور داشت که شهید در تقسیم مقاصد و اهداف دین و مسایلی از این دست در القواعد والفوائد از اهل سنت متاثر بوده است و در توضیح مفهوم مصلحت در آغاز این فصل آوردیم که این نظریه در فقه شیعه به کار نمی آید . افزون بر این که دلیل آن استقراست و دلیل دیگری ندارد و استقرا در آن، استقرا ناقص است ونتیجه ایی یقینی ویا اطمینان بخش به گونه ای که حجت باشد در پی ندارد . در باب قاعده معیار تشخیص روایات حکومتی و قضایی از تبلیغی نیز، معیار مورد نظر شهید صحیح نمی نماید که بحث مشروح آن مربوط به فصل بررسی روایات حکومتی است . افزون بر این که روش شهید بر فشرده نویسی بوده است و این روش سبب شده است هم پاره ای از مصادیق مهم مصلحت به گونه ای مبهم ذکر شود و هم اصل قواعد مربوط به آن . گرچه شهید مساله ولایت فقیه و تا حدودی به ارتباط آن با مصلحت اشاره کرده است اما هم چنان از سخنان او به طور روشن استفاده نمی شود که در زمان غیبت این مساله چه حکمی دارد وفقیه ویا مؤمن عادل در چه قلمرو و حدودی می توانند به مصلحت عمل کنند؟ این ها و جز این ها - که در ادامه این بحث همه آن ها بررسی خواهد شد - زمینه را فراهم می کند که بگوییم نظریه شهید کاستی های چشم گیری دارد و هنوز با مقصد فاصله ای دراز . گرچه بی شک تحولی است در این موضوع . افزون بر این که این سؤال هم چنان رخ می نماید که به چه دلیل باید احکام مقام ولایت بر ستون مصلحت بنیان نهاده شود و نیز چه رابطه ای مصلحت با عدالت دارد و . . . . ادامه این بحث را در شمارهای آینده پی می گیریم .

پی نوشت ها:

1) به عنوان نمونه: ر . ک: سیف الله صرامی، احکام حکومتی ومصلحت .

2) خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ق، ج 3، ص 1001; سعید خوری شرتوتی، اقرب الموارد، بیروت، مکتبة اللبنان، چاپ دوم، 1992م، ج 1، ص 565; فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تهران، مکتبة المرتضویه، چاپ دوم، 1395ق، ج 2، ص 389; ر . ک: یوسف حامد العالم، المقاصد العامة للشریعة الاسلامیة، المعهد العالمی للفکر الاسلامی، چاپ دوم، 1415ق، ص 133; دکتر حسین حامد حسان، نظریة المصلحة فی الفقه الاسلامی، قاهرة، مکتبة المتنبی، 1981م، ص 6; دکتر رفیق عجم، موسوعة مصطلحات اصول الفقه عند المسلمین، بیروت، مکتبة ناشرون، چاپ اول، 1988م، ج 2، ص 1443; ابوحامد محمد غزالی، المستصفی، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1417، ج 1، ص 286; شفاء الغلیل، ص 102 .

3) نظریة المصلحة فی الفقه الاسلامی، ص 4- 5; المقاصد العامة للشریعة، ص 123 .

4) ر . ک: حر عاملی، وسایل الشیعة، تحقیق ربانی شیرازی، ج 16، ص 310; علی بن الحسین الموسوی البغدادی، الشریف المرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1412ق، ص 187- 190; سدید الدین محمد حمصی رازی، المنقذ من التقلید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1412 ق، ص 40- 51; حسن بن یوسف حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1413ق، ص 318 و319 .

5) شاطبی در تعریف مصالح مرسل چنین نوشته است: «مصالح مرسله آن است که نص خاصی بر الغا واعتبار آن از شارع نرسیده است . اما با تصرفات شارع هماهنگی داد . بدین سان که شارع جنس آن را اجمالا در ضمن مجموعه ای از ادله غیرمعین معتبر دانسته است واین استدلال مرسل به نام مصالح مرسل مشهور شده است .» ر . ک: ابراهیم بن موسی شاطبی، الموافقات، مصر، مکتبة التجاریة الکبری، بی تا، ج 1، ص 39; الاعتصام، مصر، المنار، ج 2، ص 115; احمد ریسونی، اهداف دین از نگاه شاطبی، مترجمان سیدحسن اسلامی وسید محمدعلی ابهری، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1376ش، ص 301; محمد غزالی، المستصفی، ج 1، ص 284; شفاء الغلیل، ص 102; دکتر یعقوب باحسین، رفع الحرج فی الشریعة الاسلامیة، المملکة العربیة السعودیة، دارالنشر الدولی، 1995م، ص 245 .

6) شاطبی، الاعتصام، ج 1، ص 351; محمد بن علی شوکانی، ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، بیروت، دارالمعرفة، ص 225; موسوعة مصطلحات اصول الفقه عند المسلمین ج 2، ص 1437 .

7) ر . ک: ضوابط المصلحة، ص 272- 115; نظریة المصلحة فی الفقه الاسلامی، ص 23; سیف الدین آمدی، الاحکام فی اصول الاحکام، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405 ق، ج 4، ص 237 .

8) همان .

9) سعید رمضان البوطی، ضوابط المصلحة، ص 115- 272 .

10) ر . ک: الاحکام فی اصول الاحکام، ج 4، ص 237; علم اصول الفقه، ص 86- 87; نظام الدین عبدالحمید، مفهوم الفقه الاسلامی، ص 228- 229 .

11) محمدرضا المظفر، اصول الفقه، نجف، دارالنعمان، چاپ دوم، 1286 ق، ج 4، ص 205 .

12) علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 272- 277 .

13) درباره مصادیق «مصلحت شخصی و فردی » در فقه ر . ک: ابن براج، المهذب، ج 10، ص 349 .

14) دکتر وهبه زحیلی، الفقه الاسلامی وادلته، ج 5، ص 184 . فقیهان شیعه نیز همین فتوا را داده اند . ر . ک: حسن بن یوسف مطهر حلی (علامه حلی)، تبصرة الاحکام (الینابیع)، ج 37 ، ص 107 .

15) همان، ص 427 و428 و430 و432 . در فقه شیعه به عنوان نمونه ر . ک: مسایل ابن طی، الینابع، ج 36، ص 179 .

16) همان ، ص 536 .

17) الفقه الاسلامی وادلته، ج 6، ص 434 .

18) همان، ص 440- 442; قاضی ابویوسف، کتاب الخراج، ص 267 .

19) همان، ص 462 .

20) همان، ص 469 و474; کتاب الخراج، ص 68 .

21) ر . ک: ضوابط المصلحة، ص 44- 70; ویلیام کی فرانکنا، فلسفه اخلاق، مترجم هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول، 1376ش، ص 85- 86; فریدریک کاپلستون، تاریخ فلسفه غرب، مترجم، بهاءالدین خرمشاهی، ج 8، ص 14 برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، مترجم دریابندی نجف آبادی، ص 842 .

22) محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی، تصحیح اعتقادات الامامیه، قم، کنگره جهانی هزارمین سال وفات شیخ مفید، چاپ اول، 1371; ر . ک: حسین مدرسی طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد بنیاد پژوهش های اسلامی 1368ش، ص 46; احمد پاکتچی دایرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله اسلام، ج 8 ، ص 452; شیخ علی کاشف الغطاء، کتاب ادوار علم الفقه واطواره، بیروت، دارالزهراء، ص 228; دکتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه وفقهاء، تهران، سمت، چاپ اول، 1375ش، ص 136; محمدمهدی الاصفی، تاریخ فقه شیعه، چاپ شده در مقدمه اللمعة الدمشقیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج 1، ص 54; محمدهادی یوسفی غروی، تاریخ فقه شیعه، چاپ شده در مقدمه ریاض المسائل، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 36- 42 .

23) همان .

24) حسین مدرسی طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 46; ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه وفقهاء، ص 136 .

25) تصحیح اعتقادات الامامیة، ص 288 .

26) همان، ص 274 .

27) همان، چاپ شده در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج 12، ص 18 .

28) همان، ج 5، ص 50 .

29) شیخ طوسی مقدمه تهذیب الاحکام، ج 1، ص 1 . شیخ در این مقدمه به تفصیل از طعن ها ونکوهش های مخالفان در این باره یاد می کند و هدف خود را از نگاشتن تهذیب پاسخ گویی به آن می داند .

30) شیخ طوسی، مقدمه مبسوط، ج 1، ص 1 .

31) روشن است که در این پژوهش تنها «مصلحت » را در فقه به عنوان ضابطه احکام حکومتی پی می گیریم .

32) شیخ طوسی، المبسوط، سلسلة الینابیع الفقهیه، ج 32، ص 347 . «لان فی ذالک مصلحة للعب .» ; الجمل والعقود، ص 387 . «. . . لانه من مصلحته وله صرف المال الذی فی یده فیما یتعلق بمصلحته .» ; خلاف، ج 1، ص 352; مبسوط، ج 8، ص 152 .

33) همان، ج 35، ص 190 . «احدهما کما مصلحة له لحفظ رطوبته .» ، ص 225 و239 و 260 .

34) همان، ج 37، ص 93 .

35) همان، ص 190 .

36) النهایه، ج 17، ص 286; المقنع، ج 17، ص 274; الانتصار، ص 276 .

37) المبسوط، ج 32، ص 335 .

38) همان، ج 38، ص 143 .

39) همان، ج 12، ص 62 .

40) همان، ج 29، ص 195 .

41) مانند ارث، نهایه، ج 12، ص 67; کتاب الغیبة، ص 9، مانند لقطه، مبسوط، ج 8، ص 96 .

42) همان، ج 31، ص 260 .

43) شیخ طوسی، المبسوط، با تصحیح علی اکبر غفاری، کتاب الجزایا، ج 2، ص 52 .

44) همان، ج 35، ص 239، همان، ج 38، ص 143 در این باره ر . ک: همان، کتاب رهن ص 98 .

45) همان، ج 33، ص 98 .

46) شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه الفقه والفتوی، ص 149; المبسوط، ج 2، ص 29; الجمل والعقود، ص 203; کتاب الخلاف، ج 5، ص 534، مساله 23، وج 1، ص 98; تهذیب الاحکام، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 4، ص 141 .

47) کتاب الخلاف، ج 5، ص 544; المبسوط، ج 2، ص 38; الاقتصاد، چاپ شده در سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 31 ، صفحه 4 ; الجمل والعقود چاپ شده در الرسائل العشر، ص 242; تهذیب الاحکام، ج 4، ص 120، حدیث 343- 3 و استبصار، باب مقدار الجزیه، ج 2، ص 53 .

48) المبسوط، ج 2، ص 20; کتاب الخلاف، ج 4، ص 190 و 188; النهایه، ص 296 .

49) شیخ طوسی، النهایة، ص 296 .

50) همان، ص 289 .

51) المبسوط، ج 2، ص 8 و 4; تفسیر تبیان، ج 5، ص 175 .

52) همان، ص 17 .

53) همان، ج 2، ص 51- 50 و 293 .

54) مانند نقل ، همان ، ص 298 ; الخلاف ، ج 5 ص 519 .

55) المبسوط، ج 1، ص 50 و51 .

56) همان، ج 2، ص 275- 273; النهایة، ص 293 .

57) همان، ج 2، ص 62 وص 11 وص 12; النهایة، ص 293 .

58) همان، ص 52- 50 . در این باره ر . ک: علامه حلی، منتهی الاحکام، ج 2، ص 974; جواهر الکلام، ج 21، ص 297 .

59) همان، ر . ک: کتاب الخلاف . چاپ شده در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج 36، ص 286- 284، مسایل 8، 9، 10، 11 و12 .

60) ر . ک: جعفر بن حسن حلی، المختصر النافع (الینابیع)، ج 5، ص 384 وج 12، ص 333; شرایع الاسلام، ج 12، ص 295 و296 وج 9، ص 215 وص 206 وص 318 و . . . .

61) ر . ک: احمد پاکتچی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 8، ص 453; جعفر السبحانی، تاریخ الفقه الاسلامی وادواره، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1419 ق، ص 324- 327; دکتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه وفقهاء، ص 221- 224; محمدهادی یوسفی غروی، مقدمه ریاض المسائل، ج 1، ص 55- 63; حسین مدرسی طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 52 .

62) رسول جعفریان، از یورش مغولان تا زوال ترکمانان، مؤسسه فرهنگی دانش واندیشه معاصر، چاپ اول، 1371، ص 105- 111; شیرین بیانی (اسلامی ندوشن)، دین و دولت در ایران عهد مغول، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1371، ج 2، ص 639 وص 604 .

63) ر . ک: حسین مدرسی طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 52 .

64) علامه حلی، قواعد الاحکام، (الینابیع)، ج 5، ص 426 وج 10، ص 243 وج 11، ص 370; ارشاد الاذهان (الینابیع)، ج 29، ص 232 وج 34، ص 115; تلخیص المرام (الینابیع)، ج 34، ص 131; تبصرة المتعلمین (الینابیع)، ج 37، ص 107 وج 29، ص 219 .

65) قواعد الاحکام، ج 9، ص 244 .

66) همان، ص 244; تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 426; منتهی المطالب، ج 2، ص 928; جامع المقاصد در این باره نوشته است: «هذا التخییر اجتهاد فی المصلحة لا تخییر شهوة کما صرح به المصنف فی التذکرة والمنتهی لانه ولی المسلمین ووکیلهم فلابد من تحری المصلحة لهم .» ، ج 3، ص 392 .

67) همان، ص 264; زین الدین الشهید الثانی، فوائد القواعد، به کوشش سید ابوالحسن مطلبی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 495- 496 . متن قواعد در این اثر به چاپ رسیده است و از آن روی نظر علامه را نیز از آن منبع نقل کردیم که شهید ثانی حاشیه سودمندی بر لزوم در نظر گرفتن مصلحت در این باره دارد .

68) همان، ص 251; ارشاد الاذهان (الینابیع)، ج 31، ص 195; تلخیص المرام (الینابیع)، ج 31، ص 210 .

69) همان، ص 253 .

70) همان، ص 256 . ر . ک: علی بن الحسین الکرکی، جامع المقاصد، ج 3، ص 429- 430 .

71) همان، ص 258; محقق کرکی، جامع المقاصد، ج 3، ص 438; علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 418; منتهی المطالب، ج 2، ص 94; تحریر الاحکام، ج 1، ص 136 .

72) همان، ص 261; ر . ک: فوائد القواعد، ص 492; محمد بن الحسن الحلی، (فخرالمحققین)، ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، قم، مؤسسه مطبوعات اسماعیلیان، چاپ دوم، 1363 ش، ج 1، ص 388 . وی نوشته است: «لان الجزیة وضعت لمصلحة المسلمین .»

73) همان، ص 261 .

74) همان، ص 262 .

75) همان، ارشاد الاذهان، ج 31، ص 199 .

76) همان، قواعد الاحکام، ج 9، ص 265 .

77) ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، ج 4، ص 482 .

78) به عنوان نمونه درباره قاضی ر . ک: همان، ص 298 .

79) همان، ص 302 .

80) ر . ک: القواعد، چاپ شده در سلسلة الینابیع الفقهیه، ج 11، ص 7- 396; ایضاح القواعد، ج 4، ص 304 .

81) به عنوان نمونه رابطه ولایت فقیه و مصلحت را شفاف تر مطرح کرد . ر . ک: قواعد الاحکام (الینابیع)، ج 9، ص 243 و245 و255 و266; به عنوان مثال مساله وجوب مهادنه در صورت اقتضای مصلحت، همان، ص 264 و . . . .

82) محمد بن مکی عاملی، القواعد والفوائد، ج 1، ص 38- 26 وص 139- 138; الدروس الشرعیة، ج 2، ص 45 .

83) غایة المراد، ج 1، ص 473 و474 و482 و485; والدروس الشرعیه، ج 2، ص 30 و37 .

84) همان، ج 1، ص 497; الدروس الشرعیة، ج 2، ص 34; محمد بن مکی عاملی، اللمعة الدمشقیة، قم، دارالناصر، چاپ اول، 1406 ق، ص 87 .

85) همان، ج 1، ص 483; الدروس الشرعیة، ج 2، ص 33; اللمعة، ص 88 .

86) همان، ج 1، ص 488; الدروس الشرعیه، ج 2، ص 36 و37 .

87) همان، ج 1، ص 427 و432 .

88) همان، ج 2، ص 452 وج 2، ص 24; الدروس الشرعیه، ج 2، ص 67 .

89) همان، ج 1، ص 285; دروس، ج 1، ص 241 .

90) همان، الدروس الشرعیه، ج 2، ص 65 و68 .

91) ر . ک: همان، ص 40; غایة المراد، ج 1، ص 489 و493; باب رهن، الدروس الشرعیه، ج 3، ص 318 و403 .

92) القواعد والفوائد، ج 1، ص 320، قاعده 114 .

93) همان، ص 352; همان، ج 1، ص 214 .

94) همان، ص 405، ذیل قاعده 147 .

95) الدروس الشرعیة ، ج 2 ، ص 65 .

96) همان، ج 1، ص 214 .

97) همان، ج 1، ص 352 و 144; الدروس الشرعیة، ج 2، ص 72 و30; غایة المراد، ج 1، ص 481 .

98) همان، ج 1، ص 352 و144 و405 و407 .

99) همان، ص 141- 146 .

100) همان، ص 141- 146 .

101) ر . ک: شیرین بیانی، پیشین، ص 791- 792; رضا مختاری، مقدمه غایة المراد، ص 164- 168; شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح للمعة الدمشقیة، به کوشش سید محمد کلانتر ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403، ج 1، ص 23- 24 .

102) اللمعة الدمشقیة، ص 90 و94، 37; الدروس الشرعیة، ج 2، ص 47 و48 وج 1، ص 186 و262; غایة المراد، ج 1، ص 164

**************************************

قسمت دوم www.hawzah.net/fa/Magazine/View/2691/4607/33597

در مقاله شماره پیشین اشاره شد که موضوع پژوهش در این سلسله از مقالات، مصلحت به معنی ضابطه ومبنای صدور احکام حکومتی است . در آن مقاله تفاوت میان معانی گونه گون مصلحت بررسی شد وسیر تطور آن به گونه ای فشرده تا زمان محمد بن مکی عاملی معروف به شهید اول (م 786 ق). فرار وی خوانندگان نهاده شد، وچکیده اش بدین سان بود که شیخ مفید (م 413 ق) مصلحت را بنیان نهاد وشاگرد دانشورش شیخ طوسی (م 460) ابعاد گونه گون آن را باز شناخت وباز شناساند وعلامه حلی (م 726 ق) در ادامه کوشش های در خور تحسین محقق اول (م 676 ق) کاستی های نظریه شیخ را زدود و آن را به مصادیق جدید دیگری تعمیم داد در نقد واصلاح نظریه شیخ تلاش های مؤثر و سودمندی داشت با این همه از قلمرو نظریه شیخ چندان فاصله نگرفت بل از نظریه او پا فراتر ننهاد و در واقع همان دیدگاه شیخ را با مقتضیات زمان خود منطبق ساخت وبدان، نظم، سامان، انسجام وپختگی بخشید .

شمس الدین محمد بن مکی عاملی (م 786 ق) معروف به شهید اول، نخستن کسی است که طرحی نسبتا جامع درباره مسائل مرتبط با مصلحت در انداخت، وی مصلحت را در مرحله اول در زمره قواعد فقهی بررسی کرد ودر آثار فقهی خود در مرحله استنباط احکام شرعی از آن بهره برد واز سویی پیوند آن را با احکام حکومتی به احتمال بسیار در متن تعریف حکم حکومتی یاد آور شد و از طرفی ضابطه شناخت حکومتی بودن ومصلحتی بودن روایات حکومتی و مصلحتی را از دیگر روایات مطرح ساخت با این حال - همان طور که آوردیم - نظریه شهید کاستی هایی دارد که به مهم ترین آن ها اشاره شد، این مقاله در پی آن است که تطور مصلحت را پس از شهید با تکیه بر دیدگاه صاحب جواهر وتا زمان ایشان بررسی کند; از این رو پیش از مطالعه نظریه صاحب جواهر دیدگاههای فقیهانی متقدم بر او بطور فشرده آورده می شود .

مصلحت از نگاه صاحب جواهر

ظهور سلطنت صفویان در قرن دهم هجری قمری تحولات مهمی را در ایران پدید آورد که دگرگونی در اوضاع واحوال جامعه تشیع در زمره مهم ترین آن ها قرار دارد . در این دوران از سویی کوشش های فقیهان پیشین زمینه را برای گسترش فقه فراهم آورده بود واز طرفی، ارتباط تنگاتنگ فقیهان ودانشوران شیعه با دستگاه سلطنت صفوی وظهور سلسله ای از شاهان قدرتمند که خود را رسما شیعه می دانستند وتشیع را به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کردند، روحانیت شیعه را با موضوعات نو پیدایی رویا رو ساخت که باید بدان ها پاسخ می داد و در مقابل آنها موضع می گرفت (1) .

در قرن دهم سه فقیه عظیم الشان شیعه، محقق کرکی، شهید ثانی و محقق اردبیلی پا به عرصه حیات گذاشتند وفقه شیعه را به میزان قابل ملاحظه ای گسترانیدند . (2)

توسعه وگسترش فقه واستدلال های دقیق تر وعمیق تر از این دوره وطرح مساله ولایت فقیه ودیگر مسائل مربوط بدان از ویژگی های مهم فقه شیعه در این دوره است (3) ومساله مصلحت از هر دو ویژگی بی نصیب نبوده است، چه از سویی در سخنان این فقیهان به گونه ای مشروح تر آمده واز طرفی گاه با ولایت فقیه پیوند خورده است .

محقق کرکی (م 940 ق) ضمن تاکید بر ولایت فقیه ونسبت دادن آن به دانشوران وفقیهان بزرگ پیش از خود، مانند سید مرتضی، خواجه نصیر طوسی وعلامه حلی (4) وتوضیح معنی مصلحت از رهگذر بیان مصادیق آن، (5) بر مصلحت به عنوان مبنا و ضابطه احکام حکومتی تاکید می ورزد (6) وتصمیم ها واحکام ولی را هر گاه بر پایه مصلحت نباشد، مردود وفاقد اعتبار شمرده ونوشته است: (7)

«ولایت فقیه نوعی ولایت بر مصالح است، به عنوان نمونه اگر کسی مکانی را برای مسجد یا مقبره وقف کند قبض به دو صورت محقق می شود . . . صورت دوم قبض حاکم شرع است .»

در استدلال بر این حکم چنین نوشته است:

«. . . ولان الوالی للمصالح العامة هو فیعتبر قبضه .» (8)

شهید ثانی (م 966 ق) در این باره نوشته است:

«المراد بالفقیه حیث یطلق علی وجه الولایة الجامع لشرایط الفتوی . . . فانه منصوب للمصالح .» (9)

«مراد از فقیه، در مواردی که ولی به او اطلاق می شود جامع شرایط فتوا است . . . او برای حفظ مصالح عمومی از سوی امام علیه السلام گمارده شده است .»

شهید ثانی (م: 966 ق) نیز در ابواب مختلف فقه در معنی مصلحت وضابطه بودن آن برای احکام صادر شده از سوی مقام ولایت دیدگاهی مشابه محقق کرکی داشت، (10) این فقیه بزرگ که شارح توانمند لمعه شهید است، دیدگاه های او را در این باره گسترانید وگاه مستدل ساخت . (11)

محقق اردبیلی (998 ق) ضمن اعتقاد به ولایت فقیه (12) توضیحات مناسبی درباره سخنان علامه درباره مصلحت داشت; به عنوان نمونه اردبیلی در این مساله که چرا مال پیدا شده را به حاکم می توان سپرد، نوشته است:

«چون حاکم «نایب » فرد غایب است وبرای مصالح جامعه ومردم نصب شده است . . . حاکم این مال را نگه داری واگر مصلحت بداند به فروش می رساند .» (13)

پیش از این به احکام فقهی جزیه ولزوم مراعات مصلحت در آنها اشاره شد، لیکن ظاهر مطالب فقیهان نشان می ددهد که این احکام را درباره زمان حضور امام علیه السلام فرموده اند ودرباره زمان غیبت سکوت کرده اند که آیا در زمان غیبت هم می توان احکام جزیه را جاری ساخت یا این احکام ویژه زمان حضور امام علیه السلام است . محقق اردبیلی در این باره نوشته است:

«در زمان حضور حکم جزیه آشکار است . امام آن گونه که مصلحت بداند مصرف می کند . . . ولی در زمان غیبت مشکل است . ممکن است گفته شود حاکم شرع که نایب امام معصوم علیه السلام است می تواند جزیه بگیرد وآن را در زمره بیت المال مسلمانان قرار دهد ودر راه مصالح مسلمانان صرف کند . . .» (14)

بدین سان محق اردبیلی به رابطه مصلحت با ولایت فقیه اشاره می کند که پیش از وی به نظر ایشان مطرح نبوده است . محقق اردبیلی در همین سخن بدان اشاره می کند واز این فقیهان پیشین به مسایلی از این دست نپرداخته وحکم این گونه مسایل را تنها در زمان حضور بیان کرده اند و حال آن که در زمان غیبت مورد نیاز وابتلا است، گلایه کرده و نوشته است:

«با این حال مساله، روشن نیست که آیا غیر از امام معصوم علیه السلام کسی چنین اختیاری دارد؟ چه این که برای این حکم نه دلیلی یافته ام و نه در سخنان فقیهان شیعه مطلبی دیده ام، بلکه عبارات آنان در این باره گنگ ومجمل است . شگفتا که آنان چرا احکام مربوط به عصر حضور امام علیه السلام را مطرح می کنند واین گونه مباحث را [که مردم بدان نیاز دارند] رها می کنند . شاید بدین دلیل باشد که به مستند وحجتی درباره آن دست نیافته اند . لیکن سزامند است که به صراحت این نکته را بگویند تا ذهن امثال من روشن شود وشبهه ها رخت بربندد .» (15)

بدین سان اندیشه های این سه فقیه ارجمند در عصر صفوی دریچه های نوینی برای فقیهان بعدی در بحث مصلحت گشود وراه را برای برداشتن گام های بعدی در این مساله هموار کرد اما دیری نپایید که نهضت اخباریان بخش گسترده ای از جهان تشیع را در بر گرفت و به طور کلی زمینه وریشه مسایلی از این دست را خشکانید .

محمد باقر بن محمد اکمل، وحید بهبانی (م: 1205 ق) افزون بر دفاع سر سختانه از استواری وصحت ضوابط وقواعد اصولی، واحیا دوباره روش فقیهان پیشین به صراحت، ولی فقیه وحاکم شرع را نایب امام معصوم دانست (16) وزمینه را برای روشن شدن مساله مصلحت در عصر غیبت فراهم آورد .

جعفر بن خضر جناحی نجفی (کاشف الغطاء) (م: 1228 ق) از شاگردان بر جسته وحید بهبهانی کتاب کشف الغطاء را در زمان جنگ های ایران وروسیه نگاشت ودر باب جهاد این اثر ارزنده به مسایل مصلحت بیشتر از فقیهان پیشین پراخت ونیز رابطه مصلحت را با حکومت در زمان غیبت روشن تر ساخت . (17)

نراقی (م: 1245 ق) نیز افزون بر بررسی مشروح ولایت فقیه پیوندی روشن تر میان مساله ولایت ومصلحت برقرار کرد . (18)

مصلحت در جواهر الکلام

محمد حسن بن محمد باقر نجفی (م: 1266 ق) که از شاگردان کاشف الغطاء واحتمالا از شاگردان وحید بهبهانی، (19) با نگارش کتاب ارزنده وجامع فقهی خود جواهر الکلام در شرح وبسط ومستدل تر کردن مصلحت کوشید و پیوند آن را با ولایت فقیه در عصر غیبت روشن تر ساخت .

صاحب جواهر - همانند فقیهان پیش از خود - باب مستقلی را به مصلحت اختصاص نداد بلکه در لا به لای مسایل مختلف فقهی احکام آن را بیان کرد .

تعریف مصلحت

صاحب جواهر به مناسبت های مختلف مصادیق متعددی از مصلحت را بیان کرده واز مجموع مواردی که وی این واژه را بر آن ها اطلاق کرده چنین به دست می آید که مصلحت به معنی منفعت است ومصلحتی که ضابطه تصمیم گیری حاکم وولی است، منفعتی است که به نحوی به عموم مردم وجامعه بازگردد . (20)

مصلحت ضابطه احکام حکومتی

به همان سان که از مطالب مختلف ایشان به روشنی به دست می آید که احکام مقام ولایت بر استوانه مصلحت مبتنی است، از نگاه او به طور کلی ولایت بر مسلمانان اقتضا می کند که والی همواره مصلحت های آنان را مراعات کند . (21) به عبارت دیگر، همه جا بر ولی واجب است مصالح موالی علیهم را در همه تصمیم هایی که درباره آنان می گیرد، (22) در نظر داشته باشد . این نکته درباره وصی که مسؤولیت اموال وصیت کننده را به عهده دارد (23) ودرباره ولی کودکان ودیوانگان ودرباره کسی که مسؤولیت ولایت بر مسلمانان را دارد، (24) یکسان است، تفاوت آن ها در گستره ولایت است .

وی در باب زکات، جهاد، (25) جزیه، (26) هدنه، (27) خراج، (28) مقاسمه غنیمت، (29) نکاح، (30) وصیت، (31) قضاء (32) و . . . (33) بارها وبارها در لابه لای مطالب خود و به مناسبت تاکید کرده است که هر گونه حکم صادر شده از سوی ولی باید با مراعات مصلحت باشد .

مطالب صاحب جواهر نشان می دهد که او بر مراعات اهم ومهم تاکید داشته (34) ونیز مصلحتی را معتبر می دانسته است که در چهار چوب احکام شرعی در نظر گرفته شود . (35)

آنچه را تا این جا به گونه ای فهرست وار از صاحب جواهر گزارش کردم بانکته هایی که فقیهان پیش از او آورده اند چندان تفاوتی ندارد وتنها تفاوت در آن است که وی مطالب را شرح وبسط بیشتری داده، وآن ها را یا مستدل ویا مستدل تر کرده است . بدین سان که اقوال فقیهان پیشین را نقل وگاه نقد کرده وروایات را به عنوان مستند ودلیل سخنان خود آورده وگاهی به بررسی معنی وسند آنها پرداخته است . (36)

ولایت و مصلحت

تنها موضوعی که در مطالب ایشان در این باره جدید است و افق های نوینی را برای شیفتگان . این گونه موضوعات گشوده است، مساله پیوند ولایت فقیه ومصلحت است . صاحب جواهر از سویی مساله ولایت فقیه را اصلی مسلم دانسته ودرباره آن نوشته است ولایت فقیه از امور مسلم وقطعی، (37) ضروری وروشنی است که نیاز به دلیل ندارد . (38) استوانه های مذهب بدان حکم کرده اند، (39) وفقیهان در موارد متعددی آن را ذکر کرده اند، (40) ومنکر ولایت فقیه طعم شیرین فقه را نچشیده و به راز سخنان امام معصوم علیه وهمو مصداق اولی الامر است واطاعت از وی واجب . (43) از سویی درپاره ای از موارد که فقیهان پیشین مراعات مصلحت را درباره امام علیه السلام گفته اند به ولی فقیه نیز تعمیم می دهد . بدین سان از دیدگاه او در بسیاری از مواردی که امام علیه السلام به عنوان ولی امر و رهبر جامعه اسلامی باید بر طبق مصلحت تصمیم بگیرد درباره ولی فقیه نیز چنین است، به عنوان نمونه فقیهان شیعه معتقدند که خراج ومنافع زمین های موات را امام علیه السلام باید در مصالح مسلمانان هزینه کند وهر تصمیمی که درباره چگونگی هزینه آن ها می گیرد باید بر پایه مصلحت جامعه اسلامی باشد .

یک نمونه از پیوند ولایت و مصلحت:

اکنون این پرسش مطرح است که در زمان غیبت وظیفه چیست؟ فقیهان شیعه اتفاق نظر دارند - به دلیل روایات موجود در این باره - که هر گاه کسی از سر ناچاری زمینی را که مربوط به امام علیه السلام است از سلطان جائر اجاره کند وخراج آن را به وی بدهد، مرتکب گناه نشده ودر آمد حاصل از آن حلال است . اگر در زمان غیبت امام عصر - روحی له الفداء - کسی اجاره این زمین ها را به ولی فقیه بدهد چه حکمی دارد؟ صاحب جواهر به تفصیل از آن بحث کرده و با نقل و نقد مطالب فقیهان پیشین و به طور مستدل معتقد است می تواند آن را به فقیه تحویل دهد; زیرا او نماینده امام علیه السلام است وهمان منصب امام را در این باره دارد، وی در این باره چنین نوشته است:

«نهایت سخن آن که جایز است خراج را به حاکم ستمگر داد . اما این سخن که تنها باید به وی داد واگر به فقیه داده شود مجزی نیست، سخنی است باطل . در همه حال پرداخت خراج به فقیه کفایت می کند; زیرا ادله ولایت فقیه مطلق است . . .» (44) صاحب جواهر در این جا با این پرسش مواجه می شود که اگر چنین است چرا فقیهان هیچ اشاره ای بدان نکرده اند ودر کتاب های فقیهان نیامده است که پرداخت خراج به ولی فقیه مجزی است؟

ایشان در پاسخ چنین نوشته است:

«اما این که فقیهان تنها از پرداخت خراج به سلطان ستمگر بحث کرده اند واز پرداخت خراج به فقیه سخنی به میان نیاورده اند، بدین سبب است که پرداخت خراج به حاکم ستمگر در مقام منع است، اما درستی پرداخت خراج به فقیه پر واضح است; زیرا دست او دست امام ومنصب امام است وفقیهان با اتکال بر همین مطلب (که منصب فقیه مانند منصب امام است) که آن را در جای دیگر ذکر کرده اند، در این جا بدان اشاره نکرده اند ومقصود آنان تنها بیان حکم پرداخت خراج به سلطان ظالم بوده است که در مظان ممنوع بودن است . از این روی که غاصب وستمگر است . . . و شاید این نکته (جایز بودن پرداخت خراج به فقیه) در زمره مسایلی باشد که با کمترین تامل فقیه می تواند به یقین بدان دست یابد . محقق کرکی در این باره پس از آن که ادعای اجماع بر جایز بودن پرداخت خراج به سلطان جائر می کند، نوشته است:

پس اگر پرسیده شود آیا فقیه جامع الشرایط که نیابت از امام دارد می تواند متولی خراج شود؟ می گوییم: فقیهان شیعه در این باره به صراحت چیزی نگفته اند . ولی کسی که برای فقیهان در دوران غیبت، اجرای حدود ودیگر آثار وپیامدهای مقام امامت را جایز دانسته، این را باید به طریق اولی بپذیرد; زیرا اخذ خراج وسرپرستی آن خطر کمتری دارد . به ویژه مستحقان این حق در هر عصری وجود دارند واختصاص به قاضیان مجاهدان ندارد و اگر کسی از روی انصاف سیره بزرگان علمای شیعه چون: سید مرتضی، شیخ طوسی وعلامه حلی را مطالعه کند در می یابد این راه را پیموده اند واین شیوه را برگزیده اند ودر نوشته هایشان، آن چه را به صحت و درستی آن باور داشته اند، آورده اند .» (45)

وی پس از نقل سخن کرکی نوشته است:

«پیش از این آوردیم که سزامد نیست کسی در جایز بودن دادن خراج به ولی فقیه شک کند . از این روی می توان خراج را به فقیه پرداخت کرد هر گاه با تقیه منافات نداشته باشد .» (46)

سخن صاحب جواهر در این باره عام است وشامل ولی فقیهی که به قدرت دسته یافته باشد و آن که به حقش نرسیده باشد، می شود . ظاهر سخن کرکی نیز همین نظر را نشان می دهد . لیکن از عبارات استاد فقیهان کاشف الغطاء استفاده می شود که وی دادن خراج را تنها به فقیهی جایز می دانسته است که مبسوط الید باشد وهر گاه چنین نباشد نباید خراج به وی داده شود .

صاحب جواهر در این باره نوشته است:

«لیکن در شرح استاد . . . در این باره چنین آمده است: و در صورت نبودن سلطان ستمگر مرجع در همه امور مربوط به مسلمانان فقیه امین است واین نظر که در این فرض مؤمنان می توانند همه منافع زمین های خراجی را برگیرند قول قوی تری است .» (47)

صاحب جواهر به نقد سخنان استاد خود پرداخته نوشته است:

«ظاهر این سخن آن است که پرداخت خراج به ولی فقیه مترتب است بر نبودن سلطان ستمگر به همان سان که ظاهر آن ساقط شدن وظیفه پرداخت خراج است . این هر دو به روشنی نادرست می نماید ومطلب دوم استاد گر چه در خصوص انفال شواهدی دارد . . . اما درباره زمین های خراجی که از آن همه مسلمانان است . هیچ دلیلی بر آن نیست وخراج آن از کسی که از آن ها بهره می برد، ساقط نمی شود . از این روی جایز است آن زمین ها را از دست سلطان ستمگر تحویل گرفت واگر تقیه اقتضاء کند منافع آن را به سلطان ستمگر دهد، مانعی ندارد وذمه او بری می شود واگر تقیه ای در کار نباشد آن را باید به حاکم شرع تحویل دهد که آن را در مصارف تعیین شده مصرف می کند واین ادعا که هر گاه سلطان جائر حکومت کند حاکم شرع ولایت ندارد - گر چه تقیه در این فرض اقتضا می کند خراج به وی داده نشود - بطلان آن پر واضح است . همان طور که در مطالب پیش آوردیم افزون بر آن که بی هیچ شکی هر گاه امام معصوم علیه السلام مبسوط الید نباشد می تواند خراج را دریافت کند - همان طور که برخی از روایات به صراحت آن را بیان کرده است - و هر اختیاری که در این موارد امام علیه السلام داشته باشد، نایب او که از ط رف او منصوب شده است نیز دارد .» (48)

صاحب جواهر این مطلب را هم چنان پی می گیرد وروایات معارض با آن را بررسی کرده ودوباره یاد آور می شود . در این حکم نباید تردید داشت ودر مطلب بعدی نوشته است خراج ومقاسمه مقدار معینی ندارد بلکه امام علیه السلام بر طبق ملاحظه مصلحت همه مسلمانان با مراعات با مراعات زمان ومکان اندازه آن را تعیین می کند، آن گاه به روایتی از امام علی علیه السلام اشاره کرده که آن حضرت نیز به این مضمون اشاره کرده ودر تعریف خراج نوشته است:

«وحینئذ فالخراج مقاسمة کان او غیره اجرة الارض علی حسب مقتضی المصلحة الجامعه بین الطرفین .» (49)

«بر پایه آنچه آوردیم خراج چه مقاسمه باشد و چه غیر مقاسمه اجاره بهای زمین است بر طبق مصلحت میان دو طرف .»

مجدد برای چندمین بار ضمن شرح مسایل دیگر خراج تاکید می ورزد که دادن آن به ولی فقیه بلامانع است ودر پایان از چگونگی مصرف خراج سخن می گوید ودر واقع وظیفه حاکم شرع را بیان کرده و نوشته است:

«اگر خراج به دست حاکم برسد او باید آن را تنها در مصالح عمومی مسلمانان هزینه کند مصالحی از قبیل ساختن پل ها، حفاظت از راه ها، کمک به مجتهدان وامثال آن .» (50)

وی در پایان پس از نقل دیدگاه شیخ، کرکی وعلامه نوشته است آنچه در این جا آوردیم افزون بر خراج، جزیه وامثال آن را، یعنی هر مالی که به همه مسلمانان تعلق داشته وحق گرفتن وتصرف در آن از آن امام علیه السلام بوده وسلطان ظالم آن را غصب کرده باشد، در بر می گیرد . (51)

این گزارش طولانی از روش صاحب جواهر ودیدگاه او درباره یکی از احکام مبتنی بر مصلحت از آن روی آورده شده که ادعاهای مربوط به دیدگاه او بی مستند نباشد . به طور فشرده این سخن که در متن جواهر الکلام نزدیک به 21 صفحه است . نکته های زیر را درباره مصلحت در جواهر الکلام نشان می دهد:

1 - نخستین تحولی که صاحب جواهر در این باره آفرید آن است که وی مطالب مربوط به مصلحت را به گونه ای مشروح ومستدل آورده است . مقصود ما از مستدل آن است که دلایل فقهی آن از قبیل آیات، روایات واجماع را نقل و بررسی کرده است .

این روش پیش از صاحب جواهر دست کم درباره مصلحت به این گستردگی نبوده است، ومشروح بودن مطالب او بدین معنی است که وی افزون بر توضیح مطلب به نقل ونقد وبسط نظریه های مختلف در این باره پرداخته، وآن ها را تحلیل کرده است .

2 - با مبتنی ساختن این مساله بر ولایت فقیه به عنوان یکی از ثمرات آن، مشکل مسایلی از این دست را در زمان غیبت حل کرده وبدین سان پاسخی به گلایه امثال محقق اردبیلی که چرا فقیهان فروعات مبتلی به را در این باره بررسی کرده اند، داده است . (52) به نظر می رسد این مهم ترین دستاوردی است که پیش از صاحب جواهر در فقه رسوخ یافته ولیکن او آن را سامان داده، مستدل ساخته وزمینه را برای استنباطهای بعدی در این باره فراهم آورده است .

3 - لازم است یاد آوری شود این تنها موردی نیست که وی احکام حکومت را بر بنیاد مصلحت مبتنی ساخته است، بلکه در موارد دیگری نیز وی همین راه را پیموده است .

به عنوان نمونه درباره ارث کسی که وارثی ندارد پس از نقل ونقد انظار مختلف وبررسی گروهی از روایات نوشته است .

«اولی آن است که میراث کسی را که وارث ندارد به دست نایب غیبت که امین باشد، برسانند و او آن را بر طبق آن چه به نظر او مصلحت سید ومولای اوست، مصرف کند .» (53)

نگاهی به دیدگاه صاحب جواهر:

همان طور که پیش از این آوردیم صاحب جواهر درباره مصلحت تحول چشمگیری پدید نیاورده است بلکه همان دیدگاه محقق را در شرایع شرح وبسط داده ومستدل کرده است . بدین سان که:

اولا - اقوال را نقل و نقد کرده است .

ثانیا - هر گاه لازم دانسته است مفاهیم وموضوع مورد بحث را توضیح داده است .

ثالثا - استدلال هر قول را بررسی وخود نیز برای دیدگاه هایش استدلال کرده است و به همین دلیل آیات وروایات هر بخش را طرح وبه لحاظ فقه الحدیث وگاه به لحاظ سند بررسی کرده است .

رابعا - از آن جا که وی از طرفداران سر سخت ولایت فقیه است و ولایت فقیه ارتباط تنگاتنگی با مصلحت دارد تا آن جا که می توان آن را ولایت بر مصالح نامید، در برخی موارد صاحب جواهر مصلحت را با تکیه بر نظریه ولایت فقیه بررسی کرده است واز این رهگذر توانسته است رابطه مصلحت را با حکومت اسلامی در زمان غیبت به گونه ای بنیادین بررسی کند ونظریه مصلحت را از فروع ولایت وحکومت بداند .

به نظر می رسد این مهم ترین نکته ای است که در جواهر الکلام به چشم می خورد . نکته ای که بذر آن را شهید اول پاشید وکرکی آن را در زمینه های آماده فقه شیعه کاشت . وصاحب جواهر آن را شکوفا ساخت . اما نباید از نظر دور داشت که در این مرحله هنوز فقه شیعه تا به ثمر رسیدن این نهال نو پا فاصله بسیار دارد وتا رسیدن به یک طرح جامع از مصلحت راهی دراز . وچون بسیاری از کاستی هایی که در دیدگاه شهید اول بود در دیدگاه صاحب جواهر نیز هست از تکرار آن ها چشم پوشیده و به این جمله بسنده می کنیم که ابعاد مختلف مساله مصلحت که در روزگار ما حکومت اسلامی بدان نیازمند است واگر در زمان صاحب جواهر هم حکومت اسلامی بر پا بود، تا حد قابل ملاحظه ای بدان ها نیازمند بود، بیان نشده است.

پی نوشت ها:

1) ر . ک: رسول جعفریان، صفویه از ظهور تا زوال، ص 371 - 398 .

2) ر . ک: حسین مدرسی، مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 55 - 57; جعفر سبحانی، تاریخ الفقه الاسلامی وادواره، ص 355 - 359، محمد هادی یوسفی غروری، مقدمه ریاض المسائل، ص 85 - 92 .

3) مقدمه ای بر فقه وشیعه، ص 55 - 56 .

4) علی بن الحسین الکرکی، رسائل المحق الکرکی، با تحقیق محمد حسون، رساله صلوة الجمعة، قم انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، ج 1، ص 142، رساله قاطعة اللجاج فی تحقیق حل الخراج، ص 270 .

5) ر . ک: همان، رساله الخراجیات، ص 28، 42، 46، 47، 60، 74، 149، 174، 180، 185 و ج 1، ص 244; علی بن حسین کرکی، جامع المقاصد، ج 5، ص 72 .

6) همان .

7) جامع المقاصد، ج 4، ص 87 .

8) همان، ج 9، ص 24 - 25 .

9) زین الدین بن علی جبل العاملی، مسالک الافهام، ج 1، ص 48 .

10) مسالک الافهام، ج 1، ص 108، 155، 281 و ج 2، ص 81، 273 و 285 .

11) زین الدین بن علی جبلی عاملی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، ج 3، ص 72، وج 2، ص 399 و 401، 399 - 400، 403، 397 - 398 .

12) مولی احمد اردبیلی، مجمع الفائدة والبرهان، ج 8، ص 160، وج 9، ص 168 و ج 4، ص 161 و ج 9، ص 231 و ج 4، ص 406 و ج 12، ص 27 - 29، 11 و ج 8، ص 160 و . . .

13) همان، ج 10، ص 434 - 438 .

14) همان، ج 7، ص 518 و 519 . «واما فی زمن الغیبة فمشکل ویمکن جواز اخذها للحاکم النایب له - علیه السلام - وجعلها فی مصالح المسلمین، مثل بیت المال المسلمین . . .»

15) همان .

16) محمد باقر بن محمد اکمل (وحید بهبهانی)، الفوائد الحائریة، قم، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ اول، 1415 ق، ص 501 - 503 .

17) جعفر بن خضر جناحی نجفی (کاشف الغطاء)، کشف الغطاء، ص 404، 413، 394، 397، 401 و 413، شرح قواعد الاحکام، نسخه خطی کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی، شماره مسلسل 4996، ص 35 - 36 .

18) احمد بن محمد مهدی نراقی، عوائد الایام، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ص 566، 557، 560، 564 و 580 . وی در «عائدة » مربوط به ولایت نوشته است: «در ولایت ایتام وسفها رعایت مصلحت لازم است .»

19) برخی او را از شاگردان وحید بهبهانی نیز دانسته اند ومعتقدند مدت کوتاهی در درس او شرکت کرده است . ر . ک: محمد رضا مضفر، مقدمه ای بر جواهر الکلام، ج 1، ص 22، حسین مدرسی مقدمه بر فقه شیعه، ج 49 . تامل در تاریخ وفات این دو فرزانه، این باور را بعید می نماید .

20) جواهر الکلام، ج 15، ص 380 و ج 16، ص 10 و ج 19، ص 136 و ج 21، ص 117 و ج 25 ص 352 و ج 28، ص 35 و 112 و ج 35 ص 433 و ج 40، ص 127 .

21) همان، ج 21، ص 181 .

22) همان، ج 15، ص 380 .

23) همان، ج 29، ص 191 .

24) همان، ص 213 .

25) همان، ج 15، ص 380 و ص 423 .

26) همان، ج 21، ص 245 - 251 .

27) همان، ص 292 - 296 .

28) همان، ص 163 .

29) همان، ص 197 .

30) همان، ج 29، ص 191 و 213 .

31) همان، ج 28، ص 353 .

32) همان، ج 40 ص 9 .

33) ج 28، ص 35 و ج 22، ص 141، 192، ص 191 و 258 و ج 35، ص 423 و ج 37، ص 268 .

34) همان، ج 22، ص 192، و ج 21، ص 298، 92 - 80 .

35) همان، ج 21، ص 66 - 68، 305 - 300 .

36) به عنوان نمونه در بحث از جزیه، مهادنه اسراء وامان دادن به کفار ومنافع اراضی مفتوحه عنوة به تفصیل ومستدل مساله مصلحت را بررسی کرده است . همان، ج 21، کتاب جهاد .

37) همان، ج 40، ص 19 .

38) همان، ج 16، ص 178 .

39) همان، ج 21، ص 397 - 398 .

40) همان، ج 15، ص 422 .

41) همان، ج 21، ص 395 - 397 .

42) همان، ج 22، ص 195 .

43) همان، ج 15، ص 421 . ر . ک: مقاله «انظار فقیهان در ولایت فقیه » به قلم نگارنده، فصلنامه کاوشی نو در فقه، سال اول، زمستان 1372، شماره 1، ص 196 - 202 .

44) همان، ص 196 .

45) درباره این سخن کرکی ر . ک سید علی حسینی، «انضار فقیهان در ولایت فقیه » فصلنامه فقه; همان، ص 196 .

46) همان .

47) همان .

48) همان، ص 198 . پیش از این در مقدمه این پژوهش تعریف منتخب از احکام حکومتی به گونه ای بود که احکام صادر شده از ولی امر و رهبر مشروعی که مبسوط الید نیست، نیز در بر می گرفت .

49) همان، ص 199 .

50) همان، ص 200 .

51) همان، ص 201 .

52) جالب است بدانیم صاحب جواهر خود در کتاب جهاد درباره جزیه در زمان غیبت چنین نظری ندارد، لیکن در این کتاب که بعدها نوشته شده این نظر را می دهد .

53) همان، ص 263 .