بحران سیاستهای جنائی کشورهای غربی (4) :

● گفتاردوم
▪ جدایی نظامهای سیاست جنایی از واقعیت جنایی
اگر پدیده استغراق نظامهای سیاست جنایی غربی عموماً شناخته شده وبطور وسیعی تحلیل نیز شده ، در عوض، جدایی و دوری تدریجی این سیاستهای جنایی از واقعیت که جنبه ای از بحران است هنوز مورد توجه قرار نگرفته است . حداکثر کاری که صورت گرفته تأکید بر این موضوع است که نظامهای سیاست جنایی موفق به مهار بزهکاری در جوامع غربی نشده اند ، حال آنکه این جنبه ، مهمترین و یقیناً با معنا ترین جنبه بحران کنونی است .
منظور ما از جدایی از واقعیت این است که نظامهای سیاست جنایی در ابعاد مختلف آن ( یعنی قانون جزا ، پلیس ، دادسراها ، دادگاهها ،ادارات مجری احکام ،تشکیلات پیشگیری و خدمات اجتماعی ) بیش از بیش شبیه ماشین عظیمی است ک بدون اینکه حقیقتاً بر بزهکاری مدام روبه تزاید تسلطی داشته باشد ، بیهوده به دور خود می گردد .
بدیهی است مطالعه این پدیده ایجاب می کند که مهمترین و پر معناترین جلوه های آن ونیز ورای این جلوه ها دلایل اصلی این جدایی مورد بررسی قرار گیرد .
الف) جلوه های جدایی
ازلابلای دو رشته پدیده می توان به جلوه های اصلی این جدایی پی برد : ۱) عدم کارآیی تدابیر نو مهار بزهکاری و ۲) گسیختگی نظم کار نظامهای سیاست جنایی .
۱) عدم کارآیی تدابیر جدید کنترل بزهکاری :
سیاستهای جنایی مهار برهکاری در کشورهای غربی از پایان جنگ دوم جهانی ، بطور کلی ، معرف این گرایش هستند ک دو سلسله تدابیر جدید را جایگزین کیفرهای کلاسیک سزا دهنده وارعاب انگیز کرده اند : از یک سو، تدابیر درمانی به منظور پیشگیری از تکرار جرم در قالب سازگار ساختن مجدد اجتماعی مجرم ، واز سوی دیگر ، برنامه های پیشگیری جمعی بزهکاری به منظور جلوگیری از ارتکاب نخستین بزه . بی تردید ، کیفر کلاسیک از قوانین موضوعه بکلی حذف نشد ولی به تدریج قلمرو آن مستقیم یا غیر مسقیم، با تدابیر جدید که فلسفه آنها در دو جمله مشهور زیر نهفته است محدود گشت : « اصلاح و درمان بهتر از کیفر است » ، «پیشگیری بهتر از درمان است » .
مدتها اعتقاد بسیار شدیدی به ارزش پیشگیرانه این اقدامات جدید کنترل اجتماعی وجود داشت وباید گفت که پاره ای نتایج در گذشته که عمدتاً جنبه احساسی و شهودی داشت ، ماهیتاً طوری بود که چنین اعتقادی را تقویت میکرد . حال آنکه از ده تا پانزده سال پیش به این سو، پژوهشهای سنجشی علمی ای که پیرامون پاره ای از این تدابیر به ویژه در ایالات متحده آمریکا ، انگلستان و سوئد آغاز و انجام شده نشان می دهند که تدبیر مزبور اصلاً امید وانتظاراتی را که از آنها می رفته است بر نیاورده اند.
۱-۱) نتایج پژوهشهای مزبور در مورد تدابیر و اقدامات اصلاح کننده که تعدادشان نیز چشمگیر است درکتاب موریس کوسن با عنوان کنترل اجتماعی بزمه چاپ۱۹۸۳ به نحو بسیار خوبی خلاصه شده است . نویسنده در خصوص این تدابیر از « تأثیرصفر » سخن به میان می آورد . یعنی با کاربرد تدابیر « اصلاحی - درمانی » نتایج بهتری در زمینه پیشگیری از تکرارجرم، در مقایسه با اجرای مجازاتهای کلاسیک، بدست نمی آید . این بدان معنی نیست که همه بزهکارانی که تحت اقدامات اصلاحی - درمانی قرار گرفته اند مرتکب تکرار جرم می شوند ونیز این به آن معنا نیست که نتایج مثبتی اینجا و آنجا بدست نیامده است و حتی ثابت شده که نمی توان بزهکاران را اصلاح کرد . این تنها بدان معناست که در وضع کنونی شناخت ونحوه عمل نتوانستیم در مجموع به پیشگیری مطلوب از تکرار جرم ، علی رغم استفاده فزاینده از تدابیر و اقدامات اصلاحی ، دست یازیم ، و حتی جدیدترین اطلاعات در مورد تأثیر « کارعام المنفعه » در انگلستان نمی توانند نتیجه مطالعات مبنی بر شکست عملی این اقدامات و تدابیر را تعدیل کنند .
۲-۱) پژوهشهای سنجشی علمی پیرامون برنامه های پیشگیری جمعی بزهکاری ، به نسبت پژوهشهای سنجشی درباره تدابیر اصلاحی ، درمانی گسترش کمتری داشته اند ، ولی نتایج بدست آمده در غالب موارد حاکی از آن است که برنامه های مزبور تأثیر محسوسی بر میزان بزهکاری نداشته اند .
برای درک بهتر موضوع در زمینه ای که درآغاز سر وسامان یافتن است می توان گفت که برنامه های پیشگیری جمعی بزهکاری ، بنابر زمان ظهورشان ، به سه دسته به شرح زیر ممکن است تقسیم شوند :
۱-۲-۱) برنامه های پیشگیری اجتماعی بزهکاری، به ویژه پیشگیری بزهکاری کودکان ونوجوانان ، که مشهورترین آنها برنامه یا طرح « ناحیه شیکاگو » است . طرح مزبور از آغاز ۱۹۳۴ در شیکاگو به اجرا در آمد ، ولی از آن تاریخ به بعد برنامه های دیگری نیز تهیه واجرا گردید . در فرانسه ، میتوان عمدتاً به باشگاهها و گروههای پیشگیری بزهکاری ، و از ۱۹۸۱ به برنامه های بازسازی محله های مسکونی طبقه کم درآمد ونیز به عملیات مشهور به « ضد تابستان داغ » سالهای ۱۹۸۲ ، ۱۹۸۳، ۱۹۸۴ اشاره کرد .
۲-۲-۱) تدابیر پیشگیری انتظامی ( پلیسی ) بزهکاری، چه درمورد بزهکاری کودکان و نوجوانان ،با ایجاد مثلاً سرای پذیرایی از جوانان، وچه در مورد بزهکاری عمومی وبه موازات آن مثلاً پیشگیری انتظامی سرقت بانکها ( بانک زنی ) در فرانسه .
۳-۲-۱) برنامه هایی که هدف آنها کاهش دادن فرصتهای ارتکاب بزه است . این برنامه ها علی الاصول سه شکل بخود می گیرند :
- فعالیتهای تبلیغاتی مبنی بر فراخواندن قربانیان بالقوه بزهکاری در حفاظت بیشتر از خود درمقابل برخی اعمال مجرمانه ؛
- احتیاطهای ویژه که افراد یانهادها ( مثلاً بانکها ) درتقویت حفاظت از خود در مقابل سرقت باید اتخاذ کنند .
- سرانجام آنچه که آمریکاییان « طرح محیطی » می نامند : یعنی رعایت اصولی و ترتیبات شهرسازی و معماری در ساختمانها برای بهبود بخشیدن به مراقبت از مکانهای آسیب پذیر در مقابل تبهکاران احتمالی .
با توجه به این تفاوتها ، نتایج پژوهشهای سنجشی به شرح زیر است :
- پژوهشهایی که پیرامون برنامه های اصلی آمریکای شمالی در زمینه پیشگیری اجتماعی بزهکاری کودکان و نوجوانان صورت گرفته به این نتیجه رسیده است که مبالغ و کوششهای بسیاری که تاکنون صرف تحقق این برنامه ها شده تأثیر محسوسی بر میزان این نوع بزهکاری نداشته است .
این نتیجه را می توان درمورد باشگاهها و گروههای پیشگیری بزهکاری در فرانسه که ظاهراً تاکنون موضوع تحقق سنجشی واقع نشده اند نیز تصور کرد . به علاوه ، این احتمال زیاد است که برنامه های بلند پروازانه فرانسه در زمینه پیشگیری اجتماعی بزهکاری کودکان ونوجوانان که از ماه مه ۱۹۸۱ ( یعنی از زمان انتخاب آقای میتران به ریاست جمهوری ) به اجرا گذارده شده است دچار سرنوشت گردد .
- در زمینه پیشگیری پلیسی ، پژوهشهای سنجشی در ایالات متحده آمریکا پیرامون میزان کارآیی گشتهای پلیس ( به ویژه در کانزاس سیتی ، ناش ویل ، سین سیناتی ) صورت گرفته است . مطالعه و آزمون در بعضی محله ها عبارت بود از سه ، چهار، پنج و … برابر کردن تعداد گشتهای سنتی پلیس ، یا تجدید سازمان کامل نظام گشت با استفاده از مثلاً روشهایی که یادآور روش « اداره نواحی » در فرانسه است .
سنجشهایی که متعاقب این آزمون صورت گرفت منجر به دو نتیجه شده است : ازیک سو، اگر بخواهیم کاهش محسوسی در بزهکاری محله مورد آزمون به دست آوریم ، گشتهای پلیس را باید به نسبتهای زیادی افزایش دهیم بطوریکه بهای اقتصادی آن برای جامعه سریعاً تحمل ناپذیر می شود، و از سوی دیگر زمانی که تغییر نظام گشت موجب کاهش بزهکاری محله مورد آزمون می گردد ، در واقع ، ما به یک کاهش حقیقی و قطعی بزهکاری دست نیافته ایم بلکه فقط با جابجا شدن بزهکاری در مکان یا در زمان ، یا درنهایت با جابجایی نوع فعالیتهای مجرمانه روبرو هستیم . بدین ترتیب، ملاحظه می کنیم که نتایج پژوهشهای سنجشی تا چه اندازه با اظهارات مقامات پلیس که مسئول سازمان دهی اقدامات پیشگیری پلیسی از بزهکاری هستند عمیقاً متفاوت است .
- در مقابل شکست دو روش قبلی پیشگیری جمعی، عده ای از پژوهشگران به طرف راههای جدید پیشگیری بزهکاری ، یعنی برنامه ها و اقدامات پیشگیرانه ای که به منظور تقلیل فرصتهای ارتکاب جرم تهیه و اجرا می شود ، روی آورده اند . ولی نخستین نتایج سنجش علمی چندان امیدوار کننده نیست . فعالیتهای تبلیغاتی مبنی بر فراخواندن قربانیان بالقوه بزهکاری در حفاظت از خود در مقابل پاره ای اعمال مجرمانه نتیجه ملموسی به دنبال نداشته است . در خصوص اقدامات احتیاطی ویژه که اشخاص به منظور حفاظت از خود اتخاذ می کنند ، تنها یک برنامه با توفیق صریح در کوتاه مدت روبرو بوده وآن هم برنامه پیشگیری از سرقت منازل در سیتل واقع در ایالت واشنگتن است که از سالهای ۱۹۷۴ ، ۱۹۷۵ به مورد اجرا درآمد ، و بنا به قولی ، موجب کاهش نزدیک ۵۰ درصد سرقت از منازل افرادی که در برنامه مزبور شرکت کرده بودند شد .
درنهایت ، می توان ملاحظه کرد که پیشگیری جمعی غالباً نتایج بهتری نسبت به اصلاح و درمان بزهکاران به دست نداده است . دراین وضع نباید از به هم خوردگی نظم کار نظامهای سیاست جنایی متعجب شد .
*+* آشنایی مختصربا دکترحمیدفرجی *+*