آیت الله عظمی بهجت مکررتوصیه میکردندکاری کنیددشمنان مسئولین راباقیمتهای مختلف نخرند
گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمین محمدی ریشهری
ـ با عرض سلام و خسته نباشید و با تشکر از اینکه وقت گرانبهای خود را دراختیار ما گذاشتید.
جناب آقای ریشهری:
ـ در کتاب «دانشنامه امیرالمؤمنین» تألیف شما، جملهای از امام علی (علیه السلام) نقل و ترجمه شده، که بسیار زیباست. آن حضرت فرمودهاند:
«تبار مردمان، نشاندهنده چگونگی شخصیت، اندیشه و فرهنگ آنان است.» به سیاق این کلام مولا، از جناب عالی تقاضا میکنیم ابتدا گفت و گو را از تبار، خانواده و کودکی خودتان آغاز کنید.
حجت الاسلام ریشهری: بسم الله الرحمن الرحیم. بنده درچهارم آبان سال 1325 در شهرری در یک خانواده مستضعف به دنیا آمدم.
پدرم حاج اسماعیل محمدی نیک، نانوا بود و در میان مردم و کسبه، به تدین و تقید به مسایل شرعی معروف بود. پدرم از مریدان مرحوم حاج آقا حسین اثنی عشری صاحب تفسیراثنی عشری بود و سعی میکرد در خانواده، تعالیم ایشان را از واجبات و مستحبات دین اجرا و عمل کند، مادرم «بدرالسادات شکرآبی»، از نوادههای امامزاده شکراب در«آهار»، اطراف اوشان فشم تهران است. مادرم معلم قرآن بود و در منزل به دختران و پسران قرآن میآموخت و جالب است که بعضی از اهالی شهرری، خانمها، و آقایانی که حالا سالمند هستند، میگویند: ما قرآن را پیش مادر شما یاد گرفتهایم.
ـ دورترین خاطرهای که از دوره کودکیتان به خاطر دارید مربوط به چه موضوعی است؟
حجت الاسلام ریشهری: دورترین خاطرهام مربوط به زمانی است که پدرم ازسفر کربلا برگشته بود. یادم هست که ما برق نداشتیم و پدرم جلو چراغ گردسوز توی اتاق نشسته بود و من خوشحال پیش او رفتم. حالا وقتی این موضوع را برای اقوام تعریف میکنم، میگویند این موضوع مربوط به دو سالگی تو بوده!
ـ آیا خودتان هم در کودکی برای آموزش به مکتبخانه رفته بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، حدود چهار سالگی مرا به مکتبخانه خانگی گذاشتند و بعد هم به مکتب خانه آقای موسوی رفتم. ایشان حالا در باقرآباد امام جماعت هستند، این مکتبخانه کمی با برنامه بود. بعدها شخصی به نام آقای فضیلت یک دبستان ملی در محل ما تأسیس کرد. من دقیقاً نمیدانم چند ساله بودم که آنجا رفتم اما میدانم بدون آن که کلاسهای اول و دوم و سوم را خوانده باشم، بعد از مکتب به کلاس چهارم رفتم و تا کلاس ششم هم آنجا بودم.
ـ جناب آقای ریشهری! اجداد شما اصالتاً هم از اهالی شهرری بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: جد ما «ملاعلی» سمنانی و از دوستان مرحوم حاج محمد تقی بافقی روحانی، مبارز زمان رضاخان، بوده که میشناسید. جد ما مدتی هم تولیت امامزاده ابوالحسن را داشته و گویا املاکی هم در سمنان داشته و بعد به شهرری میآید.
ـ ایشان درکسوت روحانیت بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، چون باسواد بوده به او «ملا» میگفتند. او آدم عجیبی بوده و حدود 130 سال عمر کرده و موقع خواندن قرآن ازدنیا رفته است، یعنی قرآن را زمین میگذارد و از دنیا میرود.
ـ خداوند ایشان را رحمت کند، بفرمایید از دوره دبستانتان چه خاطره جالبی دارید؟
حجت الاسلام ریشهری: یادم هست در دوره دبستان به دلیل آن که در مکتب حساب نخوانده بودم، این درس برایم خیلی مشکل بود و اوایل نمرههای بدی میگرفتم و مجبور شدم حساب را پیش دانشآموزان کلاس بالاتر بخوانم. یک روز با کسی که به من درس میداد قهر کردم و از آن به بعد نمره حسابم از آنچه بود بدتر شد. به همین جهت تلاش کردم و تصمیم گرفتم حساب را خوب یاد بگیرم و در فاصله کوتاهی ریاضیاتم خوب شد، حتی بهترازسایر درسهایم، طوری که در کلاس پنجم و ششم شاگرد اول مدرسه شدم و به من جایزه دادند .
ـ منزل شما درکدام منطقه شهرری بود؟
حجت الاسلام ریشهری:خانه ما آخرین خانه عظیمآباد شهرری بود که آن موقع «سرکوره» میگفتند. بعد از کورههای آجرپزی، خانههای کوچکی طرف جنوبی کوه بود و در جنوبیترین نقطه شهرری، آخرین خانه، پشت مسجد امام حسن مجتبی (علیه السلام) خانه ما بود و بعد از آن دیگر باغ بود مسکن ما خانهای خشت و گلی بود که سه اتاق داشت، در یک اتاقش ما مینشستیم ـ پدرو ماردم، مادربزرگم و بچهها ـ و یک اتاقش دست یکی ازعمههایم بود که با شوهرش آنجا بود و اتاق دیگر هم دست عمه دیگرم بود که با شوهر و بچههایش آنجا زندگی میکردند.
ـ طبعاً خاطرات کودکی شما مربوط به همان خانه است.
حجت الاسلام ریشهری: بله، یادم هست یک شب دزد، دیوار باغ جنب خانه ما را سوراخ کرده بود که از خانه ما چیزی ببرد و متأسفانه چیزی برای بردن پیدا نکرده بود!
ـ آن خانه به صورت ارث به پدرتان رسیده بود؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، پدرم بعد از دنیا آمدن من، وقتی که کمی دست و بالش باز شده بود آن را ساخته بود و چون خواهرانش زندگی فقیرانهای داشتند، به هرکدام اتاقی داده بود و به آنها کمک میکرد. پدرم در 12 سالگی پدرش را از دست داده بود، یک مقدار هم در سمنان و تهران و شهرری ارث داشتند که اقوام برده بودند و چیزی به او نرسیده بود. پدرم هرچه داشت از کارگری به دست آورده بود؛ بعد یک نانوایی در شهرری اجاره کرده بود و دیگر کارگری نمیکرد، بعد هم مغازه را خریده بود.
ـ ایشان در قید حیاتاند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، پدر و مادرم هر دو در تصادف اتومبیل از دنیا رفتند.
ـ همزمان؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر مادرم قبل از پیروزی انقلاب، زمانی که چهل و چند سال داشتند همراه با چند خواهر و برادر کوچکترم در سفری که به قم رفتند، به خاطر آنکه در جاده قم مانور بوده، از جاده ساوه به قم میروند و در محل «شاه جمال» تصادف کردند. آنجا مادرم و برادر کوچکترم از دنیا رفتند. پدرم هم زمانی که من در وزارت اطلاعات بودم، دراثر تصادف با اتومبیل جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ـ خداوند آنها را رحمت کند.
حجت الاسلام ریشهری: مرحوم مادرم به من میگفت: زمانی که تو را در شکم داشتم، روزی در کنار خانه ایستاده بودم، عابری که از آنجا میگذشت به من گفت: این بچهای که در شکم داری پسراست و از یکی از بچههایت خیر میبینی. به همین صورت مبهم گفته بود. حالا او چه کسی بوده، مشخص نیست.
ـ جناب ریشهری! چطور شد که به درس طلبگی و لباس روحانیت علاقهمند شدید؟
حجت الاسلام ریشهری: این موضوع یک مقدمهای دارد. همانطور که قبلاً اشاره کردم، پدرم به روحانیون و مخصوصاً به آقای اثنی عشری بسیار علاقه داشت. مرحوم اثنی عشری از روحانیون بسیار متدین، باسواد و از شاگردان و دستپروردگان مرحوم بافقی بود و مثل آن مرحوم، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان در منبرهایش از دستگاه انتقاد میکرد و من زمانی که کودک بودم پای منبر او میرفتم. آقای اثنی عشری در جریان 15 خرداد دستگیر شد و طولی نکشید که از دنیا رفت. پدرم میگفت: یک روز آقای اثنی عشری در مسجد مرا خواست و ضمن اشاره به تو گفت: این پسر توست؟ گفتم: بله، چطور؟ گفت: من دقت کردم دیدم موقعی که سر منبر صحبت میکردم، فقط این بچه بود که با دقت به حرف من گوش میداد؛ و بعد گفته بود: هر چه خرج طلبگیاش میشود، من میپردازم. پدرم گفته بود: نیازی نیست و تشکر کرده بود. به هرحال، پدرم به روحانیت خیلی علاقه داشت، گاهی با همان وضعی که داشتیم چندروحانی ناشناس را که مثلاً شب از ماشین جا مانده بودند، به منزل میآورد و پذیرایی میکرد.
ـ واقعاً کسانی مثل آقای بافقی حقشان با این صحبتها ادا نمیشود.
ـ حجت الاسلام ریشهری: یک خاطرهای هم از آقای بافقی بعداً برایتان خواهم گفت که خیلی جالب است. به هرحال، همانطور که قبلا گفتم، وقتی درامتحانات کلاس پنجم و ششم نمرات خیلی خوبی آوردم و شاگرد اول شدم، معلمین مدرسه به من توصیه کردند که به دبیرستان بروم ولی پدرم تحت تأثیر مرحوم اثنی عشری و وضعیتی که در دبیرستانهای آن زمان حاکم بود، مخالف ادامه تحصیل من در دبیرستان بود و به من میگفت: یا باید طلبه بشوی یا کار کنی؟ من علاقه زیادی به تحصیل علم داشتم ولی به خاطر جوّ خاصی که درآن زمان علیه روحانیت درمدارس وجود داشت، به هیچ قیمتی حاضر نبودم طلبه بشوم و پدرم هم مرا بر سر دو راهی گذاشته بود و تأکید شدیدی داشت که من طلبه بشوم. به هرحال، به خاطر اینکه در حوزهها چیزی یاد میگیرم یعنی، به خاطر اصل یادگیری و علم قبول کردم که درس طلبگی بخوانم، اما با پدرم شرط کردم که تنها «درس طلبگی» بخوانم ولی لباس نپوشم! پدرم قبول کرد و گفت: نمیخواهد لباس بپوشی، اما درس طلبگی را بخوان.
ـ درس طلبگی را در همان شهرری شروع کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، در مدرسه برهان شروع به خواندن دروس حوزوی کردم. آن زمان مسئول مدرسه مرحوم حاج محمدرضا بروجردی بود. ایشان فردی عالم و مجتهد و بسیار وارسته بودند. من یک سال آنجا بودم، یعنی سال تحصیلی 39ـ40 را در شهرری بودم. مقداری از «سیوطی» را آنجا خواندم و بعد به قم رفتم.
ـ وقتی به قم رفتید آیت الله بروجردی هنوز در قید حیات بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، حتی من دو بار نماز جماعت را پشت سرایشان خواندم. البته آن موقع طلبه نشده بودم. از حدود 13 سالگی نماز میخواندم و روزه میگرفتم. وقتی که از شهرری به قم رفتم، بچه سال بودم و به این خاطر، پدرم، مادربزرگم «سارا خاتون» را همراه من فرستاد. ما در محل پنجعلی حیاط خلوت منزل حاج آقا عباس اربابی را به ماهی 20 تومان اجاره کردیم. پدرم آن زمان ماهی 150 تومان ماهانه برایم میفرستاد، شاید میخواست ما در قم در رفاه باشیم. به هرحال، در قم شروع به تحصیل کردم. سارا خاتون ـ مادرپدرم ـ خیلی به روضه امام حسین (علیه السلام) علاقه داشت و در مجالس روضه، گریه عجیبی داشت. وقتی در روضهها گریه میکرد همه میدانستند که سارا خاتون درآن مجلس شرکت کرده! صدایش خیلی بلند بود و با همان صدا و خیلی سوزناک گریه و شیون میکرد.
ـ به نسبت آن زمان، پدرتان پول خوبی برای شما میفرستاده، یکی از روحانیون از خاطرات زمان طلبگیاش میگفت: ما با مکافات ماهی پنج تومان شهریه میگرفتیم و باید یک ماه با آن سر میکردیم. میگفت: ما با این پول یک کیسه اسفناج میخریدیم و میپختیم و آن را به تدریج تا پایان ماه، با نان میخوردیم. البته اگر گاهی پولی هم باقی میماند، ماست هم میخریدیم و با اسفناج میخوردیم. وضع شما نسبت به آنها خیلی خوب بوده.
حجت الاسلام ریشهری: بله، گاهی 20 تا 30 تومان هم اضافه میآوردیم و من با پول اضافی کتاب میخریدم.
ـ کتابهای خارج از درس طلبگی؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، کتابهایی که برای آینده درسیام لازم بود و کتابهایی که مورد نیاز طلبگیام بود. کتابهای عربی مثل «مطول» و از این قبیل.
ـ درآغاز ورودتان به حوزه علمیه قم چه چیزی به نظرتان جالب بود؟
حجت الاسلام ریشهری: یکی از مطالب جالبی که در قم برایم اتفاق افتاد، آشناییام با مقام عارف بزرگوار جناب شیخ رجبعلی خیاط بود. داستان این بود که من معمولاً هفتهای یکبار درآغاز طلبگی به مسجد جمکران میرفتم. یک شب که به آنجا رفته بودم، پس از نماز و دعا، وقتی از در مسجد بیرون آمدم، یک بنده خدا پیش من آمد و سلام و احوالپرسی گرمیکرد و گفت: من به نماز و دعای شما توجه داشتم و علاقهمند شدهام با شما دوست بشوم، چه کار کنم!؟ او از جناب شیخ رجبعلی خیاط صحبت کرد و گفت: شیخ دارای ویژگیهای عجیبی است و من به واسطه سخنان آن شخص با شخصیت و حالات جناب شیخ آشنا شدم.
ـ آن زمان جناب شیخ هنوز درقید حیات بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، ایشان چند ماه بعد در شهریور 1340 فوت کردند. من متأسفانه ایشان را ندیدم اما با شاگردانشان آشنا شدم. یکی از بهترین شاگردان جناب شیخ که من با او آشنا شدم، مرحوم شیخ عبدالکریم حامد بود. شیخ عبدالکریم حامد خودش هم چیزهایی داشت و خیلی اهل مطالعه و مسلط برآیات و احادیث بود. یکی از خطبای معروف فعلی مشهد که از دوستان نزدیک شیخ عبدالکریم حامد بود و خاطرات بسیار خوبی از او دارد، میگفت: یک روز با شیخ عبدالکریم حامد به مجلس جناب شیخ رفتیم. مردم پشت سراو رو به قبله نشسته بودند و جناب شیخ با صدای بلند دعا میخواند: اللهم اِنّی اَسئلک الاَمان ... من در دلم گفتم خدایا! اگراین شیخ از اولیاء توست، امسال سخنرانی و منبر من بگیرد!
تا این نیت از دلم گذشت، جناب شیخ همانطور که مشغول دعا خواندن بود گفت: من به او میگویم فکر پول نباش، او آمده با پول مرا امتحان کند!
ـ نظیر چنین حکایتی از آقای شجاعی هم شنیده شده است.
حجت الاسلام ریشهری: بله، آن یک خاطره دیگری است. خاطره ایشان را هم بنده درکتاب کیمیای محبت آوردهام. خاطره آقای شجاعی راجع به نماز است. میگفت: یکی دو ساعت به غروب مانده بود و من نمازم را نخوانده بودم. کسی هم خبر نداشت. کم سن و سال بودم و منبر میرفتم. جناب شیخ تا مرا دید نگاهی به من کرد و گفت: آخرنوکر امام حسین (علیه السلام) که تا این وقت نمازش نمیماند. گفتم: چشم!
ـ حالا که بحث جناب شیخ و آشنایی حضرت عالی با ایشان پیش آمده، خوب است درباره نحوه تدوین کتاب «تندیس اخلاص» هم صحبت بفرمایید. ظاهراً شما اولین کسی هستید که کتاب مستقلی درباره جناب شیخ نوشتهاید و او را به جامعه معرفی کردهاید.
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که گفتم، آشنایی بنده با جناب شیخ و بعضی از شاگردان ایشان، در قم و به صورت اتفاقی انجام گرفت. به هر حال، از آن طریق با آقای شیخ عبدالکریم حامد و شماری دیگر از شاگردان شیخ آشنا شدم. سخنان جناب شیخ برای من جاذبه خاصی داشت و نکات معرفتی بسیاری درصحبتهای ایشان وجود داشت. من مدتها فکر میکردم که چه خوب است این صحبتها یک جا جمع بشود تا دیگران هم از آنها استفاده کنند، احساسم این بود که جامعه ما بویژه نسل جوان به اینگونه حرفها نیاز دارند و کاربرد تبلیغی و سازندگی این کلمات بسیار زیاد است. روزی به ذهنم رسید که شاگردان جناب شیخ، همه پیر هستند و یکی پس از دیگری از دنیا میروند و چقدر خوب است که پیش از اینکه دسترسی به آنها ناممکن بشود، ترتیبی بدهیم که خاطرات آنها ضبط شود. با یکی از دوستان که انگیزه این کار را داشتند صحبت کردم و از او خواستم که کار جمعآوری خاطرات شاگردان جناب شیخ را به عهده بگیرد. او هم با تکتک کسانی که آن زمان دردسترس بودند و حالا شماری از ایشان فوت کردهاند تماس گرفت و خاطرات آنها را جمعآوری کرد. البته من به او محورهای بحث و سؤالات مصاحبه را داده بودم. به هرحال، پس از ضبط خاطرات، آنها را پیاده کردیم و برای هر مصاحبه پروندهای جدا تشکیل دادیم. آن زمان به علت اشتغالات فراوان، کا رتنظیم مصاحبهها و خاطرات را به جناب الهی خراسانی مسئول پژوهشگاه آستان قدس رضوی که از دوستان صمیمیو خوب من هستند سپردم و خواهش کردم اگر در پژوهشگاه کسی هست که بتواند پروندهها را تنظیم و ارائه کند، به من معرفی کند. آقای خراسانی هم یکی از دوستان را خواسته بود و کار را به او سپرده بود. بنده هم مقدمهای برآن نوشتم و کتاب به نام «تندیس اخلاص» منتشر شد.
ـ با وجود استقبال بسیار خوبی که از این کتاب شد و چاپهای متعدد از این اثر گواه این امراست، چرا پس از آن کتاب «کیمیای محبت» را در همان موضوع منتشر کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: درست است، وقتی که تندیس اخلاص چاپ شد استقبال خوبی از آن شد، از طرفی، وقتی که من مجدداً به اصل آن پروندهها مراجعه کردم دیدم آنطور که باید و شاید خاطرات شاگردان جناب شیخ درکتاب تندیس اخلاص مورد استفاده قرار نگرفته و به رغم کمیفرصت و کثرت اشتغالات احساس کردم که با توجه به استقبال خوبی که از کتاب «تندیس اخلاص» شده، بهتراست خودم کار را مجدداً شروع و تنظیم کنم.
ـ یعنی بازخوانی پروندهها و فصلبندی جدید و نکات تازه...؟
حجت الاسلام ریشهری: بله. بازخوانی پروندهها، فیشبرداری از آنها، ارائه نکات برجسته و قالببندی جدید و اینبار درچارچوب قرآن و حدیث و روایات اسلامیبرای سازندگی بیشتر.
ما انشاء ا... درآینده بازهم پیرامون جناب شیخ و مسایل عرفانی با شما صحبت خواهیم کرد.
ـ حالا اجازه بدهید به مبحث طلبگی شما برگردیم، در قم نزد چه کسانی درسهای حوزوی را شروع کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که قبلاً گفتم، من در مدرسه برهان شهرری طی یک سال تا «سیوطی» را خوانده بودم و بعد که در سال 1340 به قم رفتم، مجدداً سیوطی را نزد شیخ رحمت الله فشارکی از فضلای قم خواندم. در قم به مدرسه آیت الله گلپایگانی میرفتم. آقای بهشتی و آقای مشکینی و آقای ربانی هم برای ساماندهی و برنامهریزی به آن مدرسه آمده بودند. آن مدرسه اولین مدرسهای بود که تحت برنامه بود و من این مدرسه را پسندیدم. وقتی برای ثبتنام آنجا رفتم، آقای بهشتی و آقای ربانی هر دو از من امتحان گرفتند. من همانجا احساس کردم که آقای بهشتی خیلی تیز است و در ادبیات هم خیلی قویتر از دیگران است. به هر حال فکر میکنم پس از یک هفته، آقای بهشتی را در مدرسه فیضیه دیدم و از نتیجه امتحان خودم پرسیدم. فرمودند: آقا! شما از پایه اول یک مقدار بالاتری و از پایه سوم یک مقدار پایینتر، بیا یکبار دیگر پایه دوم را در مدرسه ما بخوان، آنها معتقد بودند هرکس طبق برنامههای این مدرسه پیش برود، پس از پانزده سال مجتهد میشود، و سخن آنها درست بود.
ـ از هم دورههایتان چه کسی بیشتر به یادتان مانده است؟
حجت الاسلام ریشهری: آقای دکتر روحانی و آقای محمدی گلپایگانی و آقای عبداللهی که در حال حاضر عضو جامعه مدرسین هستند از شاگردان آن مدرسه بودند.
ـ شهریه هم میدادند؟
حجت الاسلام ریشهری: شهریه نمیدادند یا اگر میدادند خیلی مختصر بود. من اولین شهریهام را از امام گرفتم. فکر میکنم مبلغ آن ده یا پانزده تومان بود. البته تا رتبه اول را نمیخواندیم به شهریه نمیرسیدیم، یکی از نکاتی که درآن مدرسه برای من جالب بود این بود که مدیریت مدرسه و تدبیر آقای بهشتی چنان بود که اگر طلبهها از استادی به دلیل تدریس نامطلوب یا رفتار نامناسب شکایتی میکردند، با دقت و سرعت رسیدگی میشد و گاهی استاد را عوض میکردند. مدیریت آنها هرگز از نوع مدیریت به اصطلاح رفاقتی، یا مدیریت رودربایستی نبود.
ـ در جریان وقایع پانزده خرداد در قم شما در همان مدرسه بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، آن زمان ما در مدرسه آیت الله گلپایگانی بودیم. بعد از جریان انقلاب، به دلیل اختلافی که بین آقایان با برخی از مراجع تقلید بر سر مسایل انقلاب پیش آمد، این مدرسه را رها کردند و مدرسه حقانی را تأسیس کردند و یک سال بعد هم مدرسه به تدریج نظم قبلیاش به هم ریخت و من به مدرسه حجتیه رفتم و در همان مدرسه، سال42 معمم شدم و لباس پوشیدم. از سال 43 به بعد، تا چند سال تابستانها برای ادامه تحصیل به مشهد میرفتم چون هوای آنجا خنک بود و از طرفی آقای ادیب نیشابوری که استاد ادبیات خوبی بود آنجا تدریس میکرد. من بخشی از «مطول» را در مشهد نزد همین آقای نیشابوری خواندم و همانجا سال 1344 و دقیقاً در بیستم تیر توسط ساواک مشهد دستگیر شدم.
ـ به خاطر فعالیتهای سیاسی؟
حجت الاسلام ریشهری: حالا عرض میکنم. تنها چندروز بود که من به مشهدرفته بودم و در حجرهای به صورت مهمان سکنی داشتم آن روز غروب من در حجره تنها بودم چراغ حجره را خاموش کرده بودم که هم اسراف نباشد و هم موقع خواندن نماز مغرب، حضور قلب داشته باشم. ناگهان دیدم کسی جلو اتاقم فندک زد و رفت. من فکر کردم شاید کسی با من کاری دارد. نمازم که تمام شد، چراغ را روشن کردم که اگر کسی کاری دارد داخل بیاید، بعد دیدم که چند مرد داخل حجرهام شدند و شروع به تفتیش اتاق کردند. من نمیدانستم آنها دنبال چه چیزی هستند. بعد دیدم از لای صفحات یکی از کتابها کاغذی درآوردند و خطاب به من گفتند: برویم! من اصلاً نمیدانستم چه شده و چرا باید با آنها بروم! در راه که میرفتیم صاحب حجره، آقای سلیمیرا هم دیدم، آنها صاحب حجره را هم با خودشان همراه کردند، چند دقیقهای در یکی از حجرههای صحن امام رضا (علیه السلام) صحبتهایی کردند و بعد ما را سوار اتومبیلی کردند و به ساواک مشهد بردند و بازجوییها شروع شد. آنها 45 روز مرا در سلول انفرادی ساواک نگهداشتند. بعد معلوم شد که وعاظ اصفهانی درارتباط با محکوم کردن حکم اعدام مرحوم بخارایی و یارانش درجریان ترور منصور، اعلامیهای داده بودند و مأموران دنبال آن اعلامیه میگشتند و چون من تازه از قم امده بودم و آنها روی قم حساس بودند، تصور کرده بودند که من حامل آن اعلامیه هستم و برایم تعقیب و مراقبت گذاشته بودند.
در حالیکه آن اعلامیهای که از اتاق من بردند، راجع به آقای قمیبود. بعد هم مرا به دو ماه زندان محکوم کردند. این زندان، مقدمه رفتن من از ایران به نجف بود.
ـ جناب آقای ریشهری! اصولاً آشنایی شما با سیاست و مسایل سیاسی چگونه و از کجا آغاز شد؟
حجت الاسلام ریشهری: آشنایی من با مسایل سیاسی و انقلاب، درحقیقت از سخنرانیهای حضرت امام شروع شد. آنطور که یادم هست، در تمام سخنرانیهای حضرت امام حاضر بودم و تنها سخنرانیای را که تقریباً از نیمه رسیدم، سخنرانی مدرسه فیضیه ایشان در روز عاشورا بود. وقتی من آنجا رسیدم، تقریباً همۀ راهها بسته بودند. من آن زمان در مدرسۀ آقای گلپایگانی بودم. از خیابان منوچهری تا مدرسه فیضیه پیاده آمدم. مردم یک عده را به پشت بام مدرسه هدایت میکردند. من به مسجد اعظم رفتم و از طریق راهپلههای مسجد به پشت بام مسجدرفتم و از آنجا شنیدم که امام میفرمودند: منبریها را سازمان امنیت خواسته و گفته درباره سه چیز صحبت نکنید، شاه و آمریکا و اسراییل. من آنجا شنیدم که امام خطاب به شاه فرمودند: مگر تو اسراییلی هستی!؟ موضوع دیگری که خیلی برای من سازندگی داشت، مسئلۀ زندان دو ماهه در مشهد بود. در همان سال در مشهد حدود پنجاه نفراز طلبهها را هم دستگیر کرده بودند و پیس ما آوردند. آقای هادی خامنهای و آقای طاووسی را هم گرفته بودند. همان سالی بود که قبای طلبهها را از کمر میبریدند و آنها را به بیگاری میبردند.
ـ درباره آموزشها و سازندگیهایی که زندان مشهد برای شما داشت توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! من اصولاً در زندگی سختی ندیده بودم، فشارها و سختیهای زندگی انسان را میسازند. در خانواده، من فرزند اول بودم و نازک نارنجی بارآمده بودم. شرایط زندان برای من شرایط دیگری بود. آنجا با سختی و فشار و کمبود مواجه شدم و عملاً وارد سیاست شدم. زندان برای من مثل کلاس درس بود. در زندان تجربههای مختلفی آموختم. بعضی افرادرا انسان تنها در زندان میشناسد. اجازه بدهید درهمین ارتباط خاطرهای را برایتان بگویم. همانطور که قبلاً عرض کردم، من در مسجد جمکران دوستی پیدا کردم که جناب شیخ رجبعلی خیاط را به من معرفی کرد. او تنها کسی بود که در مشهد موقع دستگیری مرا میشناخت. ایشان در مدرسه نواب بود و من در مدرسه میرزا جعفر بودم که دستگیر شدم. آن زمان حدود 300 تومان پول و مقداری لباس داشتم. در زندان هر چه به آن دوست نامه نوشتم که آن پول و لباسهایم را برایم بیاور، نیاورد و جوابی نداد، پس از آزادی از زندان، وقتی او را دیدم پرسیدم: مگر نامههای من به تو نمیرسید؟ چرا پول و لباسها را برایم نفرستادی؟ گفت: استخاره کردم بد آمد!
ـ آن زمان پدر و مادرتان از جریان دستگیری شما در مشهد باخبر بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، من به آنها نگفته بودم، چون مشخص نبود تا چه مدت در زندان خواهم ماند.
ـ اوضاع زندان مشهد در آن سال چگونه بود؟
حجت الاسلام ریشهری: درزندان به ما لباس نمیدادند. تنها یک شلوار و یک پیراهن داشتم، قبا را هم گرفتند و آن را از کمر قیچی کردند. حمام رفتن آنجا شرایط خاصی داشت، وقتی احتیاج به غسل پیدا میکردم ناچار بودم با آب سرد غسل کنم. تنها کسی که درآن شرایط به من سر میزد آقای عباسی بود که حجرهاش را به من داده بود. با وجود اینکه مرا نمیشناخت، وقتی فهمید در مشهد جایی را ندارم، گفت: بیا و در حجره من بمان. بعد هم که به زندان عمومیآمدم، مرتب به من سر میزد و برایم لباس و غذا میآورد. این هم یک تجربه دیگر از زندان بود؛ کسی که مرا نمیشناخت آن همه لطف کرد و کسی که مرا میشناخت و ادعای دوستی داشت در عمل چنان کرد.
ـ درانفرادی شکنجه هم درکار بود؟
حجت الاسلام ریشهری: تازمانی که در ساواک بودیم خیلی اذیت کردند. برخورد ساواک خیلی خشن بود، اما دادگاه ارتش که آمدیم وضع بهتر بود و حرف سرشان میشد. گفته میشد، آقا هادی خامنهای را خیلی شلاق زدند و علاوه بر شلاق او را درآفتاب نگه میداشتند. آقای طاووسی را یک بار 300 ضربه شلاق زدند که خون از بدنش میآمد. اما مرا نزدند، البته از من چیزی که بخواهند بخاطر آن مرا شکنجه کنند نداشتند. یک سال پس از آزادی از زندان، سال 1345 موقعی که در قم بودم، نامهای از دادگاه تجدید نظر مشهد برایم آمد و مجدداً مرا خواسته بودند. من با خودم گفتم وقتی دادگاه اولیه آن طور بود، حتماً دراین دادگاه وضع بدتر میشود، به همین خاطر به پدر و مادرم گفتم که میخواهم به نجف بروم و درسم را آنجا ادامه بدهم. آنها هم موافقت کردند و من در سن نوزده سالگی از طریق آبادان به طور غیر مجاز به نجف رفتم.
ـ قبل از آن که به نجف بروید، چه درسهایی را در قم خوانده بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: تا سال 44 که درقم بودم رسائل و مکاسب میخواندم.
ـ لمعتین را پیش چه کسی خواندید؟
حجت الاسلام ریشهری: لمعتین را پیش آقای صلواتی خواندم. مقداری از قوانین را پیش آقای اعتمادی و آقای نوری خواندم و درس حاشیه آقای آدینه هم رفته بودم.
ـ جناب آقای ریشهری! کدامیک از شخصیتها و اساتید حوزوی تأثیر بیشتری روی شخصیت شما داشتند؟
حجت الاسلام ریشهری: من درحوزه به مسایل اخلاقی و عرفانی علاقه بیشتری داشتم. اولین جرقه این گرایش را هم درس اخلاق حاج آقا حسین فاطمیدرمن ایجاد کرد. ایشان از شخصیتهای تأثیرگذار بود. من پنجشنبهها به درس اخلاق آن بزرگوار میرفتم و شاید علت علاقه من به جناب شیخ رجبعلی خیاط هم نتیجه آموزشهای ایشان بود. همچنین آقای مشکینی هم از اساتید تأثیرگذار بر شخصیت من بود. من نزد ایشان رسائل مکاسب را خواندم.
ـ در قم؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، در نجف. دقت و برنامهریزی و نظم آقای مشکینی در استفاده از وقت، برای همه سرمشق بود. ایشان از هر فرصتی ولو کوتاه، استفاده علمیمیکردند، حتی زمانی که برای تفریح همراه با مرحوم اصغرآقاکنی کنار شط کوفه میرفتیم، در فاصلهای که غذا حاضر میشد، آقای مشکینی کتابشان را در میآوردند و مطالعه میکردند.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ـ ازحال و هوای نجف درآن سالها بفرمایید، نجف را چگونه دیدید؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی من به نجف رفتم، حضرت امام تازه به آنجا آمده بودند. آقای مشکینی هم چند ماه پس از من و به صورت قاچاقی به نجف آمده بود. اصغرآقاکنی هم که از شاگردان باسواد امام بود، آنجا بود. درنجف، من با آقای مشکینی، اصغرآقاکنی و آقای رحیمیان سرپرست فعلی بنیاد شهید هم سفره بودم و در حجرۀ آقای متقی غذا میخوردیم. بعد من به مدرسه آقای بروجردی رفتم و حجره گرفتم. سیزده ماه در نجف بودم. آن زمان حضرت امام در مدرسۀ آقای بروجردی نماز میخواندند و آقای قدیری که حالا درشورای نگهبان است، برای نماز جماعت امام اذان میگفت. یادم هست که آقای حلیمیکه حالا در پاکستان است، از آقای مشکینی دعوت کردند که در ماه رمضان در نجف منبر بروند؛ ایشان بعد از نماز جماعت حضرت امام منبر میرفت. به آقای مشکینی انتقاد میکردند که چرا منبر میرود؟! میگفتند: آدم باسوادی که مکاسب تدریس میکند و این قدر شاگرد دارد، نباید منبر برود، منبر کار آدمهای بیسواد یا کم سواد است! این دیدگاه نجف درآن زمان بود. اصلاً میگفتند: روحانی باسواد نباید منبر برود و این فکر خطرناکی بود. به همین دلیل وقتی که ما به یکی دو کیلومتری نجف میرفتیم، میدیدیم شیعیان آنجا نماز بلد نیستند و این خیلی عجیب بود! آن موقع معروف بود که بسیاری از شیعیان شهر شیعهنشین نجف، نه نماز میخوانند و نه روزه میگیرند! آنها از شیعه بودن، تنها زیارت دوره را میدانستند که پنج بار به زیارت امام حسین (علیه السلام) بروند و حوزه آنجا هیچکاری برای آنها نمیکرد.
ـ جناب ریشهری! ازدواج شما در قم صورت گرفت یا در نجف؟
حجت الاسلام ریشهری: این موضوع هم برای خودش داستانی دارد. من در سن 20 سالگی تصمیم گرفتم که ازدواج کنم. در عراق یک روز که به زیارت امام حسین (علیه السلام) رفته بودم، گفتم: یا اباعبدالله! من میخواهم ازدواج کنم، کمکم کن! یکی دو روز بعد، این موضوع را سر صبحانه با اصغرآقا کنی درمیان گذاشتم و گفتم: به فکرافتادهام که ازدواج کنم. گفت: میخواهی دختر اقای مشکینی را برایت خواستگاری کنم؟ گفتم: نه، ما با ایشان هم غذا هستیم و اگر چنین صحبتی بشود و بعد موافقت نکنند، بد میشود. اصغرآقا کنی گفت: نه، من میگویم. به هرحال، هر چه من اصرا رکردم او قبول نکرد. اتفاقاً آن موقع، حاج آقا مرتضی تهرانی برای زیارت به نجف آمده بود و ایشان هم با آقای مشکینی رفاقت و دوستی داشت. اصغرآقا کنی موضوع ازدواج مرا به ایشان هم گفته بود و در حقیقت خواستگاری از جانب من توسط حاجآقا مرتضی تهرانی صورت گرفت. آقای مشکینی درپاسخ فرموده بودند که باید استخاره کنم و چندروز مهلت بدهید. بعد از چندروز فرمودند: استخاره خوب آمده و حرفی ندارم، تا ببینیم بعد چه میشود. من آن زمان نامهای به پدر و مادرم نوشتم و از آنها خواستم به قم بروند و اگر پسندیدند، به من هم خبر بدهند. آنها رفتند و برایم نامه نوشتند که خوب است، ولی دختر آقای مشکینی بچه است! من هم برایشان نوشتم؛ صبر میکنم تا بزرگ بشود. به هرحال، ما صحبتها و قرارهایمان را در نجف با آقای مشکینی گذاشتیم و پس از بازگشت از نجف و تبعید آقای مشکینی به مشهد، من هم به مشهدرفتم و در آنجا مراسم خصوصی عقد ازدواج ما درحرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) برگزار شد.
ـ مگرایت الله مشکینی درمشهد بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: آقای مشکینی آن موقع به مشهد تبعید شده بودند.
ـ مهریه را چقدر تعیین کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی در مشهد صحبت مهریه پیش آمد، آقای مشکینی موضوع را به خود من واگذار کردند و فرمودند: هر قدر شما تعیین کنید! من آن موقع چیزی نداشتم، پدرم هم زندگی متوسطی داشت. فکر کردم مبلغی را مشخص کنم که قدرت پرداختن آن را داشته باشم. به همین خاطر، در نامه ای به آقای مشکینی نوشتم، مهریه 5000 تومان باشد. ایشان 5000 تومان را 500 تومان خوانده بود و پیام دادند که اشکالی ندارد، اگر می خواهند 500 تومان باشد حرفی ندارم، ولی چون خواهر عروس مهریهاش هزار تومان است، همان هزار تومان را قبول کنند، من کاری میکنم که ایشان همان پانصد تومان را بیشتر بدهکار نباشند!
ـ به پول آن زمان تقریباَ میشود پنج سکه طلا، نفرمودید اختلاف سن شما با همسرتان چند سال بود؟
حجت الاسلام ریشهری: من 22 سال داشتم و همسرم 11 سال. به هرحال، آقای مشکینی حدود 18 ماه درمشهد ماندند و بعد ساواک موافقت کرد که به قم بروند. وقتی که به قم رفتند، من هم به قم رفتم. البته قرار ما این بود که مدتی بگذرد، ولی من احساس کردم که این امر باید زودتر انجام گیرد و بالاخره با اصرار زیاد من، موافقت کردند و جشن ازدواجی درمنزل خودشان گرفتند و تقریباَ همۀ مراجع و آقایانی که ان زمان زنده بودند، درجشن شرکت کردند. این را هم بگویم که وقتی از نجف به مشهد برگشتم، یک ماه بعد از عقد ازدواجمان دوباره مرا دستگیر و زندانی کردند.
ـ پس از ازدواج ازنظر معیشتی مشکلی نداشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: پس از ازدواج ابتدا خانه ای نزدیک منزل آقای مشکینی اجاره کردم به ماهی 120 تومان و خانم صاحب خانه هم همانجا مینشست. بعد از مدتی نزدیک همان جا دو اتاق اجاره کردم و بعد هم مدتی منزل آقای طاهری خرمآبادی بودم. هزینۀ زندگی مرا قبل ازازدواجم پدرم میداد. من جز مدتی که در نجف بودم و شهریه گرفتم، درقم شهریه نمیگرفتم، اما بعد از ازدواج کمک مالی پدرم قطع شد و مستقل شدم و درآمدم منحصر شد به شهریهای که میگرفتم به اضافه پولی که محرم و صفر و رمضان ازتبلیغ میگرفتم و خداوند هزینه زندگیام را از آن طریق تأمین میکرد. البته ابتدای زندگی مشکلات زیادی داشتیم ولی بحمدالله به تدریج مشکلات حل شد. پس از مدتی درحدود سال 1355 دو هزار تومان پول تهیه کردم و حدود چهارده هزار تومان هم قرض کردم و خانۀ کوچکی در محله پنجعلی قم خریدم. مدتی بعد، نزدیک پیروزی انقلاب، 120 متر زمین در باغ قلعه نزدیک منزل امام خریدم و ساختم. بعد از پیروزی انقلاب، این خانه در خیابان افتاد و به من یک معوض دادند و با آن معوض خانهای کنار منزل آقای مشکینی خریدم که تبدیل به دارالحدیث شد. درحقیقت تولد دارالحدیث از زیرزمین آن خانه شروع شد. البته برای دارالحدیث، آن مساحت جای تنگی بود و به همین خاطر دو خانه کناری آن را هم خریدم و ضمیمه دارالحدیث کردم.
ـ اجازه بدهید حالا از اولین اثرتان سؤال کنم و اینکه موضوع آن چه بود و در چه سالی منتشر شد؟
حجت الاسلام ریشهری: اولین اثر بنده یک کتابی جیبی است به نام «بحثهایی دربارۀ خدا». این کتاب را آقای مصطفی زمانی که آن زمان انتشارات پیام اسلام را در قم داشت، درحدود سال 1391 قمری چاپ کرد. یعنی تقریباً 33 سال پیش. حدود سالهای 49 یا 50 شمسی و چندین بار هم به چاپ رسید و استقبال خوبی از آن به عمل آمد. ما در شهرری جلسهای به نام مکتب قرآن داشتیم و آنجا مسائل اعتقادی را بحث و گفت و گو میکردیم. این کتاب محصول آن زمان و آن جلسات است.
ـ این کتاب را همان سالها خوانده بودم و حال هم درمنزل دارم. نکته جالبی که آنجا هست این است که در پسوند فامیلی شما آن زمان عبارت «شاه عبدالعظیمی» آمده بود که بعدها دردیگرآثارتان به جای آن، عبارت «ریشهری» قرار گرفت که البته هر دو به یک مفهوم است. چرا این پسوندرا به دنبال فامیلیتان اضافه کردهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: درست است، به دلیل فراوان بودن شهرت «محمدی»، پسوند «شاه عبدالعظیمی» را به فامیلیام اضافه کردم. این موضوع بود تا اینکه یک بار آقای مشکینی در نامهای که برای من نوشته بود مرا «ریشهری» خطاب کرد. من از این ترکیب خوشم آمد و از ان به بعد از شهرت محمدیریشهری استفاده کردم و به تدریج ریشهری به شناخته شدم.
ـ البته علاقه به زادگاهتان هم در آن مستتراست.
حجت الاسلام ریشهری: بله.
ـ اجازه بدهید به «موسوعه میزان الحکمه» برگردیم. این اثر در میان دیگر کارهای شما از برجستگی خاصی برخوردار است و کاری ماندگار در حوزه حدیثپژوهی به صورت موضوعی است. اندیشه پرداختن به چنین موضوعی چگونه و چه زمانی به ذهنتان رسید؟
حجت الاسلام ریشهری: فکر میکنم نقطه شروع این کار در سال 1347 بود. بعد از آن که از نجف به قم رفتم، آقای مشکینی را هم به مشهد تبعید کرده بودند. من هم بنا به دوستی و علاقه ای که به ایشان داشتم، به مشهدرفتم و حدود 18 ماهی که آقای مشکینی تبعید بود، من هم در مشهد ماندم و همان زمان بود که ساواک دنبال پدرم آمده بود تا او مرا به دادگاه معرفی کند. قبلاً برایتان گفتم که وقتی در نجف بودم از طرف دادگاه تجدیدنظر ارتش نامهای برایم آمده بود که برای محاکمه به مشهد بروم و خودم را معرفی کنم. من اعتنایی به آن نامه نکردم اما مأموران ساواک در تهران و قم و مشهد دنبال من بودند. تصور آنها این بود که من از فعّالین سیاسی هستم و نرفتن من به دادگاه هم شک آنها را بیشتر کرده بود. بالاخره رفتم و خودم را به سرهنگ مصباحی معرفی کردم. آنها مرا مجدداً به دادگاه فرستادند. در دادگاه، من به آنها تند شدم و انتقاد کردم، آنها هم عصبانی شدند و سه ماه دیگر برایم زندانی بریدند و از همانجا دستبند به دستم زدند. وقتی آقای مشکینی مرا با دستبند زندان دید، گریهاش گرفت و اشک میریخت. به هرحال، درآن مدتی که در زندان بودم از آقای مشکینی خواستم که برایم کتاب بیاورد و ایشان هم جلد هفدهم «بحارالانوار» چاپ قدیم را با مقداری کاغذ برایم فرستادند و در حقیقت تألیف «میزان الحکمه» از یادداشتهایی که در زندان مشهد نوشتم شروع شد.
ـ اندیشۀ این کارهم از آنجا بود؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، اندیشۀ این کار مربوط به یک سلسله یادداشتهایی بود که از نجف آورده بودم. آن زمان کتابهای اخلاقی برایم خیلی جاذبه داشتند، وقتی روایات شیرین و جالب را میخواندم، تعجب میکردم که چرا این روایات نباید در دسترس عموم باشد تا همه مردم بتوانند از آنها استفاده کنند؟ واقعاً احادیث اهل بیت (ع)، مثل گوهرهایی گرانبها هستند که کسی از آنها خبر ندارد. با مطالعه آن احادیث در نجف، ذهنیتی برایم فراهم شده بود که احادیث اهل بیت (علیه السلام) غریب هستند و من باید کار کنم که آنها را از غربت درآورم. در زندان که بودم روایات خاصی را که برایم جالب بود یادداشت میکردم. بعد از زندان، این یادداشتها را تکمیل کردم، همچنین مجلدات دیگر «بحارالانوار» را مطالعه و فیشبرداری کردم و بتدریج زمینه تألیف میزان الحکمه آن چنانکه در مقدمۀ آن آوردهام فراهم شد.
ـ آن زمان دوره کامل بحار را داشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، اتفاقاً یکی از مشکلات من همین بود که پولی برای خریدن دوره کامل بحار داشته باشم. به هرحال، مجبور بودم به تدریج بحار را در کتابخانه ببینم و فیشبرداری کنم. بعد از چند سال روایات انتخابیام را به صورت الفبایی تنظیم کردم ولی هنوز نمیدانستم چه کاری در نهایت باید انجام بدهم. بعد از چند بار تغییر شکل، جرقهای در ذهنم زده شد که کتابی تألیف کنم که شامل مباحث اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد. یادم هست یک بار هم با آقای مصطفی زمانی دراین باره صحبت کردم، گفت: چیز جالبی از آب در نمیآید! برای خودم کاملاً محسوس بود که این کتاب میتواند پاسخگوی بسیاری از نیازهای جامعه ما به احادیث اسلامیباشد لذا با جدیت کار را پیگیری کردم.
ـ در مورد «بحارالانوار» مرحوم مجلسی حرف و سخن بسیار است. تصور ما این است که مرحوم مجلسی اتفاقاً در مقام یک گردآورنده تمام احادیث شیعه از منابع و مآخذ گوناگون و پراکنده، واقعاً کار عظیمیانجام داده است. اسم کتاب را هم «بحارالانوار» به مفهوم «دریای نورها» گذاشته که اسم با مسمایی است. به نظر شما به عنوان پژوهشگری غوّاص، با این مجموعه عظیم چه باید کرد؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! همانطور که فرمودید، بحارالانوار یک مجموعه عظیم و گرانبها است، بسیاری از منابعی که علامه مجلسی از آنها استفاده کرده، حالا در دسترس نیست و قطعاً اگر این کار انجام نمیشد، ما به بسیاری از احادیث دسترسی نداشتیم. البته «بحارالانوار» یک سلسله مکررات دارد و مکررات باید حذف شود، روایات مشابه هم باید کنار همدیگر قرار بگیرند، استدلالهای احادیث درباره اعتقادات، اخلاقیات، و مسائل اجتماعی و سیاسی باید کنار هم دیده شوند و چیز تازهای مطابق با نیاز زمان از آنها بیرون بیاید و ما این کار را در «موسوعه میزان الحکمه» کردهایم.
ـ حضرت عالی در«میزان الحکمه» از احادیث اهل سنت هم استفاده کردهاید، لطفاً در این باره هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: وقتی که آیات و احادیث مربوط به موضوعات مختلف را کنار هم قرار میدادم، در عمل مشاهده کردم که بسیاری از روایات ما درکتابهای اهل سنت هم آمده است. به خودم گفتم چرا از آنها استفاده نکنیم؟ مشابه شماری از احادیث که در منابع اصلی حدیثی شیعه هست، در منابع اصلی اهل سنت هم هست، و من معتقدم که ذکر آنها، کار ما را تقویت میکند و چرا ما برای جهان اسلام کار نکنیم؟ در عین حال، این کار، خودش به نوعی عرضه حدیث بر حدیث هم هست، این اقدام درکنار شماری از اقدامات دیگر که در مقدمه موسوعه میزان الحکمه توضیح دادهام موجب پالایش احادیث اسلامینیز هست.
ـ معیار شما برای انتخاب احادیث اهل سنت بر بنیان سند آن احادیث بوده با ملاکهای دیگری مورد نظر قرار گرفته است؟
حجت الاسلام ریشهری: البته سند هم یکی از معیارهای ماست، ولیکن عمده کار ما روی قرائن است، یعنی عرضه احادیث به قرآن و عقل و سایر سخنان اهل بیت (ع). خود پیامبر (صلی الله علیه و آله)سخنی بدین مضمون فرمودهاند که اگر حدیثی از من روایت کردند و دیدید صددرصد خلاف عقل است نپذیرید، زیرا من سزاوارتر هستم که آن سخن را نگفته باشم.
ـ چرا با استناد به همین ملاکها به پالایش احادیث نمیپردازیم تا شاهد پالایش دینی و وحدت بیشتر فرهنگی اهل تشیع و اهل تسنن باشیم.
حجت الاسلام ریشهری: من اخیراً در مورد اذان تحقیق میکردم، این که چرا اذان ما با اذان اهل سنت تفاوت دارد؟ در اذان ما «حی علی خیرالعمل» و شهادت سوم هست و در اذان آنها «الصلاة خیر من النوم» آمده است. من تحقیق کردم ببینم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اذان چگونه گفته میشده؟ آیا زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم «الصلاة خیر من النوم» میگفتند، یا نه؟ من برای این کار احادیث اهل سنت دراین باره را به دقت مورد بررسی قرار دادم، «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری»، این حدیث را نقل نکردهاند، معلوم میشود که در این مورد حرف داشتهاند. با شگفتی باید گفت شماری از احادیث اهل سنت، مبنای اذان را «خواب» دانستهاند و گفتهاند که عبدالله بن زیاد درباره اذان خوابی دید و آن را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرد. عدهای گفتند: ناقوس بزنیم، عدهای دیگر گفتند: جار و شیپور بزنیم. عبدالله بن زید گفت: من خواب دیدهام باید به این شکل اذان بگوییم که «الصلاة خیر من النوم» در آن باشد. به معنای «نماز ازخواب بهتراست»، ما ریشهیابی کردیم و سندروایات را بررسی کردیم، دیدم که بر مبنای اهل سنت هم این سخن سند ندارد. تفصیل این مطلب درموسوعه میزان الحکمه، جلد دوم، آمده است.
همانطور که مستحضرید یکی دیگر از مسائل جدی حدیثی در تاریخ اسلام، جریان منع حدیث در سده نخستین اسلام بود که ثمره نامبارک آن، دور افتادن مسلمانان از معارف اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نقل تعداد بسیار کمیاز احادیث ائمه اطهار در مجامع حدیثی اهل سنت بود، آنچنان که کسی مثل محمد ابوزهره درکتاب «الامام الصادق» مینویسد: شایسته است اعتراف کنیم که آنچه ازفقه و فتوا و داوریهای علی در منابع اهل سنت آمده، نه با مدت خلافت ایشان سازگار است، نه با روزگاری که علی به تعلیم و افتاء میپرداخت.
ـ این نسبتها را ملاحظه کنید، در دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری، ازحضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) تنها 13 حدیث آمده، از امام حسین (علیه السلام) 8 حدیث و از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تعداد کمتری! در حالی که از کسانی که از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبودند، یا مدت بسیار کمیاز اسلام آوردن آنها میگذشت، احادیث فراوانی نقل شده است. موضوع دیگر، نقل احادیث اخلاقی بیسند است. وقتی ابوالقاسم پاینده «نهج الفصاحه» را در ترجمه سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشت، بسیاری براو خرده گرفتند که چرا در آن مجموعه، از احادیث اهل سنت هم استفاده شده است؟ و او پاسخ گفته بود: اینها احادیث اخلاقی است و سر به سر دعوت به خیر و نیکی است و احادیث احکامیو فقهی نیستند. از نظر حضرت عالی این استدلال درست است؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! یک وقت مطالبی در احادیث هستند که فوق عقل و علم است. یک وقت هم مطلبی در روایتی هست که هماهنگ با عقل و علم است ولی اگر دیدید حدیثی صددرصد با عقل و علم مخالف است، قطعاً باید بگوییم دروغ است و اشکال دارد، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیه السلام) چیزی را که خلاف عقل و علم است نمیگویند؛ اما فوق علم و عقل چرا. بسیاری از احادیث هستند که بعد از1400 سال، تازه علم به آن رسیده است و بسیاری از افراد قبلاَ فکر میکردند که آن احادیث علمینیستند، مثل زوج بودن گیاهان وچیزهای دیگر.
ـ در مورد احادیث آمده در «نهج الفصاحه» چطور؟
حجت الاسلام ریشهری: «نهج الفصاحه» هم مثل «غررالحکم» است، سند ندارد. باید یکی یکی احادیث آنرا بررسی کرد و به قرآن و عقل عرضه کرد. ابتدا باید احادیث مصدریابی بشوند. ای کاش گردآورنده «نهج الفصاحه» مصادر احادیث را ذکر کرده بود. بنابراین نه میشود گفت احادیث «نهج الفصاحه» صددرصد درست است و نه می توان گفت صددرصد نادرست است. هر حدیث باید به قرآن و عقل و قرائتی از سخنان اهل بیت(علیه السلام) عرضه شود.
ـ یک مسئله دیگر در عرصه احادیث ما این است که گاهی حدیثی مدتها در منابر و مجامع خوانده میشود و در کتاب ها راه می یابد و در ذهن مردم مینشیند، آن وقت محققی پس از چندین دهه می گوید: آن حدیث سند ندارد! نمونه آن همین حدیث مشهور «ان الحیاه عقیده و جهاد» منسوب به سید الشهداء است که سال ها نقل شده و حالا معلوم شده که سند درستی ندارد. چرا در جایی این گونه احادیث را قبل از رواج کامل، بررسی نمیکنند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، از این نمونهها بسیار است. خیلی از احادیث مطرح است که ریشهای ندارند. از باب مثال میخواهم بگویم، مثل حدیث کسانی که مرسوم است در خانهها میخوانند و در آخر مفاتیح هم هست و نوشته شده «به سند صحیح» از آن نوع است. تا آنجا که ما میدانیم اولین کسی که در قرن اخیر نوشته که این حدیث سند و مبنایی ندارد، خود مرحوم حاج شیخ عباس قمی است. ندارد، علاوه بر این، درهمان مفاتیح اش لعنت کرده کسی را که به کتابش چیزی اضافه کند. ولی به دلیل جهل یا کسب درآمد، آن را به کتاب او اضافه کرده اند! من این موضوع را در کتاب «اهل بیت در قرآن و حدیث» به طور مفصل تحلیل کردهام.
ـ منظورتان اصل حدیث کساء است یا نحوهای که در مفاتیح الجنان آوردهاند؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! حدیث کساء از احادیث صحیحه است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)عبای خیبری را بر سر اهل بیت (علیه السلام)انداختند و آیه تطهیر نازل شد.
این حدیث صحیح را شیعه و سنی هر دو نقل کردهاند و شکی هم در آن نیست. ولی این متنی که به عنوان حدیث کساء در مفاتیح آمده است، هم از نظر متن و هم از نظر سند، اشکال دارد. اصولاً به آن صورت، تا 200 سال پیش در هیچ کتابی نیست، حتی علامه مجلسی که احادیث ضعیف را هم ضبط کرده، آن را در کتاب بحار الانوار نیاورده، اصولا بسیاری از احادیث عرفانی هست که بعد از قرن ششم وارد جامعه اسلامی شده، یعنی تا سال 600 هجری در هیچ و مأخذی نیست، بعداً به کتب حدیثی وارد شده است. حدیث کساء به اتفاق شیعه و سنی در خانه «ام سلمه» بوده، ولی روایت جدید می گوید در خانه حضرت فاطمه (س) بوده! اتفاقاً مهم این است که حدیث کساء درخانه «ام سلمه» باشد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)ام سلمه را راه ندهد. مهم این است که اعلام شود ازواج پیامبر (صلی الله علیه و آله)جزء اهل بیت نیستند.
ـ لطفاً درباره احادیث اخلاقی و مبانی احادیث «من بلغ» هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: احادیث اخلاقی چون منطبق با عقل و فطرت است، محدثین دنبال آن نبودند که سندش را بیاورند، چون دستورالعلمهای استحبابی است. بحث سازندگی فردی و اجتماعی است. مسئله و جوبی نیست.
درباره «اخبار من بلغ» میگویند اگر کسی براساس روایتی که به او رسیده و وعده داده مثلا فلان کار ثواب دارد و او برای رسیدن به آن ثواب آن کار را انجام داد؛ خداوند ثواب آن عمل را به او میدهد هر چند که در واقع، مطلب آن گونه نباشد، یعنی حدیث برای او درست نقل نشده باشد.
ولی همان طور که گفته شده «اخبار من بلغ» تنها دلالت بر حسن انقیاد و تراتب ثواب دارد لیکن شرایط حجیت خبر در باب مستحبات را ساقط نمیکنند. همچنین این اخبار، به عنوان ثانوی، کاری که دلیلی بر استحباب آن نداریم را مستحب نمیکند.
ـ بنابراین با توضیحاتی که فرمودید همیشه تنها راه اثبات درست بودن حدیث، صحت سند حدیث نیست.
حجت الاسلام ریشهری: همین طور است. این سخن که اگر سند حدیثی درست باشد حتماً آن حدیث صادر شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) است، درست نیست. ببینید! گاهی پیش آمده که راویان حدیث، همه آدمهای خوبی بودهاند، ولی اشتباه کردهاند. مطلب چیز دیگری بوده، آنها طوری دیگر فهمیده بودند. بنابراین صحت سند، دلیل درستی حدیث نمیشود. ضعف سند هم دلیل درستی حدیث نمیشود. ضعف سند هم دلیل عدم صدور نیست، بلکه آن چیزی که میتواند به پژوهشگر اطمینان بدهد قرائنی است که مؤید صدور یا عدم صدور حدیث است.
ـ آیا هماهنگ بودن حدیث با قرآن، حتماً دلیل این است که حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا از ائمه (علیه السلام) صادر شده است؟
حجت الاسلام ریشهری: هماهنگ بودن با قرآن یکی از قرائن صدور حدیث است اما نمیتوان گفت هر سخنی که هماهنگ با قرآن است حتماً از پیامبر یا امام صادر شده است.
ـ در مورد احادیثی که مبنای تجربی و کاربردی دارند چطور؟ مثلاً بسیاری از احادیث پزشکی وجود دارند که در گستره احادیث اخلاقی یا عرفانی قرار نمیگیرند، یعنی نمی شود قرینهای برای آن در قرآن پیدا کرد و با نظر ساده هم نمیتوان به صحت یا عدم صحبت آنها پی برد. آیا برای این گونه احادیث هم تدبیری اندیشیدهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: یکی ازکارهای ما در دارالحدیث بررسی این گونه احادیث است.
کتابی در این باره دارالحدیث منتشر کرده با نام «موسوعه الاحادیث الطیبه» که ترجمه آن در آینده نزدیک با نام دانشنامه احادیث پزشکی در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت. مخاطبین اصلی ما در این کتاب، دانشگاههای علوم پزشکی هستد. ما احادیث طبی را جمع آوری کردیم و آنها را مصدریابی و باببندی کردیم، مثلاً احادیث مربوط به جهاز تنفسی یا چشم و مغز. درمانهایی را هم که در احادیث برای بیماریها گفته شده، همه را آوردهایم. این یک بخش ازکار است. بخش دیگر، درباره خواص میوهها و غذاها از نظر احادیث است. در مجموع این کتاب پنج بخش دارد: بخش اول درباره مسائل کلی پزشکی، بخش دوم درباره بیماریها، بخش سوم درباره دستگاههای مختلف بدن، بخش چهارم درباره نقش خوردن و آشامیدن در تندرستی و بخش پنجم درباره غذا درمانی و گیاه درمانی است. درمقدمه کتاب هم نوشتهایم که چون احادیث پزشکی مثل احادیث اخلاقی سند ندارند، دانشجویان رشته پزشکی و داروسازی و اهل تحقیق باید آنها را مورد تحقیق و پژوهش آزماشگاهی قرار بدهند. این گونه احادیث باید به علم و آزمایشگاهها عرضه شوند تا درستی آنها مشخص شود. اگر دیدیم یک حدیث طبی در آزمایشگاه جواب نداد، آن را کنار می گذاریم، چون سند هم ندارند. ما چند نمونه از اینگونه احادیث را قبل از انتشار در اختیار دانشگاه علوم پزشکی کرمان گذاشتیم و مدتها روی آنها کار کردند و صحت مضمون آنها از نظر علمی ثابت شد و یک مقاله علمی هم در همین ارتباط تهیه کردند که من خلاصه آن را در مقدمه کتاب احادیث طبی آوردهام. به هرحال، یکی از کارهای ما در دارالحدیث این است که از راههای مختلف، صحت نسبت احادیثی را که سند ندارند مشخص کنیم.
ـ این کار را می شود درباره احادیث مربوط به روانشناسی یا علوم تربیتی هم انجام داد، هرچند کار تجربی روی علوم انسانی بسیار دشوارتر از امور پزشکی است.
حجت الاسلام ریشهری: درست است. ما یک سری از روایات را در کتاب «خردگرایی در قرآن و حدیث» آوردهایم که مربوط به رشد عقل و نوسان قدرت تفکر در انسان در طول زمان است بدین معنا که یک مدتی عقل و تفکر در انسان رشد میکند، بعد کاهش پیدا می کند، یا در یک سنینی، رشد عقلی انسان متوقف می شود. خوب، در بعضی روایات، مقطع سرنوشت ساز انسان از این نظر، به صورتهای مختلف 18، 28 یا 35 سالگی ذکر شده؛ از طرفی در بعضی از روایات، سن فرسودگی عقل 60 سالگی آمده است. قرآن هم که مدت تعیین نکرده است؛ در اینگونه موارد، ما به پژوهش میدانی رو آوردهایم.
ـ جناب ری شهری! در آغاز گفت و گو وعده کردید که خاطره جالبی از مرحوم شیخ محمد تقی بافقی برایمان نقل کنید، ما آماده شنیدنیم.
حجت الاسلام ریشهری: این خاطره را یکی از دوستان برای رئیس کتابخانه آستانه نقل کرده بود. گفته بود: زمانی که من بچه بودم، به خانه مرحوم حاج محمد تقی بافقی میرفتم. وقتی که ایشان نماز میخواند، من میدیدم که به شخص دیگری که جلو او ایستاده است اقتدا میکند. من بچه بودم و نمیدانستم که آن شخص کیست، یک روز به آقای بافقی گفتم: مگر شما پیشنماز اینجا نیستید؟ گفت: چرا، گفتم: پس چرا موقع نماز به شخص دیگری اقتدا میکنید؟ آن آقا کیست؟ گفت: مگر تو میبینی؟ گفتم: بله، گفت: خیلی خب، تو فرنی دوست داری یا نه؟ گفتم: چرا، دوست دارم. گفت: بیا این پول را بگیر و برو از فلان مغازه بازار فرنی بخر و بخور. من خیلی خوشحال شدم، رفتم فرنی خریدم و خوردم. پس از چندروز آقای بافقی به من گفت: فلانی! باز هم چیزی می بینی؟ گفتم: نه، دیگر آن آقا را ندیدم. خانم آقای بافقی که حاضر و شاهد گفت و گوی ما بود، پرسید: موضوع چیست؟ آقای بافقی گفت: هیچ، این پسر جز غذای حلال ا ز منزل ما، چیزی نمی خورد و چشمهایش یک چیزهایی را میدید. من دیدم که با این حال اذیت میشود، گفتم برود ازغذای بازار بخورد و با این کار راحتش کردم.
ـ با توجه به اشرافی که حضرتعالی به روایات اهل بیت (علیه السلام) دارید، مناسب است درباره تأثیر غذای حلال در معنویت انسان توضیح بیشتری بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: در شماری از روایات آمده است که اگر کسی 40 روز غذای حلال واقعی بخورد، دلش نورانی می شود و چشمههای حکمت از دلش جاری میگردد. این خیلی مهم است. البته جدای از کسب و کار حلال، یکی از راههای حلال کردن مال، پرداختن خمس مال شبههناک است. یکی از شاگردان جناب شیخ رجبعلی خیاط میگفت: شخصی را میشناسد که این کار را کرده بود، یعنی از هر چه میخواست استفاده کند ولو بین سال، اول خمسش را میپرداخته و به این طریق مدتی فقط غذای حلال خورده بود و در نتیجه حالت "طی الارض" در او پیدا شده بود. میگفت: او در حرکت از هواپیما سبقت میگرفت، یعنی مثلاً به جزیرهای دوردست میرفت و یک ساعت صبر میکرد تا هواپیما برسد! تا این که یک روز در قهوهخانهای غذا می خورد و این توفیق از او سلب میشود.
در اکثر شرححالهای عارفان، به این موضوع برمیخوریم که چنین حالتهایی برایشان پیدا شده و بعد بر اثر خوردن غذایی شبههناک، آن حالت یا کرامت از آنها گرفته شده، حتی در مورد جناب شیخ رجبعلی خیاط هم این اتفاق افتاد بود. آقای الهی مطلق طی نامهای به کیهان فرهنگی از خانم طیبه الهی قمشهای همسر حکیم الهی قمشهای نقل کردند که: روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط حسب المعمول به دیدار آقای الهی قمشهای میرود و خانم طیبه الهی قمشهای از پس پرده شنیده است که جناب شیخ به آقای الهی قمشهای گفته بود: من امروز از بازار مسجد شاه که میآمدم بعضی از مردم را به شکل جانورانی وحشتناک دیدم و دچار وحشت شدم، رفتم و انگشت به نمک باقالی فروش آنجا زدم و چشیدم تا آن حالت از من سلب شود. به هر حال، غذای حلال تأثیر فراوانی در کسب کمالات معنوی دارد.
ـ جناب ریشهری! شما کار تبلیغ و سخنرانی را از کجا آغاز کردید و آن زمان چه احساسی داشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: من در اولین سفر تبلیغیام همراه با آقای محمدی گلپایگانی ریاست دفتر مقام معظم رهبری بودم، آن زمان ما در مدرسۀ آیتالله گلپایگانی بودیم، البته کسان دیگری هم بودند. به هرحال برای اولین سفر تبلیغیام به اهواز رفتم. یادم هست که مرحوم حاج محسن تهرانی هم بود که بعدها در نجف در رودخانۀ کوفه غرق شد. من برای اولین بار در دهۀ محرم در اهواز منبر رفتم و بعد به تدریج به اطراف آمل، اراک و کاشان رفتم و پای منبرهای درون شهر آماده شدم.
ـ ولی شما که قبلاً به اهواز رفته بودید.
حجت الاسلام ریشهری: درست است، اما بعد از آن دیگر در شهر منبر نرفتم، یعنی خیلی آمادگی سخنرانی در شهر را نداشتم. من در منبر رفتن خیلی خجول بودم و اصلاً هم فکر نمیکردم توفیق سخنرانی در جمع را پیدا کنم.
ـ روال سفرهای تبلیغی آن زمان چگونه بود. شما محل را انتخاب می کردید یا از طرف حوزه جایی، پیشنهاد می شد؟
حجت الاسلام ریشهری: در آن زمان ظاهراً حوزه اعزام نداشت محل تبلیغ را خودمان انتخاب می کردیم.
ـ چه خاطرۀ جالبی از سفرهای تبلیغیتان دارید؟
حجت الاسلام ریشهری: خاطره بسیار است، اما یک خاطره از سخنرانی درحسینیۀ اصفهانیها درآبادان قبل از پیروزی انقلاب و در اوج خفقان دارم که بسیار جالب است. ساواک به خاطر همین سخنرانی، مرا ممنوع المنبر کرد. پس از پیروزی انقلاب با آنکه خودم موضوع سخنرانی را فراموش کرده بودم، دیدم در گزارش ساواک آمده است که فلانی در صحبتهایش میگوید: طبق روایات صحیح، قبل از ظهور امام زمان، درایران حکومت اسلامی تشکیل میشود و آن حکومت برای امام زمان، سرباز تربیت می کند. در حالی که در آن زمان کسی با تحلیل سیاسی، پیروزی انقلاب اسلامی را باور نمیکرد.
ـ مأخذ این روایت به یادتان مانده است؟
حجت الاسلام ریشهری: من منبع این روایت را بعد از پیروزی انقلاب در جزوهای به نام «تداوم انقلاب اسلامی ایران تا انقلاب مهدی (ع)» نوشتم. احادیث زیادی دلالت به این امر دارند و قابل انطباق با انقلاب اسلامی ماست، اما مأخذ این روایت که اشاره کردم، در کتاب «غیبت نعمانی» است و میدانید که ایشان در سال 490 فوت کرده و متعهد شده که من تنها احادیث صحیح را در کتابم نقل میکنم و همانجا روایتی را از امام باقر (علیه السلام) بدین مضمون نقل میکند که فرمودهاند: عدهای از شرق قیام میکنند و حق را از حکومت طلب می کنند، ولی به آنها نمیدهند. بعد از مدتی دوباره قیام میکنند و این بار حکومت تشکیل میدهند. حضرت میفرمایند: کسانی که در راه این حکومت کشته میشوند، شهید هستند. و در آخر روایت میفرمایند: اگر من آن زمان را درک کنم، خودم را حفظ میکنم، برای اینکه ظهور حضرت مهدی (عج) نزدیک است. و عجیب این است که من این روایت را در احادیث اهل سنت هم دیدم. آنها هم این حدیث را با اندکی تفاوت در مقدمه، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل کردهاند، اما شیعیان آن را از طریق امام باقر (علیه السلام) نقل کردهاند. در کتب اهل سنت از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: که ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما انتخاب کرده و بچههای مرا شهید و تبعید می کنند و چه و چه، تا میرسد به اینکه یک قومی از مشرق قیام می کنند که در آن زمان مهدی (عج) خواهد آمد. این حدیث با یک تفاوتهایی همینطور است من آن موقع از مجموع آن احادیث، اطمینان برایم حاصل شد که بالاخره در ایران یک چنین اتفاقی خواهد افتاد. در شرایطی که زمان ما مساعد با این استنباط من نبود و بسیاری از بزرگان ما، به پیروزی انقلاب، امیدی نداشتند و میگفتند که امام با آمریکاییها تند برخورد میکند و با این روش، مشکل پیدا میکنیم! یعنی کسی پیشبینی نمیکرد که انقلاب با آن سرعت و قدرت پیروز شود. تنها، امام مطمئن بود. البته در آن زمان حضرت امام تصویر روشنی از آنچه در ذهن داشت، بیرون نمیداد، اما محکم میدانست که حکومت تشکیل میدهد و به شهید بهشتی فرموده بودند که شما حکومت اسلامی را سازماندهی کنید. البته این هم گفتنی است که طبق آنچه که در یادنامه استاد امام "آیت الله شاه آبادی" آمده، فرزند ایشان حاجآقا نصرالله شاه آبادی نقل میکنند که مرحوم شاه آبادی بزرگ به امام گفته بودند که شما شاه را ساقط میکنید و حکومت تشکیل میدهید و بعد جنگ میشود.
ـ از مرحوم سید علی قاضی استاد عرفان علامه طباطبایی هم چنین چیزی نقل شده است. از برکات سروکار داشتن با حدیث هم یکی این بوده که به هر حال شما را به چنان استنباطی رهنمون شده. جناب ریشهری! اطلاع داریم که شما ازحافظین قرآن هم هستید، در پیوند با این موضوع چند سؤال ممکن است در ذهن جوانان مطرح شود. اول اینکه در قرن بیست ویکم و عصر ارتباطات و چاپ و وسایل دیجیتالی و در شرایطی که میتوانیم به راحتی کل قرآن مجیدرا در یک لوح فشرده (CD) جا بدهیم و از طرفی، دیگر شبهه تحریف قرآن هم در این شرایط نیست تا با کمک حافظه، قرآن را از تحریف مصون کنیم، اصولاً حفظ قرآن کریم چه ضرورتی دارد، کاربرد آن چیست و خود شما با کثرت گرفتاری و کارهای اجرایی، چگونه موفق به حفظ کامل قرآن کریم شدید؟
حجت الاسلام ریشهری: این خودش سه سوال است. اجازه بدهید اول، روند حفظ قرآن را برایتان بگویم. حقیقت این است که من ازهمان زمان که قم رفتم، به فکر حفظ قرآن افتادم. مسئله ارتباط با قرآن و حدیث، احساسی بود که در خود داشتم و این احساس بود که موجب شد بیش از هر چیز دیگری با این دو مانوس و مرتبط باشم.
آن زمان حفظ قرآن مرسوم نبود، ولی من از همان زمان که در پنجعلی قم خانهای اجاره کردم، به فکر حفظ قرآن بودم و همانجا شروع به حفظ یکی دو جزء قرآن کردم. بعد وسوسهای برایم پیش آمد که نکند انگیزههای خودنمایی یا انگیزههای غیرالهی دیگر مرا وادار کرده که قرآن را حفظ کنم. به خاطر همین وسوسهها این کار رها شد تا سال 1347 که با آقای مشکینی به مشهدرفتم. یک روز موقع صرف صبحانه، مسئله حفظ قرآن مطرح شد. من به آقای مشکینی گفتم: حافظه من طوری است که میتوانم ششماهه قرآن را حفظ کنم؟ ایشان گفتند: اگر شش ماهه این کار را کردی من پنج هزار تومان به تو جایزه می دهم خب، این مبلغ آن زمان پول زیادی بود. اما من گفتم: نه، ده هزار تومان بدهید
فرمودند: ندارم، اگر داشتم میدادم. به هر حال، سر مبلغ توافق حاصل نشد. چند ماهی از این موضوع گذشت. با خودم گفتم حالا بیا برای خدا، قرآن را حفظ کن، نه برای جایزه و شروع به حفظ قرآن کردم و البته این بار برای آنکه دیگر وسوسهای برایم پیش نیاید، نذر کردم که قرآن را حفظ کنم و حفظ کردم. البته من به کسی توصیه نمیکنم که برای حفظ قرآن نذر کند.
ـ به طور کلی دوره حفظ کردن قرآن برای شما چقدر طول کشید؟
حجت الاسلام ریشهری: دقیقاً یادم نیست چقدر طول کشید، ولی به دلیل اینکه نمیتوانستم محفوظاتم را تکرار کنم، پنج جزء آن را فراموش کردم.
آن زمان هم مثل حالا نبود که کسی در این زمینه تجربه یا راهنمایی ویژهای داشته باشد. حالا تجربههای متنوع ثبت و ضبط شده و روشهای حفظ قرآن در دسترس علاقهمندان است. آن زمان به دلیل فقدان تجربه و آموزش تصور می کردیم یکبار که قرآن را حفظ کنیم، دیگر کار تمام است.
من آن زمان مربی نداشتم و نمیدانستم که نگاهداشتن قرآن در ذهن، خیلی مهمتر از حفظ اولیه آن است. به هرحال، آن زمان، من قرآن را با شمارۀ آیه حفظ نمیکردم و به همین دلیل قرآن را حفظ هستم ولی شماره آیات را نمیدانم. من آن زمان 25 جزء آن را حفظ نداشتم. تا اینکه پس از پیروزی انقلاب، در ایام تصدی وزارت اطلاعات، وقتی که برای شرکت در جلسات هیأت دولت رفت و آمد میکردم، فکر کردم که از فرصت بین راه استفاده کنم و از آن به بعد، در فواصلی که به هیأت دولت میرفتم و برمیگشتم، در اتومبیل شروع به حفظ قرآن کردم و به تدریج کل قرآن را حفظ شدم.
ـ شیوۀ تکرارتان به چه صورت است؟
حجت الاسلام ریشهری: من در گذشته روزی دو جزء قرآن میخواندم و حالا هر وقت فرصتی پیدا میکنم و در راه منزل به محل کار یا بالعکس، و موقع قدمزدن، برای تداوم حفظ قرآن بدون آن که وقت مستقلی برای این کار داشته باشم، محفوظاتم را تکرار میکنم.
ـ لطفاً اگر تجربیات دیگری هم در این زمینه دارید بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: مسئله اول در حفظ قرآن، تمرکز است. من این را به تجربه آموختهام که پراکنده خوانی ،نامنظم خوانی و عدم تکرار منظم باعث می شود که انسان از حفظ قرآن منصرف شود. باید با تمرکز برای این کار وقت گذاشت وبه صورت تهاجمی جلو رفت. استفاده از یک نوع قرآن هم برای حفظ قرآن خیلی مهم است. استفاده از چند قرآن با چاپهای مختلف ذهن را دچار تشتّت می کند.
استفاده از قرآنهایی که پایان هر صفحه پایان آیه نیز هست مفید است. گوشدادن به ترتیل قرآن هم از مواردی است که در حفظ قرآن و تلفظ صحیح آن بسیار موثر است.استفاده از شیوههای جدید و ابزارهای سمعی وبصری هم مفید است.
ـ دربارۀ سودمندیهای حفظ قرآن با توجه به شرایط امروز هم بفرمایید.
حجت الا سلام ریشهری: حفظ داشتن قرآن به پژوهشگر کمک میکند که ریشۀ احادیث را در قرآن بیابد و از کاوشهای دیگر بینیاز شود.
برکات حفظ قرآن برای اهل علم در زندگی علمی و تحقیقی آنها بسیار زیاد است و این جدای از معنویت وروحانیتی است که حفظ قرآن برای شخص مسلمان ایجاد می کند. اصولاً نفس حفظ قرآن برای انسان، نورانیت می آورد. کسی که قرآن را برای خدا حفظ می کند، برای این که قرآن درقلب او باشد، بسیار ارجمند است. در روایات هست: کسی که حافظ قرآن باشد، گویی که نبوت را در درون خویش جای داده است. این مضمون حدیث است.
البته حافظ قرآن باید ضمینۀ نورانیت را در درون خودش فراهم کند. حافظ قرآن باید توجه کند که اگر ظرف پاک وجود انسان آلوده شود، نه تنها حفظ قرآن نورانیتی برای او نخواهد داشت، بلکه برای او زیانبار هم خواهد بود.
ـ جناب ریشهری جنابعالی پس از انقلاب، مسئولیتهای متعدّدی را متقبل شدهاید، لطفاً از مشاغل و مسئولیتهای پس از انقلابتان بفرماید و این که اصولاً چه شد که به کارهای اجرائی رو آوردید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که میدانید پس از پیروزی انقلاب، حضرت امام مسئلۀ دادگاههای انقلاب را به جامعۀ مدرسین محول کرده بودند. از طرفی، احکام قضات را هم آقای مشکینی و آقای منتظری امضا میکردند.آن زمان، درسال 1358 ازمن خواستند که به تهران بیایم و دادگاه انقلاب ارتش را برای مقابله با توطئههایی که در ارتش بود، تأسیس کنم. من مایل نبودم قم را رها کنم و به تهران بیایم، چون آنجا هم تحصیل میکردم و هم تدریس داشتم.
گفتند: شما برای مدت شش ماه به تهران بیا و این دادگاه را ایجاد کن و برگردد.
من هم پیش خودم گفتم برای مدت شش ماه به تهران میروم و مجدداً به قم برمیگردم؛ اما آمدنم به تهران تا امروز ادامه پیدا کرده است.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ـ با توجه به حضور طولانیتان درمسئولیتهای حساس، مهمترین واقعه سالهای نخست کارتان را چه چیزی میدانید؟
حجت الاسلام ریشهری: دردوران تصدی دادگاه انقلاب ارتش از اواسط سال 58 تاسیس وزارت اطلاع در سال 63 اتفاقات بسیار مهمی در کشور افتاد. یکی از مهمترین آنها مسئلۀ توطئه حزب خلق مسلمانان در تبریز بود. آن زمان من همراه شهید فلاحی به تبریز رفتم آنجا عدهای از نظامیان پایگاه هوائی تبریز و رادیو تلویزیون تصرف کرده بودند. البته مردم با آنها مقابله کرده و پیش از ورود ما به تبریز، این مراکز پس گرفته شده بود و ما برای محاکمه ضد انقلابیون به آنجا رفتیم و قضیه خاتمه پیدا کرد.
همچنین هوانیروز اصفهان و بوشهر هم مسایلی بود. عدهای از نظامیان پایگاه آنجا تحصن کرده و پایگاه را به تعطیلی کشانده بودند. آنجا با برخوردهای قضائی متعادل جلو توطئهها گرفته شد.
ـ مقصود نظامیان از تحصنها و بی نظمیها در پایگاهها چه بود؟
حجت الاسلام ریشهری: آن توطئهها برای به همریختن ارتش بود.
ـ در آن زمان تشکیلاتی هم برای پیشبرد کارهایتان وجود داشت؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی که به دادگاه ارتش رفتم تنها یک اتاق در سازمان نیروههای مسلح به من دادند. آنجا بنا به ضرورت، تشکیلاتی تأسیس کردم، به فضل پروردگار در همه کارهای که به صورت مستقل داشتهام، موسس بودهام و تشکیلاتی را ایجادکردهام که ماندگار شده است. مهمترین مسئلهای که در سال 59 داشتیم، کودتای نافرجام نوژه بود که رسیدگی قضایی این ماجرا با دادگاه انقلاب ارتش بود و من در کتاب خاطراتم جزئیات آنرا شرح داده ام.
ـ چند سال پیش کتاب ویژهای هم با عنوان کودتای نوژه چاپ شد.
حجت الاسلام ریشهری: درست است، آن کتاب هم با استفاده از خاطرات من نوشته شده بود اما خاطرات کامل من یک اثر پنج یا شش جلدی است که انشاء الله بتدریج منتشر می شود.
ـ ماهیت این کودتا چه بود و حامیان خارجی آن چه کسانی و کدام کشور یا کشورها بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: در جریان کودتای نوژه، شرق و غرب با هم متحد بودند. البته کودتا، آمریکایی بود، طراحی آن در آمریکا و با همکاری سازمان سیا بود ولی آن طور که کودتاچیان اعتراف کردند ـو این قابل تأمل استـ میگفتند: آمریکاییها، روسها را هم در جریان گذاشته بودند. این ادعای آنها بود.
ـ از نیروی داخلی چه کسانی با کودتاچیان همکاری داشتند؟
حجت الاسلام ریشهری: اطلاعات زیادی که از کودتاچیان به دست آمد، نشان میداد که کودتاچیان موضوع را با بیت آقای شریعتمداری در میان گذاشته بودند و در نوشته های حضرت امام هم به این موضوع اشاره شده است.
ـ کشف کودتای نوژه از کجا و چگونه صورت گرفت؟
حجت الاسلام ریشهری: قبل از کشف کودتا، یک روز نزدیک غروب آفتاب، من در دفترم نشسته بودم که آقای سعید حجاریان به دفترم آمد. ایشان آن زمان با اطلاعات کمیته اداره دوم همکاری میکرد. آقای حجاریان آن روز با حالتی هیجانزده پیش من آمد وگفت: با شما یک کار خصوصی دارم و در مورد کودتاچیان مطالبی گفت. آن زمان هیچیک از افراد مؤثر قوۀ قضائیه از کودتا خبر نداشتند. آقای قدوسی هم دادستان دادگاه انقلاب بود،ولی ظاهراً از موضوع خبر نداشت، اگر خبر داشت قطعاً به من میگفت: من آن موقع فوراً همسرم را منزل پدرم فرستادم که کسی درمنزل نباشد و متمرکز شدم روی برخورد با آن قضایا. گروههای مختلفی را هم در قصر فیروزه از نیروهای نظامی آنجا تشکیل دادیم و اولین گروه کودتاچیان را همان شب دستگیر کردیم و کار ادامه پید کرد تا ضربهزدن به همۀ افرادی که در ایران با کودتاچیان بودند. البته سران کودتا و ردههای اداره کنندۀ آن، از جمله سرهنگ بنیعامری همه به خارج فرار کرده بودند. به هرحال، بقیه کودتاچیان در دادگاه انقلاب ارتش محاکمه شدند. مسئلۀ دیگر توطئه قطبزاده بود که آن هم رسیدگیاش با دادگاه انقلاب بود. همینطور رسیدگی به اتهام سران حزب توده که در آن محاکمه، سران سیاسی حزب توده در جلسه شرکت کرده بودند ولی محاکمه نشدند.
ـ لطفاً از چگونگی ورودتان به وزارت اطلاعات بفرمایید؟
حجت الاسلام ریشهری: مسئولیت بعدی من وزارت اطلاعات بود. ابتدا آقای مهندس موسوی در سال 62 آقای فردوسیپور را برای این مسئولیت در نظر گرفته بودند، ولی ایشان رأی نیاورد. شرایط برای وزیر اطلاعات در آن فضا به دلیل مسایل سیاسی و شرعی این بود که این مسئولیت باید تحت نظارت کسی باشد که قابل اعتماد باشد و شرط کردند که وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد و همینجا مشکل پیدا شد و این قضیه تا سال 63 طول کشید. بعد با بنده صحبت کردند. آقای مهندس موسوی گفتند: امام فرمودهاند که من به سایر وزارتخانهها کار ندارم ولیکن هر کسی خواست وزیر اطلاعات بشود، من نظر دارم و به من اطلاع بدهید. در آن شرایط من احساس تکلیف کردم و آن مسئولیت را پذیرفتم.
ـ بعد از انتخابتان به وزارت اطلاعات با حضرت امام هم ملاقاتی داشتید؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، اتفاقاً یکی از خاطرات جالب من همان ملاقات است. روزی که هیئت دولت با حضرت امام دیدار داشت، من هم که به تازگی از مجلس رأی اعتماد گرفته بودم همراه هیئت دولت خدمت امام رفتم. صحبتهای ایشان که تمام شد، وزرا یکی یکی دست حضرت امام را بوسیدند و رفتند. من ایستاده بودم و نگاه میکردم. امام گویا چند بار اشاره کردند که من بمانم، اما من متوجه نشدم، دفعه بعد، حاج احمد آقا به من گفتند: امام می گویند: شما بنشینید و نروید. من نشستم. آنجا امام با لحن خاصی فرمودند: فلانی! وزارت اطلاعات است، وزارت کشاورزی نیست! حواست را جمع کن، من فوری فهمیدم که اگر بخواهم قول بدهم که با آقایان مشورت کنم چه اتفاقی ممکن است بیافتد و میدانستم که بین دیدگاهها هماهنگی وجود ندارد. دیدم اگر بخواهم همه کارها را با آنها هماهنگ کنم، مشکل پیش می آید، آقای موسوی هم گفته بودند که معاونتهایت را با من هماهنگ کن. به همین دلیل بود که به حضرت امام عرض کردم: من مشورت میکنم ولی شما اجازه بدهید بعد از مشورت، خودم تصمیم بگیرم، چون ممکن است این آقایان نظریات مختلفی داشته باشند و چون مسئولیت با من است، خودم افرادرا تعیین میکنم و به نظر کسی عمل نمیکنم. از آنجا که احتمال میدادم ممکن است ذهن امام را نسبت به بعضی افراد یا مسائل حساس کنند، به امام (ره) عرض کردم: شما بدانید که بعد از این، درباره من زیاد صحبت خواهد شد، چون مجموعهای که میخواهیم راه بیاندازیم هفت خط است! خطها را هم برای حضرت امام مشخص کردم: یک خط از سپاه، یک خط از کمیته، یک خط از اطلاعات دادگاه انقلاب ارتش، یک خط از اطلاعات نخست وزیری و خلاصه هفت جریان را برایشان شرح دادم که قرار است همۀ این هفت جریان در وزارت اطلاعات متمرکز بشوند و ما آنها را گزینش کنیم. امام فرمودند: نه، تا به حال کسی درباره شما چیزی به من نگفته... و در ادامه، خطاب به بنده فرمودند: اگر شما در این وزارتخانه باشید، عمداً کار خلاف انجام نمی شود. بعد هم خداحافظی کردم و رفتم.
ـ با توجه به ترکیب هفت جریانی که اشاره فرمودید، درعمل مشکلی به لحاظ اعمال سلیقه شخصی یا سیاسی افراد و جریانها درکار وزارت پیش نمیآمد؟
حجت الاسلام ری شهری: سلیقه سیاسی را نمیشود از افراد دور کرد خصوصاً نیروهای کارآمد اطلاعاتی که از ذهن سیاسی قوی برخوردارند.
من در مدیریت، از همه نیروهای کارآمد، با سلیقههای مختلف استفاده میکردم؛ البته، شرط بود که افراد وزارت، عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نباشند، اما اختلاف سلیقه سیاسی امری طبیعی است؛ در عین حال، نمیگذاشتم کسی سلیقه سیاسی خودش را اعمال کند و کار تصمیمگیریها همهاش به خود من باز میگشت، اصولاً نیروها را به گونهای چیده بودم که کسی نمیتوانست سلیقه سیاسی خودرا اعمال کند.
ـ معمولاً وزارت اطلاعات به دلیل اشراف بر مسایل افراد و گروههای سیاسی، ا زطرف رجال و جناحهای سیاسی به نوعی تحت فشار قرار می گیرد. آیا شما در دوران وزارت با فشارهایی از این دست مواجه نشدید؟
حجت الاسلام ری شهری: چرا، بعضی از نمایندگان مجلس در زمان انتخابات تماس میگرفتند و سعی میکردند با فشار بر وزارت اطلاعات خواستۀ خود را انجام دهند؛ مثلاً در جریان مهدی هاشمی، یکی از جریانهای سیاسی، اسامی افرادی را میخواست که در پروندۀ او آمده بود. حتی مصوبهای را در مجلس گذراندند که ما پرونده مهدی هاشمی را به مجلس ببریم و طرح کنیم. من دیدم اگر این پرونده به مجلس برود، افرادی بیجهت متهم میشوند و آبروی عدهای میرود. از طرفی بعضیها، مصوبهای از مجلس گرفته بودند که پرونده به مجلس برود. من خدمت حضرت امام نامه دادم و جریان را به ایشان نوشتم که گروهی میخواهند از این پرونده سوء استفاده کنند و بیجهت عدهای را متهم کنند. حضرت امام درپاسخ نوشتند که ارسال این پرونده و امثال آن به مجلس، خلاف شرع و قانون اساسی است.
به هرحال، تا من در وزارت اطلاعات بودم نگذاشتم از هیچ پروندهای در وزارت، استفاده نامطلوب بشود. با قاطعیت میگویم که هیچ اقدامی درجهت منافع هیچیک از جریانهای سیاسی تا آن موقع که من در وزارت اطلاعات بودم، صورت نگرفته است.
ـ در اوایل کارتان در وزارت اطلاعات با فعالیتهای مهدی هاشمی آشنا نبودید؟
حجت الاسلام ریشهری: من آن زمان شناخت زیادی از ایشان نداشتم. وزارت اطلاعات هم کاری با او نداشت. مهدی هاشمی درپوشش نهضتها کار میکرد. او یک پوشش طبیعی برای خودش درست کرده بود و آن پناهگرفتن زیر چتر قائم مقام رهبری یعنی آقای منتظری بود.
ـ اولین بار از کجا پی به فعالیتهای خرابکارانه مهدی هاشمی بردید؟
حجت الاسلام ریشهری: اولین باری که من متوجه شدم که جریان مهدی هاشمی یک جریان خطرناک است، اطلاع از پرونده او در اصفهان بود.
آنجا مطلع شدم که او در قتل مرحوم شمسآبادی نقش داشته، بعد من اوراقی از این پرونده را پیش آقای منتظری بردم که مهدی هاشمی را از بیت خودشان طرد کنند. بعد از چند روز شنیدم که تمام اوراقی که من به ایشان داده بودم، به مهدیهاشمی داده شده بود! من از آنجا به اصطلاح قدری مسئلهدار شدم و خیلی هم کوشش کردم که آقای منتظری حساب خودش را از حساب مهدی هاشمی جدا کند اما متأسفانه نشد. من مطلب را خدمت حضرت امام عرض کردم. ایشان آن موقع چیزی نگفتند و دستوری ندادند، حالا چه حکمتی داشت، نمیدانم. تا این که معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات یک جریانی را تعقیب میکرد که درادامه به یک خانۀ تیمی رسیدند. خانهای که در آن انواع سلاحها و مواد سمی سرطانزا و کشنده و چیزهای دیگر وجود داشت. آنجا بود که ما جریان آن خانه و ارتباط آن با مهدی هاشمی را به امام خبر دادیم. حاج احمد آقا گفتند: امام فرمودهاند: بروید کار را دنبال کنید. خانه را که گرفتم، امام محکم ایستاد و گفت: باید این قضیه دنبال شود و عمق جریان کشف شود. قتل مرحوم شمسآبادی، قتل شیخ قنبرعلی و افرادی که درچاه انداخته بودند. این بود که رفتیم و جنازهها را درآوردیم و بالاخره مهدی هاشمی محاکمه شد.
ـ مطالب مربوط به ماجرای مهدی هاشمی را هم درخاطراتتان آوردهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که میدانید، بخشی از کتاب آقای منتظری به من مربوط می شود و من هم در کتاب خاطراتم همه مواردی را که به من مربوط بوده پاسخ خواهم داد. آقای منتظری یک سلسله مسایلی را راجع به قطبزاده و آقای شریعتمداری مطرح کردهاند که تحریف واقعیات تاریخ است و صحت ندارد.
ـ در مورد شرایط سیاسی ـ اجتماعی انقلاب در زمانی که وزارت اطلاعات را تأسیس کردید، چیزی نفرمودید.
حجت الاسلام ری شهری: آن زمان شایعهها فراوان بود و گروهکهای سیاسی فعال بودند. ما در شرایط و فضای خیلی بدی کار را شروع کردیم، امکانات ما در وزارت اطلاعات اندک بود، گروهکها هر روز ماجرایی داشتند. مرتب در جاهایی مثل نماز جمعه، ناصر خسرو و جاهای دیگر بمبگذاری میشد. جنگ همچنان ادامه داشت، صدام و منافقین فعال بودند. همچنین جریان چپ علیرغم ضربه خوردن حزب توده فعال بود، و ما از یک سو می بایست وزارت اطلاعات را تأسیس کنیم و از سوی دیگر با این جریانها مقابله کنیم که به فضل خداوند متعال درهر دو جبهه توفیق یافتیم.
ـ آیا توجه ویژۀ حضرت امام به شما به عنوان وزیر اطلاعات ادامه پیدا کرد و همچنان نسبت به کار شما مراقبت و پیگیری داشتند؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، این توجه تا آخر بود، امام با دقت فراوانی مسایل اطلاعاتی را دنبال میکرد. مثلاً وقتی در نماز جمعه تهران بمبگذاری شد، فردایش، یعنی روز شنبه اعلام کردیم که بمبگذاران دستگیر شدهاند. یادم هست همان موقع که خبر را اعلام کردیم، صبح،حاج احمد آقا با من تماس گرفت و گفت: امام میفرمایند: شما که اعلام میکنید بمبگذاران نماز جمعه را گرفتهاید، در واقع همه را گرفتهاید؟ یک وقت فرار نکنند و چرا این قدر زود خبر دادهاید؟ ممکن است افرادی باشند که هنوز دستگیر نشده باشند و فرارکنند. گفتم: نه، همه را جمع کردهایم.
ـ مردم غالباً پس ازمدتی شرایط عجیب سالهای آغاز انقلاب را فراموش میکنند. یادشان میرود که چه فتنههایی را درگذشته ا ز سر گذراندهایم و هر موقع فکر میکنند که همین حالا مهمترین فتنهها درکار است، درحالی که اینطور نیست. هر یک از آن فتنهها در آن سالها میتوانست انقلابی را به نابودی بکشاند، اما مردم و امام محکم ایستادند و همۀ توطئههای رنگارنگ را خنثی کردند. ما در جنگ هم از گزند جاسوسان در امان نبودیم، در زمان دفاع مقدس، کسانی بودند که علیه کشور و نظام با دشمن همکاری داشتند.
حجت الاسلام ری شهری: واقعاً هر یک از آن توطئهها و فتنههای اول انقلاب میتوانست انقلاب بزرگی را بکشند. مسائلی مثل جنگ، مسئلۀ آقای شریعتمداری، مسئلۀ قبول قطعنامه، مسئلۀ تجدیدنظر در قانون اساسی، جریان مهدی هاشمی و کنارگذاشتن آقای منتظری؛ همچنین شهادت 72 تن از یاران صمیمی انقلاب در فاجعه انفجار حزب جمهوری یا ماجرای شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ـ باهنر و رجائی ـ من فکر می کنم اگر هفتصد نفر هم از بزرگان کشور شهید میشدند، امام مجدداً نیرو به میدان میآوردند.
ـ یا انفجار دادستانی انقلاب.
حجت الاسلام ری شهری: بله، آن هم مهم بود.
ـ درسالهای پایانی دهه شصت وقایع مهمی درکشورمان به وقوع پیوست، از جمله پذیرش قطعنامه و رحلت جانگداز امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران؛ از طرفی، تحولاتی هم در مدیریت نظام صورت گرفت. حضرت آیت الله خامنهای به رهبری انقلاب برگزیده شدند، آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور شد، آیت الله یزدی به ریاست قوه قضائیه منصوب شد. در آن شرایط، شما را در مسئولیت دادستانی کل انقلا ب دیدم و بعد هم استعفای زود هنگام شما، لطفاً درباره این موضوع هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ری شهری: البته قبل از آنکه درمسئولیت دادستانی کل انقلاب قرار بگیرم. به من پیشنهاد شد که یا رئیس دیوان عالی کشور بشوم یا دادستان کل کشور، می دانید که مقام رئیس دیوان عالی بالاتر از دادستان کل کشور است، اما آن زمان، دیدگاه من این بود که اگر دادستان کل کشور درجایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، بهتر می تواند خدمت کند و ترجیح دادم که دادستان باشم، ولیکن درعمل اینطور نشد؛ بعد از یکسال دیدم در آن جایگاه کاری نمیتوان کرد و پس از انتصاب به نمایندگی ولی فقیه و سرپرستی حجاج از دادستانی کل استعفا دادم.
ـ استعفای حاج احمد آقا از سرپرستی حجاج، بحثهایی را از آن زمان دامن زد.
حجت الاسلام ری شهری: حاج احمد آقا به خاطر رعایت احترام مادرشان که موافق این کار نبودند از سرپرستی حجاج استعفا دادند. حتی وقتی من خصوصی به حاج احمد آقا، گفتم: مگر شما نگفتید که من آقای خامنهای را آنقدر قبول دارم که هر چه بگویند انجام میدهم، چرا سرپرستی حجاج را نپذیرفتید؟
حاج احمد آقا گفتند: من قبول دارم ولی حالا مسئله من، مسئله مادر است و نمیتوانم این کار را بکنم. امام قبل از وفات سفارش ایشان را به من کرده بود.
ـ گویا دادسرای ویژه روحانیت هم در زمان شما ایجاد شد، همینطور است؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، این هم برای خودش داستانی دارد. زمانی که در وزارت اطلاعات بودم، یک بخش ویژه برای روحانیت درست کردیم که به مسائل روحانیت و اتهاماتی که روحانیون داشتند به صورت ویژهای رسیدگی کنند بعضیها تصور میکردند دادسری ویژه برای این است که با روحانیون راحتتر برخورد شود! ولی در واقع عکس این قضیه بود، چون تأثیر ویرانگری که روحانیون فاسد و روحانی نمایان فاسد در جامعه دارند، خیلی زیاد است و به همین جهت فکر کردیم برخورد شدیدتری باید با آنها بشود و دادگستری توانایی لازم را برای برخورد با آنها ندارد. به همین جهت به حضرت امام پیشنهاد دادند که یک بخش ویژه برای روحانیون در وزارت اطلاعات ایجاد شود و گفتم: شما هم دستور بدهید یک بخش ویژه دیگر در قوه قضائیه ایجاد کنند.
چند بار هم مقام معظم رهبری یعنی ریاست جمهوری وقت در این رابطه با حضرت امام صحبت کردند. حضرت امام (ره) هم به آقای موسوی اردبیلی گفته بودند که این کار را انجام بدهید. آن زمان یک اتفاقی در رابطه با یکی ا زروحانیون معروف افتاد که قابل رسیدگی در دادسراهای عمومی نبود، در عین حال باید برخورد شدیدی با او میشد. من جریان را به جناب آقای خامنهای رساندم و گفتم: پرونده این است. آیا دادسرای عمومی میتواند به این مسئله رسیدگی کند؟ ایشان هم همین مطلب را خدمت امام گفتند. امام فرموده بودند: چه کار کنم؟ من چند بار به شورای عالی قضایی گفتهام که دادسرای ویژه تأسیس کنید و اضافه کرده بودند: من آمادگی دارم که به خود آقای ری شهری حکم ایجاد دادسرای ویژه را بدهم. جناب آقای خامنهای به من فرمودند: امام حکم میدهند و شما دادسرای ویژه روحانیت را تشکیل بدهید.
گفتم: چون وزیر اطلاعات هستم، مصلحت نیست که من این کار را انجام بدهم. آن موقع آقای فلاحیان قائم مقام وزرات اطلاعات بود. حضرت امام حکم را به آقای فلاحیان دادند و قضیه دادسرای ویژه روحانیت از آنجاآغاز شد.
ـ واقعاً یکی از چیزهایی که انقلاب را نجات داد، همین دادسرای ویژه روحانیت بود. جدای از رسیدگی به جرایم، باید قبول کنیم که بسیاری از جرایمی که واقع نشده، به خاطر ترس از این دادسرا بوده. البته بعضیها خیال میکنند دادسرای ویژه روحانیت برای این است که سرپوشی روی جرمها بگذارد، درحالیکه آنجا سختگیری و دقت بیشتری اعمال می شود.
حجت الاسلام ری شهری: همینطور است. دادسرای ویژه در حقیقت برای این بود که با قاطعیت و حتی شدیدتر از موارد دیگر با روحانینماها برخورد شود، چون دراسلام مقرر شده که مثلاً اگر کسی در ماه رمضان مرتکب مناهی بشود، کیفر او تشدید می شود. به هرحال، وقتی من دادستان کل شدم پیشنهاد دادند حالا که به اینجا آمدهای خودت مسئولیت بپذیر و پذیرفتم. بعد به دلیل اینکه مایل بودم درکارهای فرهنگی متمرکز شوم و تأسیس دانشکده علوم حدیث و کارهای فرهنگی دیگر وقتم را کاملاً گرفته بود، درسال 1376 خدمت مقام معظم رهبری نامهای نوشتم و استعفا دادم. ایشان هم پذیرفتند و از آن پس دیگر متمرکز درمسائل فرهنگی شدم.
ـ به فعالیتهایتان درمسئولیت تولیت آستانه حضرت عبدالعظیم اشارهای نفرمودید.
حجت الاسلام ری شهری: اواخر سال1369 از طرف مقام معظم رهبری به تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم منصوب شدم و بحمدالله از آن زمان تا به حال کارهای مهم و ارزندهای درآنجا انجام شده که خودش یک فصل جداگانهای است. مطالعه اولیه و طراحی پروژههای مورد نظر با هدف ایجاد امکانات مذهبی، فرهنگی و رفاهی برای زائران، ارتقاء سطح فرهنگی منطقه و ارج نهادن به مقام شامخ اهل بیت پیامبر اسلام صلوات الله علیهم اجمعین از سال 1369 آغاز شد و از سال 1371 به صورت اجرایی درآمد. زیربنای تقریبی طرح یکصد و بیست هزار متر مربع است که در زمینی به مساحب سی و هفت هزار متر مربع در حال احداث است.
این طرح شامل :
1 ـ چهار رواق
2 ـ مصلای بزرگ ری
3 ـ دانشکده علوم حدیث
4 ـ کتابخانه مرکزی تخصصی حدیث
5 ـ کتابخانه بزرگ ری
6 ـ مرکز فرهنگی جوانان
7 ـ حوزه علمیه
8 ـ موزه
9 ـ درمانگاه
10 ـ بازار بزرگ ری
11 ـ سالن اجتماعات
12 ـ مهمانسرا
13 ـ بخش اداری (دارالتولیه)
14 ـ بست شمالی و جنوبی
15 ـ تختگاه شمالی و جنوبی
16 ـ سه صحن
زمانی که تولیت آستانه به بنده محول شد، آنجا 60 میلیون تومان درآمد داشت، با کوهی از مشکلات فرهنگی و اخلاقی.
ـ ماهی 60 میلیون تومان؟
حجت الاسلام ری شهری: نخیر، سالی 60 ملیون تومان، کل نزولات و هدایا و موقوفات در سال، این مبلغ بود.
بعضیها تصور میکردند این مبلغ پول زیادی است در حالیکه این پول تنها خرج آب و برق و خدمات آنجا میشد. خداوند متعال لطف کرد و ما توانستیم برای احیاء موقوفات و توسعه آنجا میلیاردها تومان هزینه و سرمایهگذاری کنیم. امکانات فرهنگی بسیاری برای آنجا فراهم شده است. با ایجاد امکانات سرمایهگذاری در زمینههای مختلف آستانه، توسعه را پیش بردهایم و از کرامات حضرت عبدالعظیم اینکه الحمدلله هیچ وقت در اداره این تشکیلات نماندهایم. من حتی برای پیشبرد کارها گاهی قرض کردهام، اما باور کنید هر وقت مشکلی پیش آمده، سر یک هفته حل شده، حالا یا کسی به ما قرض داده یا از یک جایی کمکی رسیده است.
ـ به نظر حضرت عالی برای پیشگیری از تکرار چنان وقایع تلخی چه باید کرد؟
حجت الاسلام ری شهری: به نظر من باید از وقایع و حوادث عبرت گرفت. این وقایع باید به ما درس هوشیاری و آگاهی بدهند. مسئولین امنیتی باید برای مقابله با نفوذیهای دشمن برنامهریزی کنند.
ـ بعضیها، با ذهنیت ساده، نفوذیها را منحصر در نفوذ سیاسی میکنند در حالیکه اینطور نیست.
حجت الاسلام ری شهری: درست است، نفوذیها تنها نفوذیهای سیاسی و نظامی نیستند، نفوذیهای فرهنگی، اقتصادی و حتی نفوذیهای علمی هم هستند. باید هوشیار بود. به نظر من منافقین خیلی زود نفوذیهای خود را خرج کردند و این البته لطف خداوند نسبت به ما بود وگرنه در دراز مدت می توانستند لطمههای بزرگتری به ما بزنند. نفوذیهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و علمی ممکن است همه جا باشند، از دانشگاه گرفته تا حوزه های علمیه، از محافل روشنفکران گرفته تا بیوت علما، همه درمعرض خطر نفوذیهای فرهنگی هستند. هیچ کس نمیتواند از نفوذیها مصون است.
جناب آقای ری شهری از لطف و حوصله ای که کردید بسیار سپاسگزاریم.
ـ با عرض سلام و خسته نباشید و با تشکر از اینکه وقت گرانبهای خود را دراختیار ما گذاشتید.
جناب آقای ریشهری:
ـ در کتاب «دانشنامه امیرالمؤمنین» تألیف شما، جملهای از امام علی (علیه السلام) نقل و ترجمه شده، که بسیار زیباست. آن حضرت فرمودهاند:
«تبار مردمان، نشاندهنده چگونگی شخصیت، اندیشه و فرهنگ آنان است.» به سیاق این کلام مولا، از جناب عالی تقاضا میکنیم ابتدا گفت و گو را از تبار، خانواده و کودکی خودتان آغاز کنید.
حجت الاسلام ریشهری: بسم الله الرحمن الرحیم. بنده درچهارم آبان سال 1325 در شهرری در یک خانواده مستضعف به دنیا آمدم.
پدرم حاج اسماعیل محمدی نیک، نانوا بود و در میان مردم و کسبه، به تدین و تقید به مسایل شرعی معروف بود. پدرم از مریدان مرحوم حاج آقا حسین اثنی عشری صاحب تفسیراثنی عشری بود و سعی میکرد در خانواده، تعالیم ایشان را از واجبات و مستحبات دین اجرا و عمل کند، مادرم «بدرالسادات شکرآبی»، از نوادههای امامزاده شکراب در«آهار»، اطراف اوشان فشم تهران است. مادرم معلم قرآن بود و در منزل به دختران و پسران قرآن میآموخت و جالب است که بعضی از اهالی شهرری، خانمها، و آقایانی که حالا سالمند هستند، میگویند: ما قرآن را پیش مادر شما یاد گرفتهایم.
ـ دورترین خاطرهای که از دوره کودکیتان به خاطر دارید مربوط به چه موضوعی است؟
حجت الاسلام ریشهری: دورترین خاطرهام مربوط به زمانی است که پدرم ازسفر کربلا برگشته بود. یادم هست که ما برق نداشتیم و پدرم جلو چراغ گردسوز توی اتاق نشسته بود و من خوشحال پیش او رفتم. حالا وقتی این موضوع را برای اقوام تعریف میکنم، میگویند این موضوع مربوط به دو سالگی تو بوده!
ـ آیا خودتان هم در کودکی برای آموزش به مکتبخانه رفته بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، حدود چهار سالگی مرا به مکتبخانه خانگی گذاشتند و بعد هم به مکتب خانه آقای موسوی رفتم. ایشان حالا در باقرآباد امام جماعت هستند، این مکتبخانه کمی با برنامه بود. بعدها شخصی به نام آقای فضیلت یک دبستان ملی در محل ما تأسیس کرد. من دقیقاً نمیدانم چند ساله بودم که آنجا رفتم اما میدانم بدون آن که کلاسهای اول و دوم و سوم را خوانده باشم، بعد از مکتب به کلاس چهارم رفتم و تا کلاس ششم هم آنجا بودم.
ـ جناب آقای ریشهری! اجداد شما اصالتاً هم از اهالی شهرری بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: جد ما «ملاعلی» سمنانی و از دوستان مرحوم حاج محمد تقی بافقی روحانی، مبارز زمان رضاخان، بوده که میشناسید. جد ما مدتی هم تولیت امامزاده ابوالحسن را داشته و گویا املاکی هم در سمنان داشته و بعد به شهرری میآید.
ـ ایشان درکسوت روحانیت بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، چون باسواد بوده به او «ملا» میگفتند. او آدم عجیبی بوده و حدود 130 سال عمر کرده و موقع خواندن قرآن ازدنیا رفته است، یعنی قرآن را زمین میگذارد و از دنیا میرود.
ـ خداوند ایشان را رحمت کند، بفرمایید از دوره دبستانتان چه خاطره جالبی دارید؟
حجت الاسلام ریشهری: یادم هست در دوره دبستان به دلیل آن که در مکتب حساب نخوانده بودم، این درس برایم خیلی مشکل بود و اوایل نمرههای بدی میگرفتم و مجبور شدم حساب را پیش دانشآموزان کلاس بالاتر بخوانم. یک روز با کسی که به من درس میداد قهر کردم و از آن به بعد نمره حسابم از آنچه بود بدتر شد. به همین جهت تلاش کردم و تصمیم گرفتم حساب را خوب یاد بگیرم و در فاصله کوتاهی ریاضیاتم خوب شد، حتی بهترازسایر درسهایم، طوری که در کلاس پنجم و ششم شاگرد اول مدرسه شدم و به من جایزه دادند .
ـ منزل شما درکدام منطقه شهرری بود؟
حجت الاسلام ریشهری:خانه ما آخرین خانه عظیمآباد شهرری بود که آن موقع «سرکوره» میگفتند. بعد از کورههای آجرپزی، خانههای کوچکی طرف جنوبی کوه بود و در جنوبیترین نقطه شهرری، آخرین خانه، پشت مسجد امام حسن مجتبی (علیه السلام) خانه ما بود و بعد از آن دیگر باغ بود مسکن ما خانهای خشت و گلی بود که سه اتاق داشت، در یک اتاقش ما مینشستیم ـ پدرو ماردم، مادربزرگم و بچهها ـ و یک اتاقش دست یکی ازعمههایم بود که با شوهرش آنجا بود و اتاق دیگر هم دست عمه دیگرم بود که با شوهر و بچههایش آنجا زندگی میکردند.
ـ طبعاً خاطرات کودکی شما مربوط به همان خانه است.
حجت الاسلام ریشهری: بله، یادم هست یک شب دزد، دیوار باغ جنب خانه ما را سوراخ کرده بود که از خانه ما چیزی ببرد و متأسفانه چیزی برای بردن پیدا نکرده بود!
ـ آن خانه به صورت ارث به پدرتان رسیده بود؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، پدرم بعد از دنیا آمدن من، وقتی که کمی دست و بالش باز شده بود آن را ساخته بود و چون خواهرانش زندگی فقیرانهای داشتند، به هرکدام اتاقی داده بود و به آنها کمک میکرد. پدرم در 12 سالگی پدرش را از دست داده بود، یک مقدار هم در سمنان و تهران و شهرری ارث داشتند که اقوام برده بودند و چیزی به او نرسیده بود. پدرم هرچه داشت از کارگری به دست آورده بود؛ بعد یک نانوایی در شهرری اجاره کرده بود و دیگر کارگری نمیکرد، بعد هم مغازه را خریده بود.
ـ ایشان در قید حیاتاند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، پدر و مادرم هر دو در تصادف اتومبیل از دنیا رفتند.
ـ همزمان؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر مادرم قبل از پیروزی انقلاب، زمانی که چهل و چند سال داشتند همراه با چند خواهر و برادر کوچکترم در سفری که به قم رفتند، به خاطر آنکه در جاده قم مانور بوده، از جاده ساوه به قم میروند و در محل «شاه جمال» تصادف کردند. آنجا مادرم و برادر کوچکترم از دنیا رفتند. پدرم هم زمانی که من در وزارت اطلاعات بودم، دراثر تصادف با اتومبیل جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ـ خداوند آنها را رحمت کند.
حجت الاسلام ریشهری: مرحوم مادرم به من میگفت: زمانی که تو را در شکم داشتم، روزی در کنار خانه ایستاده بودم، عابری که از آنجا میگذشت به من گفت: این بچهای که در شکم داری پسراست و از یکی از بچههایت خیر میبینی. به همین صورت مبهم گفته بود. حالا او چه کسی بوده، مشخص نیست.
ـ جناب ریشهری! چطور شد که به درس طلبگی و لباس روحانیت علاقهمند شدید؟
حجت الاسلام ریشهری: این موضوع یک مقدمهای دارد. همانطور که قبلاً اشاره کردم، پدرم به روحانیون و مخصوصاً به آقای اثنی عشری بسیار علاقه داشت. مرحوم اثنی عشری از روحانیون بسیار متدین، باسواد و از شاگردان و دستپروردگان مرحوم بافقی بود و مثل آن مرحوم، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان در منبرهایش از دستگاه انتقاد میکرد و من زمانی که کودک بودم پای منبر او میرفتم. آقای اثنی عشری در جریان 15 خرداد دستگیر شد و طولی نکشید که از دنیا رفت. پدرم میگفت: یک روز آقای اثنی عشری در مسجد مرا خواست و ضمن اشاره به تو گفت: این پسر توست؟ گفتم: بله، چطور؟ گفت: من دقت کردم دیدم موقعی که سر منبر صحبت میکردم، فقط این بچه بود که با دقت به حرف من گوش میداد؛ و بعد گفته بود: هر چه خرج طلبگیاش میشود، من میپردازم. پدرم گفته بود: نیازی نیست و تشکر کرده بود. به هرحال، پدرم به روحانیت خیلی علاقه داشت، گاهی با همان وضعی که داشتیم چندروحانی ناشناس را که مثلاً شب از ماشین جا مانده بودند، به منزل میآورد و پذیرایی میکرد.
ـ واقعاً کسانی مثل آقای بافقی حقشان با این صحبتها ادا نمیشود.
ـ حجت الاسلام ریشهری: یک خاطرهای هم از آقای بافقی بعداً برایتان خواهم گفت که خیلی جالب است. به هرحال، همانطور که قبلا گفتم، وقتی درامتحانات کلاس پنجم و ششم نمرات خیلی خوبی آوردم و شاگرد اول شدم، معلمین مدرسه به من توصیه کردند که به دبیرستان بروم ولی پدرم تحت تأثیر مرحوم اثنی عشری و وضعیتی که در دبیرستانهای آن زمان حاکم بود، مخالف ادامه تحصیل من در دبیرستان بود و به من میگفت: یا باید طلبه بشوی یا کار کنی؟ من علاقه زیادی به تحصیل علم داشتم ولی به خاطر جوّ خاصی که درآن زمان علیه روحانیت درمدارس وجود داشت، به هیچ قیمتی حاضر نبودم طلبه بشوم و پدرم هم مرا بر سر دو راهی گذاشته بود و تأکید شدیدی داشت که من طلبه بشوم. به هرحال، به خاطر اینکه در حوزهها چیزی یاد میگیرم یعنی، به خاطر اصل یادگیری و علم قبول کردم که درس طلبگی بخوانم، اما با پدرم شرط کردم که تنها «درس طلبگی» بخوانم ولی لباس نپوشم! پدرم قبول کرد و گفت: نمیخواهد لباس بپوشی، اما درس طلبگی را بخوان.
ـ درس طلبگی را در همان شهرری شروع کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، در مدرسه برهان شروع به خواندن دروس حوزوی کردم. آن زمان مسئول مدرسه مرحوم حاج محمدرضا بروجردی بود. ایشان فردی عالم و مجتهد و بسیار وارسته بودند. من یک سال آنجا بودم، یعنی سال تحصیلی 39ـ40 را در شهرری بودم. مقداری از «سیوطی» را آنجا خواندم و بعد به قم رفتم.
ـ وقتی به قم رفتید آیت الله بروجردی هنوز در قید حیات بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، حتی من دو بار نماز جماعت را پشت سرایشان خواندم. البته آن موقع طلبه نشده بودم. از حدود 13 سالگی نماز میخواندم و روزه میگرفتم. وقتی که از شهرری به قم رفتم، بچه سال بودم و به این خاطر، پدرم، مادربزرگم «سارا خاتون» را همراه من فرستاد. ما در محل پنجعلی حیاط خلوت منزل حاج آقا عباس اربابی را به ماهی 20 تومان اجاره کردیم. پدرم آن زمان ماهی 150 تومان ماهانه برایم میفرستاد، شاید میخواست ما در قم در رفاه باشیم. به هرحال، در قم شروع به تحصیل کردم. سارا خاتون ـ مادرپدرم ـ خیلی به روضه امام حسین (علیه السلام) علاقه داشت و در مجالس روضه، گریه عجیبی داشت. وقتی در روضهها گریه میکرد همه میدانستند که سارا خاتون درآن مجلس شرکت کرده! صدایش خیلی بلند بود و با همان صدا و خیلی سوزناک گریه و شیون میکرد.
ـ به نسبت آن زمان، پدرتان پول خوبی برای شما میفرستاده، یکی از روحانیون از خاطرات زمان طلبگیاش میگفت: ما با مکافات ماهی پنج تومان شهریه میگرفتیم و باید یک ماه با آن سر میکردیم. میگفت: ما با این پول یک کیسه اسفناج میخریدیم و میپختیم و آن را به تدریج تا پایان ماه، با نان میخوردیم. البته اگر گاهی پولی هم باقی میماند، ماست هم میخریدیم و با اسفناج میخوردیم. وضع شما نسبت به آنها خیلی خوب بوده.
حجت الاسلام ریشهری: بله، گاهی 20 تا 30 تومان هم اضافه میآوردیم و من با پول اضافی کتاب میخریدم.
ـ کتابهای خارج از درس طلبگی؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، کتابهایی که برای آینده درسیام لازم بود و کتابهایی که مورد نیاز طلبگیام بود. کتابهای عربی مثل «مطول» و از این قبیل.
ـ درآغاز ورودتان به حوزه علمیه قم چه چیزی به نظرتان جالب بود؟
حجت الاسلام ریشهری: یکی از مطالب جالبی که در قم برایم اتفاق افتاد، آشناییام با مقام عارف بزرگوار جناب شیخ رجبعلی خیاط بود. داستان این بود که من معمولاً هفتهای یکبار درآغاز طلبگی به مسجد جمکران میرفتم. یک شب که به آنجا رفته بودم، پس از نماز و دعا، وقتی از در مسجد بیرون آمدم، یک بنده خدا پیش من آمد و سلام و احوالپرسی گرمیکرد و گفت: من به نماز و دعای شما توجه داشتم و علاقهمند شدهام با شما دوست بشوم، چه کار کنم!؟ او از جناب شیخ رجبعلی خیاط صحبت کرد و گفت: شیخ دارای ویژگیهای عجیبی است و من به واسطه سخنان آن شخص با شخصیت و حالات جناب شیخ آشنا شدم.
ـ آن زمان جناب شیخ هنوز درقید حیات بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، ایشان چند ماه بعد در شهریور 1340 فوت کردند. من متأسفانه ایشان را ندیدم اما با شاگردانشان آشنا شدم. یکی از بهترین شاگردان جناب شیخ که من با او آشنا شدم، مرحوم شیخ عبدالکریم حامد بود. شیخ عبدالکریم حامد خودش هم چیزهایی داشت و خیلی اهل مطالعه و مسلط برآیات و احادیث بود. یکی از خطبای معروف فعلی مشهد که از دوستان نزدیک شیخ عبدالکریم حامد بود و خاطرات بسیار خوبی از او دارد، میگفت: یک روز با شیخ عبدالکریم حامد به مجلس جناب شیخ رفتیم. مردم پشت سراو رو به قبله نشسته بودند و جناب شیخ با صدای بلند دعا میخواند: اللهم اِنّی اَسئلک الاَمان ... من در دلم گفتم خدایا! اگراین شیخ از اولیاء توست، امسال سخنرانی و منبر من بگیرد!
تا این نیت از دلم گذشت، جناب شیخ همانطور که مشغول دعا خواندن بود گفت: من به او میگویم فکر پول نباش، او آمده با پول مرا امتحان کند!
ـ نظیر چنین حکایتی از آقای شجاعی هم شنیده شده است.
حجت الاسلام ریشهری: بله، آن یک خاطره دیگری است. خاطره ایشان را هم بنده درکتاب کیمیای محبت آوردهام. خاطره آقای شجاعی راجع به نماز است. میگفت: یکی دو ساعت به غروب مانده بود و من نمازم را نخوانده بودم. کسی هم خبر نداشت. کم سن و سال بودم و منبر میرفتم. جناب شیخ تا مرا دید نگاهی به من کرد و گفت: آخرنوکر امام حسین (علیه السلام) که تا این وقت نمازش نمیماند. گفتم: چشم!
ـ حالا که بحث جناب شیخ و آشنایی حضرت عالی با ایشان پیش آمده، خوب است درباره نحوه تدوین کتاب «تندیس اخلاص» هم صحبت بفرمایید. ظاهراً شما اولین کسی هستید که کتاب مستقلی درباره جناب شیخ نوشتهاید و او را به جامعه معرفی کردهاید.
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که گفتم، آشنایی بنده با جناب شیخ و بعضی از شاگردان ایشان، در قم و به صورت اتفاقی انجام گرفت. به هر حال، از آن طریق با آقای شیخ عبدالکریم حامد و شماری دیگر از شاگردان شیخ آشنا شدم. سخنان جناب شیخ برای من جاذبه خاصی داشت و نکات معرفتی بسیاری درصحبتهای ایشان وجود داشت. من مدتها فکر میکردم که چه خوب است این صحبتها یک جا جمع بشود تا دیگران هم از آنها استفاده کنند، احساسم این بود که جامعه ما بویژه نسل جوان به اینگونه حرفها نیاز دارند و کاربرد تبلیغی و سازندگی این کلمات بسیار زیاد است. روزی به ذهنم رسید که شاگردان جناب شیخ، همه پیر هستند و یکی پس از دیگری از دنیا میروند و چقدر خوب است که پیش از اینکه دسترسی به آنها ناممکن بشود، ترتیبی بدهیم که خاطرات آنها ضبط شود. با یکی از دوستان که انگیزه این کار را داشتند صحبت کردم و از او خواستم که کار جمعآوری خاطرات شاگردان جناب شیخ را به عهده بگیرد. او هم با تکتک کسانی که آن زمان دردسترس بودند و حالا شماری از ایشان فوت کردهاند تماس گرفت و خاطرات آنها را جمعآوری کرد. البته من به او محورهای بحث و سؤالات مصاحبه را داده بودم. به هرحال، پس از ضبط خاطرات، آنها را پیاده کردیم و برای هر مصاحبه پروندهای جدا تشکیل دادیم. آن زمان به علت اشتغالات فراوان، کا رتنظیم مصاحبهها و خاطرات را به جناب الهی خراسانی مسئول پژوهشگاه آستان قدس رضوی که از دوستان صمیمیو خوب من هستند سپردم و خواهش کردم اگر در پژوهشگاه کسی هست که بتواند پروندهها را تنظیم و ارائه کند، به من معرفی کند. آقای خراسانی هم یکی از دوستان را خواسته بود و کار را به او سپرده بود. بنده هم مقدمهای برآن نوشتم و کتاب به نام «تندیس اخلاص» منتشر شد.
ـ با وجود استقبال بسیار خوبی که از این کتاب شد و چاپهای متعدد از این اثر گواه این امراست، چرا پس از آن کتاب «کیمیای محبت» را در همان موضوع منتشر کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: درست است، وقتی که تندیس اخلاص چاپ شد استقبال خوبی از آن شد، از طرفی، وقتی که من مجدداً به اصل آن پروندهها مراجعه کردم دیدم آنطور که باید و شاید خاطرات شاگردان جناب شیخ درکتاب تندیس اخلاص مورد استفاده قرار نگرفته و به رغم کمیفرصت و کثرت اشتغالات احساس کردم که با توجه به استقبال خوبی که از کتاب «تندیس اخلاص» شده، بهتراست خودم کار را مجدداً شروع و تنظیم کنم.
ـ یعنی بازخوانی پروندهها و فصلبندی جدید و نکات تازه...؟
حجت الاسلام ریشهری: بله. بازخوانی پروندهها، فیشبرداری از آنها، ارائه نکات برجسته و قالببندی جدید و اینبار درچارچوب قرآن و حدیث و روایات اسلامیبرای سازندگی بیشتر.
ما انشاء ا... درآینده بازهم پیرامون جناب شیخ و مسایل عرفانی با شما صحبت خواهیم کرد.
ـ حالا اجازه بدهید به مبحث طلبگی شما برگردیم، در قم نزد چه کسانی درسهای حوزوی را شروع کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که قبلاً گفتم، من در مدرسه برهان شهرری طی یک سال تا «سیوطی» را خوانده بودم و بعد که در سال 1340 به قم رفتم، مجدداً سیوطی را نزد شیخ رحمت الله فشارکی از فضلای قم خواندم. در قم به مدرسه آیت الله گلپایگانی میرفتم. آقای بهشتی و آقای مشکینی و آقای ربانی هم برای ساماندهی و برنامهریزی به آن مدرسه آمده بودند. آن مدرسه اولین مدرسهای بود که تحت برنامه بود و من این مدرسه را پسندیدم. وقتی برای ثبتنام آنجا رفتم، آقای بهشتی و آقای ربانی هر دو از من امتحان گرفتند. من همانجا احساس کردم که آقای بهشتی خیلی تیز است و در ادبیات هم خیلی قویتر از دیگران است. به هر حال فکر میکنم پس از یک هفته، آقای بهشتی را در مدرسه فیضیه دیدم و از نتیجه امتحان خودم پرسیدم. فرمودند: آقا! شما از پایه اول یک مقدار بالاتری و از پایه سوم یک مقدار پایینتر، بیا یکبار دیگر پایه دوم را در مدرسه ما بخوان، آنها معتقد بودند هرکس طبق برنامههای این مدرسه پیش برود، پس از پانزده سال مجتهد میشود، و سخن آنها درست بود.
ـ از هم دورههایتان چه کسی بیشتر به یادتان مانده است؟
حجت الاسلام ریشهری: آقای دکتر روحانی و آقای محمدی گلپایگانی و آقای عبداللهی که در حال حاضر عضو جامعه مدرسین هستند از شاگردان آن مدرسه بودند.
ـ شهریه هم میدادند؟
حجت الاسلام ریشهری: شهریه نمیدادند یا اگر میدادند خیلی مختصر بود. من اولین شهریهام را از امام گرفتم. فکر میکنم مبلغ آن ده یا پانزده تومان بود. البته تا رتبه اول را نمیخواندیم به شهریه نمیرسیدیم، یکی از نکاتی که درآن مدرسه برای من جالب بود این بود که مدیریت مدرسه و تدبیر آقای بهشتی چنان بود که اگر طلبهها از استادی به دلیل تدریس نامطلوب یا رفتار نامناسب شکایتی میکردند، با دقت و سرعت رسیدگی میشد و گاهی استاد را عوض میکردند. مدیریت آنها هرگز از نوع مدیریت به اصطلاح رفاقتی، یا مدیریت رودربایستی نبود.
ـ در جریان وقایع پانزده خرداد در قم شما در همان مدرسه بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، آن زمان ما در مدرسه آیت الله گلپایگانی بودیم. بعد از جریان انقلاب، به دلیل اختلافی که بین آقایان با برخی از مراجع تقلید بر سر مسایل انقلاب پیش آمد، این مدرسه را رها کردند و مدرسه حقانی را تأسیس کردند و یک سال بعد هم مدرسه به تدریج نظم قبلیاش به هم ریخت و من به مدرسه حجتیه رفتم و در همان مدرسه، سال42 معمم شدم و لباس پوشیدم. از سال 43 به بعد، تا چند سال تابستانها برای ادامه تحصیل به مشهد میرفتم چون هوای آنجا خنک بود و از طرفی آقای ادیب نیشابوری که استاد ادبیات خوبی بود آنجا تدریس میکرد. من بخشی از «مطول» را در مشهد نزد همین آقای نیشابوری خواندم و همانجا سال 1344 و دقیقاً در بیستم تیر توسط ساواک مشهد دستگیر شدم.
ـ به خاطر فعالیتهای سیاسی؟
حجت الاسلام ریشهری: حالا عرض میکنم. تنها چندروز بود که من به مشهدرفته بودم و در حجرهای به صورت مهمان سکنی داشتم آن روز غروب من در حجره تنها بودم چراغ حجره را خاموش کرده بودم که هم اسراف نباشد و هم موقع خواندن نماز مغرب، حضور قلب داشته باشم. ناگهان دیدم کسی جلو اتاقم فندک زد و رفت. من فکر کردم شاید کسی با من کاری دارد. نمازم که تمام شد، چراغ را روشن کردم که اگر کسی کاری دارد داخل بیاید، بعد دیدم که چند مرد داخل حجرهام شدند و شروع به تفتیش اتاق کردند. من نمیدانستم آنها دنبال چه چیزی هستند. بعد دیدم از لای صفحات یکی از کتابها کاغذی درآوردند و خطاب به من گفتند: برویم! من اصلاً نمیدانستم چه شده و چرا باید با آنها بروم! در راه که میرفتیم صاحب حجره، آقای سلیمیرا هم دیدم، آنها صاحب حجره را هم با خودشان همراه کردند، چند دقیقهای در یکی از حجرههای صحن امام رضا (علیه السلام) صحبتهایی کردند و بعد ما را سوار اتومبیلی کردند و به ساواک مشهد بردند و بازجوییها شروع شد. آنها 45 روز مرا در سلول انفرادی ساواک نگهداشتند. بعد معلوم شد که وعاظ اصفهانی درارتباط با محکوم کردن حکم اعدام مرحوم بخارایی و یارانش درجریان ترور منصور، اعلامیهای داده بودند و مأموران دنبال آن اعلامیه میگشتند و چون من تازه از قم امده بودم و آنها روی قم حساس بودند، تصور کرده بودند که من حامل آن اعلامیه هستم و برایم تعقیب و مراقبت گذاشته بودند.
در حالیکه آن اعلامیهای که از اتاق من بردند، راجع به آقای قمیبود. بعد هم مرا به دو ماه زندان محکوم کردند. این زندان، مقدمه رفتن من از ایران به نجف بود.
ـ جناب آقای ریشهری! اصولاً آشنایی شما با سیاست و مسایل سیاسی چگونه و از کجا آغاز شد؟
حجت الاسلام ریشهری: آشنایی من با مسایل سیاسی و انقلاب، درحقیقت از سخنرانیهای حضرت امام شروع شد. آنطور که یادم هست، در تمام سخنرانیهای حضرت امام حاضر بودم و تنها سخنرانیای را که تقریباً از نیمه رسیدم، سخنرانی مدرسه فیضیه ایشان در روز عاشورا بود. وقتی من آنجا رسیدم، تقریباً همۀ راهها بسته بودند. من آن زمان در مدرسۀ آقای گلپایگانی بودم. از خیابان منوچهری تا مدرسه فیضیه پیاده آمدم. مردم یک عده را به پشت بام مدرسه هدایت میکردند. من به مسجد اعظم رفتم و از طریق راهپلههای مسجد به پشت بام مسجدرفتم و از آنجا شنیدم که امام میفرمودند: منبریها را سازمان امنیت خواسته و گفته درباره سه چیز صحبت نکنید، شاه و آمریکا و اسراییل. من آنجا شنیدم که امام خطاب به شاه فرمودند: مگر تو اسراییلی هستی!؟ موضوع دیگری که خیلی برای من سازندگی داشت، مسئلۀ زندان دو ماهه در مشهد بود. در همان سال در مشهد حدود پنجاه نفراز طلبهها را هم دستگیر کرده بودند و پیس ما آوردند. آقای هادی خامنهای و آقای طاووسی را هم گرفته بودند. همان سالی بود که قبای طلبهها را از کمر میبریدند و آنها را به بیگاری میبردند.
ـ درباره آموزشها و سازندگیهایی که زندان مشهد برای شما داشت توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! من اصولاً در زندگی سختی ندیده بودم، فشارها و سختیهای زندگی انسان را میسازند. در خانواده، من فرزند اول بودم و نازک نارنجی بارآمده بودم. شرایط زندان برای من شرایط دیگری بود. آنجا با سختی و فشار و کمبود مواجه شدم و عملاً وارد سیاست شدم. زندان برای من مثل کلاس درس بود. در زندان تجربههای مختلفی آموختم. بعضی افرادرا انسان تنها در زندان میشناسد. اجازه بدهید درهمین ارتباط خاطرهای را برایتان بگویم. همانطور که قبلاً عرض کردم، من در مسجد جمکران دوستی پیدا کردم که جناب شیخ رجبعلی خیاط را به من معرفی کرد. او تنها کسی بود که در مشهد موقع دستگیری مرا میشناخت. ایشان در مدرسه نواب بود و من در مدرسه میرزا جعفر بودم که دستگیر شدم. آن زمان حدود 300 تومان پول و مقداری لباس داشتم. در زندان هر چه به آن دوست نامه نوشتم که آن پول و لباسهایم را برایم بیاور، نیاورد و جوابی نداد، پس از آزادی از زندان، وقتی او را دیدم پرسیدم: مگر نامههای من به تو نمیرسید؟ چرا پول و لباسها را برایم نفرستادی؟ گفت: استخاره کردم بد آمد!
ـ آن زمان پدر و مادرتان از جریان دستگیری شما در مشهد باخبر بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، من به آنها نگفته بودم، چون مشخص نبود تا چه مدت در زندان خواهم ماند.
ـ اوضاع زندان مشهد در آن سال چگونه بود؟
حجت الاسلام ریشهری: درزندان به ما لباس نمیدادند. تنها یک شلوار و یک پیراهن داشتم، قبا را هم گرفتند و آن را از کمر قیچی کردند. حمام رفتن آنجا شرایط خاصی داشت، وقتی احتیاج به غسل پیدا میکردم ناچار بودم با آب سرد غسل کنم. تنها کسی که درآن شرایط به من سر میزد آقای عباسی بود که حجرهاش را به من داده بود. با وجود اینکه مرا نمیشناخت، وقتی فهمید در مشهد جایی را ندارم، گفت: بیا و در حجره من بمان. بعد هم که به زندان عمومیآمدم، مرتب به من سر میزد و برایم لباس و غذا میآورد. این هم یک تجربه دیگر از زندان بود؛ کسی که مرا نمیشناخت آن همه لطف کرد و کسی که مرا میشناخت و ادعای دوستی داشت در عمل چنان کرد.
ـ درانفرادی شکنجه هم درکار بود؟
حجت الاسلام ریشهری: تازمانی که در ساواک بودیم خیلی اذیت کردند. برخورد ساواک خیلی خشن بود، اما دادگاه ارتش که آمدیم وضع بهتر بود و حرف سرشان میشد. گفته میشد، آقا هادی خامنهای را خیلی شلاق زدند و علاوه بر شلاق او را درآفتاب نگه میداشتند. آقای طاووسی را یک بار 300 ضربه شلاق زدند که خون از بدنش میآمد. اما مرا نزدند، البته از من چیزی که بخواهند بخاطر آن مرا شکنجه کنند نداشتند. یک سال پس از آزادی از زندان، سال 1345 موقعی که در قم بودم، نامهای از دادگاه تجدید نظر مشهد برایم آمد و مجدداً مرا خواسته بودند. من با خودم گفتم وقتی دادگاه اولیه آن طور بود، حتماً دراین دادگاه وضع بدتر میشود، به همین خاطر به پدر و مادرم گفتم که میخواهم به نجف بروم و درسم را آنجا ادامه بدهم. آنها هم موافقت کردند و من در سن نوزده سالگی از طریق آبادان به طور غیر مجاز به نجف رفتم.
ـ قبل از آن که به نجف بروید، چه درسهایی را در قم خوانده بودید؟
حجت الاسلام ریشهری: تا سال 44 که درقم بودم رسائل و مکاسب میخواندم.
ـ لمعتین را پیش چه کسی خواندید؟
حجت الاسلام ریشهری: لمعتین را پیش آقای صلواتی خواندم. مقداری از قوانین را پیش آقای اعتمادی و آقای نوری خواندم و درس حاشیه آقای آدینه هم رفته بودم.
ـ جناب آقای ریشهری! کدامیک از شخصیتها و اساتید حوزوی تأثیر بیشتری روی شخصیت شما داشتند؟
حجت الاسلام ریشهری: من درحوزه به مسایل اخلاقی و عرفانی علاقه بیشتری داشتم. اولین جرقه این گرایش را هم درس اخلاق حاج آقا حسین فاطمیدرمن ایجاد کرد. ایشان از شخصیتهای تأثیرگذار بود. من پنجشنبهها به درس اخلاق آن بزرگوار میرفتم و شاید علت علاقه من به جناب شیخ رجبعلی خیاط هم نتیجه آموزشهای ایشان بود. همچنین آقای مشکینی هم از اساتید تأثیرگذار بر شخصیت من بود. من نزد ایشان رسائل مکاسب را خواندم.
ـ در قم؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، در نجف. دقت و برنامهریزی و نظم آقای مشکینی در استفاده از وقت، برای همه سرمشق بود. ایشان از هر فرصتی ولو کوتاه، استفاده علمیمیکردند، حتی زمانی که برای تفریح همراه با مرحوم اصغرآقاکنی کنار شط کوفه میرفتیم، در فاصلهای که غذا حاضر میشد، آقای مشکینی کتابشان را در میآوردند و مطالعه میکردند.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ـ ازحال و هوای نجف درآن سالها بفرمایید، نجف را چگونه دیدید؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی من به نجف رفتم، حضرت امام تازه به آنجا آمده بودند. آقای مشکینی هم چند ماه پس از من و به صورت قاچاقی به نجف آمده بود. اصغرآقاکنی هم که از شاگردان باسواد امام بود، آنجا بود. درنجف، من با آقای مشکینی، اصغرآقاکنی و آقای رحیمیان سرپرست فعلی بنیاد شهید هم سفره بودم و در حجرۀ آقای متقی غذا میخوردیم. بعد من به مدرسه آقای بروجردی رفتم و حجره گرفتم. سیزده ماه در نجف بودم. آن زمان حضرت امام در مدرسۀ آقای بروجردی نماز میخواندند و آقای قدیری که حالا درشورای نگهبان است، برای نماز جماعت امام اذان میگفت. یادم هست که آقای حلیمیکه حالا در پاکستان است، از آقای مشکینی دعوت کردند که در ماه رمضان در نجف منبر بروند؛ ایشان بعد از نماز جماعت حضرت امام منبر میرفت. به آقای مشکینی انتقاد میکردند که چرا منبر میرود؟! میگفتند: آدم باسوادی که مکاسب تدریس میکند و این قدر شاگرد دارد، نباید منبر برود، منبر کار آدمهای بیسواد یا کم سواد است! این دیدگاه نجف درآن زمان بود. اصلاً میگفتند: روحانی باسواد نباید منبر برود و این فکر خطرناکی بود. به همین دلیل وقتی که ما به یکی دو کیلومتری نجف میرفتیم، میدیدیم شیعیان آنجا نماز بلد نیستند و این خیلی عجیب بود! آن موقع معروف بود که بسیاری از شیعیان شهر شیعهنشین نجف، نه نماز میخوانند و نه روزه میگیرند! آنها از شیعه بودن، تنها زیارت دوره را میدانستند که پنج بار به زیارت امام حسین (علیه السلام) بروند و حوزه آنجا هیچکاری برای آنها نمیکرد.
ـ جناب ریشهری! ازدواج شما در قم صورت گرفت یا در نجف؟
حجت الاسلام ریشهری: این موضوع هم برای خودش داستانی دارد. من در سن 20 سالگی تصمیم گرفتم که ازدواج کنم. در عراق یک روز که به زیارت امام حسین (علیه السلام) رفته بودم، گفتم: یا اباعبدالله! من میخواهم ازدواج کنم، کمکم کن! یکی دو روز بعد، این موضوع را سر صبحانه با اصغرآقا کنی درمیان گذاشتم و گفتم: به فکرافتادهام که ازدواج کنم. گفت: میخواهی دختر اقای مشکینی را برایت خواستگاری کنم؟ گفتم: نه، ما با ایشان هم غذا هستیم و اگر چنین صحبتی بشود و بعد موافقت نکنند، بد میشود. اصغرآقا کنی گفت: نه، من میگویم. به هرحال، هر چه من اصرا رکردم او قبول نکرد. اتفاقاً آن موقع، حاج آقا مرتضی تهرانی برای زیارت به نجف آمده بود و ایشان هم با آقای مشکینی رفاقت و دوستی داشت. اصغرآقا کنی موضوع ازدواج مرا به ایشان هم گفته بود و در حقیقت خواستگاری از جانب من توسط حاجآقا مرتضی تهرانی صورت گرفت. آقای مشکینی درپاسخ فرموده بودند که باید استخاره کنم و چندروز مهلت بدهید. بعد از چندروز فرمودند: استخاره خوب آمده و حرفی ندارم، تا ببینیم بعد چه میشود. من آن زمان نامهای به پدر و مادرم نوشتم و از آنها خواستم به قم بروند و اگر پسندیدند، به من هم خبر بدهند. آنها رفتند و برایم نامه نوشتند که خوب است، ولی دختر آقای مشکینی بچه است! من هم برایشان نوشتم؛ صبر میکنم تا بزرگ بشود. به هرحال، ما صحبتها و قرارهایمان را در نجف با آقای مشکینی گذاشتیم و پس از بازگشت از نجف و تبعید آقای مشکینی به مشهد، من هم به مشهدرفتم و در آنجا مراسم خصوصی عقد ازدواج ما درحرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) برگزار شد.
ـ مگرایت الله مشکینی درمشهد بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: آقای مشکینی آن موقع به مشهد تبعید شده بودند.
ـ مهریه را چقدر تعیین کردید؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی در مشهد صحبت مهریه پیش آمد، آقای مشکینی موضوع را به خود من واگذار کردند و فرمودند: هر قدر شما تعیین کنید! من آن موقع چیزی نداشتم، پدرم هم زندگی متوسطی داشت. فکر کردم مبلغی را مشخص کنم که قدرت پرداختن آن را داشته باشم. به همین خاطر، در نامه ای به آقای مشکینی نوشتم، مهریه 5000 تومان باشد. ایشان 5000 تومان را 500 تومان خوانده بود و پیام دادند که اشکالی ندارد، اگر می خواهند 500 تومان باشد حرفی ندارم، ولی چون خواهر عروس مهریهاش هزار تومان است، همان هزار تومان را قبول کنند، من کاری میکنم که ایشان همان پانصد تومان را بیشتر بدهکار نباشند!
ـ به پول آن زمان تقریباَ میشود پنج سکه طلا، نفرمودید اختلاف سن شما با همسرتان چند سال بود؟
حجت الاسلام ریشهری: من 22 سال داشتم و همسرم 11 سال. به هرحال، آقای مشکینی حدود 18 ماه درمشهد ماندند و بعد ساواک موافقت کرد که به قم بروند. وقتی که به قم رفتند، من هم به قم رفتم. البته قرار ما این بود که مدتی بگذرد، ولی من احساس کردم که این امر باید زودتر انجام گیرد و بالاخره با اصرار زیاد من، موافقت کردند و جشن ازدواجی درمنزل خودشان گرفتند و تقریباَ همۀ مراجع و آقایانی که ان زمان زنده بودند، درجشن شرکت کردند. این را هم بگویم که وقتی از نجف به مشهد برگشتم، یک ماه بعد از عقد ازدواجمان دوباره مرا دستگیر و زندانی کردند.
ـ پس از ازدواج ازنظر معیشتی مشکلی نداشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: پس از ازدواج ابتدا خانه ای نزدیک منزل آقای مشکینی اجاره کردم به ماهی 120 تومان و خانم صاحب خانه هم همانجا مینشست. بعد از مدتی نزدیک همان جا دو اتاق اجاره کردم و بعد هم مدتی منزل آقای طاهری خرمآبادی بودم. هزینۀ زندگی مرا قبل ازازدواجم پدرم میداد. من جز مدتی که در نجف بودم و شهریه گرفتم، درقم شهریه نمیگرفتم، اما بعد از ازدواج کمک مالی پدرم قطع شد و مستقل شدم و درآمدم منحصر شد به شهریهای که میگرفتم به اضافه پولی که محرم و صفر و رمضان ازتبلیغ میگرفتم و خداوند هزینه زندگیام را از آن طریق تأمین میکرد. البته ابتدای زندگی مشکلات زیادی داشتیم ولی بحمدالله به تدریج مشکلات حل شد. پس از مدتی درحدود سال 1355 دو هزار تومان پول تهیه کردم و حدود چهارده هزار تومان هم قرض کردم و خانۀ کوچکی در محله پنجعلی قم خریدم. مدتی بعد، نزدیک پیروزی انقلاب، 120 متر زمین در باغ قلعه نزدیک منزل امام خریدم و ساختم. بعد از پیروزی انقلاب، این خانه در خیابان افتاد و به من یک معوض دادند و با آن معوض خانهای کنار منزل آقای مشکینی خریدم که تبدیل به دارالحدیث شد. درحقیقت تولد دارالحدیث از زیرزمین آن خانه شروع شد. البته برای دارالحدیث، آن مساحت جای تنگی بود و به همین خاطر دو خانه کناری آن را هم خریدم و ضمیمه دارالحدیث کردم.
ـ اجازه بدهید حالا از اولین اثرتان سؤال کنم و اینکه موضوع آن چه بود و در چه سالی منتشر شد؟
حجت الاسلام ریشهری: اولین اثر بنده یک کتابی جیبی است به نام «بحثهایی دربارۀ خدا». این کتاب را آقای مصطفی زمانی که آن زمان انتشارات پیام اسلام را در قم داشت، درحدود سال 1391 قمری چاپ کرد. یعنی تقریباً 33 سال پیش. حدود سالهای 49 یا 50 شمسی و چندین بار هم به چاپ رسید و استقبال خوبی از آن به عمل آمد. ما در شهرری جلسهای به نام مکتب قرآن داشتیم و آنجا مسائل اعتقادی را بحث و گفت و گو میکردیم. این کتاب محصول آن زمان و آن جلسات است.
ـ این کتاب را همان سالها خوانده بودم و حال هم درمنزل دارم. نکته جالبی که آنجا هست این است که در پسوند فامیلی شما آن زمان عبارت «شاه عبدالعظیمی» آمده بود که بعدها دردیگرآثارتان به جای آن، عبارت «ریشهری» قرار گرفت که البته هر دو به یک مفهوم است. چرا این پسوندرا به دنبال فامیلیتان اضافه کردهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: درست است، به دلیل فراوان بودن شهرت «محمدی»، پسوند «شاه عبدالعظیمی» را به فامیلیام اضافه کردم. این موضوع بود تا اینکه یک بار آقای مشکینی در نامهای که برای من نوشته بود مرا «ریشهری» خطاب کرد. من از این ترکیب خوشم آمد و از ان به بعد از شهرت محمدیریشهری استفاده کردم و به تدریج ریشهری به شناخته شدم.
ـ البته علاقه به زادگاهتان هم در آن مستتراست.
حجت الاسلام ریشهری: بله.
ـ اجازه بدهید به «موسوعه میزان الحکمه» برگردیم. این اثر در میان دیگر کارهای شما از برجستگی خاصی برخوردار است و کاری ماندگار در حوزه حدیثپژوهی به صورت موضوعی است. اندیشه پرداختن به چنین موضوعی چگونه و چه زمانی به ذهنتان رسید؟
حجت الاسلام ریشهری: فکر میکنم نقطه شروع این کار در سال 1347 بود. بعد از آن که از نجف به قم رفتم، آقای مشکینی را هم به مشهد تبعید کرده بودند. من هم بنا به دوستی و علاقه ای که به ایشان داشتم، به مشهدرفتم و حدود 18 ماهی که آقای مشکینی تبعید بود، من هم در مشهد ماندم و همان زمان بود که ساواک دنبال پدرم آمده بود تا او مرا به دادگاه معرفی کند. قبلاً برایتان گفتم که وقتی در نجف بودم از طرف دادگاه تجدیدنظر ارتش نامهای برایم آمده بود که برای محاکمه به مشهد بروم و خودم را معرفی کنم. من اعتنایی به آن نامه نکردم اما مأموران ساواک در تهران و قم و مشهد دنبال من بودند. تصور آنها این بود که من از فعّالین سیاسی هستم و نرفتن من به دادگاه هم شک آنها را بیشتر کرده بود. بالاخره رفتم و خودم را به سرهنگ مصباحی معرفی کردم. آنها مرا مجدداً به دادگاه فرستادند. در دادگاه، من به آنها تند شدم و انتقاد کردم، آنها هم عصبانی شدند و سه ماه دیگر برایم زندانی بریدند و از همانجا دستبند به دستم زدند. وقتی آقای مشکینی مرا با دستبند زندان دید، گریهاش گرفت و اشک میریخت. به هرحال، درآن مدتی که در زندان بودم از آقای مشکینی خواستم که برایم کتاب بیاورد و ایشان هم جلد هفدهم «بحارالانوار» چاپ قدیم را با مقداری کاغذ برایم فرستادند و در حقیقت تألیف «میزان الحکمه» از یادداشتهایی که در زندان مشهد نوشتم شروع شد.
ـ اندیشۀ این کارهم از آنجا بود؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، اندیشۀ این کار مربوط به یک سلسله یادداشتهایی بود که از نجف آورده بودم. آن زمان کتابهای اخلاقی برایم خیلی جاذبه داشتند، وقتی روایات شیرین و جالب را میخواندم، تعجب میکردم که چرا این روایات نباید در دسترس عموم باشد تا همه مردم بتوانند از آنها استفاده کنند؟ واقعاً احادیث اهل بیت (ع)، مثل گوهرهایی گرانبها هستند که کسی از آنها خبر ندارد. با مطالعه آن احادیث در نجف، ذهنیتی برایم فراهم شده بود که احادیث اهل بیت (علیه السلام) غریب هستند و من باید کار کنم که آنها را از غربت درآورم. در زندان که بودم روایات خاصی را که برایم جالب بود یادداشت میکردم. بعد از زندان، این یادداشتها را تکمیل کردم، همچنین مجلدات دیگر «بحارالانوار» را مطالعه و فیشبرداری کردم و بتدریج زمینه تألیف میزان الحکمه آن چنانکه در مقدمۀ آن آوردهام فراهم شد.
ـ آن زمان دوره کامل بحار را داشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: نخیر، اتفاقاً یکی از مشکلات من همین بود که پولی برای خریدن دوره کامل بحار داشته باشم. به هرحال، مجبور بودم به تدریج بحار را در کتابخانه ببینم و فیشبرداری کنم. بعد از چند سال روایات انتخابیام را به صورت الفبایی تنظیم کردم ولی هنوز نمیدانستم چه کاری در نهایت باید انجام بدهم. بعد از چند بار تغییر شکل، جرقهای در ذهنم زده شد که کتابی تألیف کنم که شامل مباحث اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد. یادم هست یک بار هم با آقای مصطفی زمانی دراین باره صحبت کردم، گفت: چیز جالبی از آب در نمیآید! برای خودم کاملاً محسوس بود که این کتاب میتواند پاسخگوی بسیاری از نیازهای جامعه ما به احادیث اسلامیباشد لذا با جدیت کار را پیگیری کردم.
ـ در مورد «بحارالانوار» مرحوم مجلسی حرف و سخن بسیار است. تصور ما این است که مرحوم مجلسی اتفاقاً در مقام یک گردآورنده تمام احادیث شیعه از منابع و مآخذ گوناگون و پراکنده، واقعاً کار عظیمیانجام داده است. اسم کتاب را هم «بحارالانوار» به مفهوم «دریای نورها» گذاشته که اسم با مسمایی است. به نظر شما به عنوان پژوهشگری غوّاص، با این مجموعه عظیم چه باید کرد؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! همانطور که فرمودید، بحارالانوار یک مجموعه عظیم و گرانبها است، بسیاری از منابعی که علامه مجلسی از آنها استفاده کرده، حالا در دسترس نیست و قطعاً اگر این کار انجام نمیشد، ما به بسیاری از احادیث دسترسی نداشتیم. البته «بحارالانوار» یک سلسله مکررات دارد و مکررات باید حذف شود، روایات مشابه هم باید کنار همدیگر قرار بگیرند، استدلالهای احادیث درباره اعتقادات، اخلاقیات، و مسائل اجتماعی و سیاسی باید کنار هم دیده شوند و چیز تازهای مطابق با نیاز زمان از آنها بیرون بیاید و ما این کار را در «موسوعه میزان الحکمه» کردهایم.
ـ حضرت عالی در«میزان الحکمه» از احادیث اهل سنت هم استفاده کردهاید، لطفاً در این باره هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: وقتی که آیات و احادیث مربوط به موضوعات مختلف را کنار هم قرار میدادم، در عمل مشاهده کردم که بسیاری از روایات ما درکتابهای اهل سنت هم آمده است. به خودم گفتم چرا از آنها استفاده نکنیم؟ مشابه شماری از احادیث که در منابع اصلی حدیثی شیعه هست، در منابع اصلی اهل سنت هم هست، و من معتقدم که ذکر آنها، کار ما را تقویت میکند و چرا ما برای جهان اسلام کار نکنیم؟ در عین حال، این کار، خودش به نوعی عرضه حدیث بر حدیث هم هست، این اقدام درکنار شماری از اقدامات دیگر که در مقدمه موسوعه میزان الحکمه توضیح دادهام موجب پالایش احادیث اسلامینیز هست.
ـ معیار شما برای انتخاب احادیث اهل سنت بر بنیان سند آن احادیث بوده با ملاکهای دیگری مورد نظر قرار گرفته است؟
حجت الاسلام ریشهری: البته سند هم یکی از معیارهای ماست، ولیکن عمده کار ما روی قرائن است، یعنی عرضه احادیث به قرآن و عقل و سایر سخنان اهل بیت (ع). خود پیامبر (صلی الله علیه و آله)سخنی بدین مضمون فرمودهاند که اگر حدیثی از من روایت کردند و دیدید صددرصد خلاف عقل است نپذیرید، زیرا من سزاوارتر هستم که آن سخن را نگفته باشم.
ـ چرا با استناد به همین ملاکها به پالایش احادیث نمیپردازیم تا شاهد پالایش دینی و وحدت بیشتر فرهنگی اهل تشیع و اهل تسنن باشیم.
حجت الاسلام ریشهری: من اخیراً در مورد اذان تحقیق میکردم، این که چرا اذان ما با اذان اهل سنت تفاوت دارد؟ در اذان ما «حی علی خیرالعمل» و شهادت سوم هست و در اذان آنها «الصلاة خیر من النوم» آمده است. من تحقیق کردم ببینم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اذان چگونه گفته میشده؟ آیا زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم «الصلاة خیر من النوم» میگفتند، یا نه؟ من برای این کار احادیث اهل سنت دراین باره را به دقت مورد بررسی قرار دادم، «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری»، این حدیث را نقل نکردهاند، معلوم میشود که در این مورد حرف داشتهاند. با شگفتی باید گفت شماری از احادیث اهل سنت، مبنای اذان را «خواب» دانستهاند و گفتهاند که عبدالله بن زیاد درباره اذان خوابی دید و آن را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرد. عدهای گفتند: ناقوس بزنیم، عدهای دیگر گفتند: جار و شیپور بزنیم. عبدالله بن زید گفت: من خواب دیدهام باید به این شکل اذان بگوییم که «الصلاة خیر من النوم» در آن باشد. به معنای «نماز ازخواب بهتراست»، ما ریشهیابی کردیم و سندروایات را بررسی کردیم، دیدم که بر مبنای اهل سنت هم این سخن سند ندارد. تفصیل این مطلب درموسوعه میزان الحکمه، جلد دوم، آمده است.
همانطور که مستحضرید یکی دیگر از مسائل جدی حدیثی در تاریخ اسلام، جریان منع حدیث در سده نخستین اسلام بود که ثمره نامبارک آن، دور افتادن مسلمانان از معارف اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نقل تعداد بسیار کمیاز احادیث ائمه اطهار در مجامع حدیثی اهل سنت بود، آنچنان که کسی مثل محمد ابوزهره درکتاب «الامام الصادق» مینویسد: شایسته است اعتراف کنیم که آنچه ازفقه و فتوا و داوریهای علی در منابع اهل سنت آمده، نه با مدت خلافت ایشان سازگار است، نه با روزگاری که علی به تعلیم و افتاء میپرداخت.
ـ این نسبتها را ملاحظه کنید، در دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری، ازحضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) تنها 13 حدیث آمده، از امام حسین (علیه السلام) 8 حدیث و از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تعداد کمتری! در حالی که از کسانی که از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبودند، یا مدت بسیار کمیاز اسلام آوردن آنها میگذشت، احادیث فراوانی نقل شده است. موضوع دیگر، نقل احادیث اخلاقی بیسند است. وقتی ابوالقاسم پاینده «نهج الفصاحه» را در ترجمه سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشت، بسیاری براو خرده گرفتند که چرا در آن مجموعه، از احادیث اهل سنت هم استفاده شده است؟ و او پاسخ گفته بود: اینها احادیث اخلاقی است و سر به سر دعوت به خیر و نیکی است و احادیث احکامیو فقهی نیستند. از نظر حضرت عالی این استدلال درست است؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! یک وقت مطالبی در احادیث هستند که فوق عقل و علم است. یک وقت هم مطلبی در روایتی هست که هماهنگ با عقل و علم است ولی اگر دیدید حدیثی صددرصد با عقل و علم مخالف است، قطعاً باید بگوییم دروغ است و اشکال دارد، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیه السلام) چیزی را که خلاف عقل و علم است نمیگویند؛ اما فوق علم و عقل چرا. بسیاری از احادیث هستند که بعد از1400 سال، تازه علم به آن رسیده است و بسیاری از افراد قبلاَ فکر میکردند که آن احادیث علمینیستند، مثل زوج بودن گیاهان وچیزهای دیگر.
ـ در مورد احادیث آمده در «نهج الفصاحه» چطور؟
حجت الاسلام ریشهری: «نهج الفصاحه» هم مثل «غررالحکم» است، سند ندارد. باید یکی یکی احادیث آنرا بررسی کرد و به قرآن و عقل عرضه کرد. ابتدا باید احادیث مصدریابی بشوند. ای کاش گردآورنده «نهج الفصاحه» مصادر احادیث را ذکر کرده بود. بنابراین نه میشود گفت احادیث «نهج الفصاحه» صددرصد درست است و نه می توان گفت صددرصد نادرست است. هر حدیث باید به قرآن و عقل و قرائتی از سخنان اهل بیت(علیه السلام) عرضه شود.
ـ یک مسئله دیگر در عرصه احادیث ما این است که گاهی حدیثی مدتها در منابر و مجامع خوانده میشود و در کتاب ها راه می یابد و در ذهن مردم مینشیند، آن وقت محققی پس از چندین دهه می گوید: آن حدیث سند ندارد! نمونه آن همین حدیث مشهور «ان الحیاه عقیده و جهاد» منسوب به سید الشهداء است که سال ها نقل شده و حالا معلوم شده که سند درستی ندارد. چرا در جایی این گونه احادیث را قبل از رواج کامل، بررسی نمیکنند؟
حجت الاسلام ریشهری: بله، از این نمونهها بسیار است. خیلی از احادیث مطرح است که ریشهای ندارند. از باب مثال میخواهم بگویم، مثل حدیث کسانی که مرسوم است در خانهها میخوانند و در آخر مفاتیح هم هست و نوشته شده «به سند صحیح» از آن نوع است. تا آنجا که ما میدانیم اولین کسی که در قرن اخیر نوشته که این حدیث سند و مبنایی ندارد، خود مرحوم حاج شیخ عباس قمی است. ندارد، علاوه بر این، درهمان مفاتیح اش لعنت کرده کسی را که به کتابش چیزی اضافه کند. ولی به دلیل جهل یا کسب درآمد، آن را به کتاب او اضافه کرده اند! من این موضوع را در کتاب «اهل بیت در قرآن و حدیث» به طور مفصل تحلیل کردهام.
ـ منظورتان اصل حدیث کساء است یا نحوهای که در مفاتیح الجنان آوردهاند؟
حجت الاسلام ریشهری: ببینید! حدیث کساء از احادیث صحیحه است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)عبای خیبری را بر سر اهل بیت (علیه السلام)انداختند و آیه تطهیر نازل شد.
این حدیث صحیح را شیعه و سنی هر دو نقل کردهاند و شکی هم در آن نیست. ولی این متنی که به عنوان حدیث کساء در مفاتیح آمده است، هم از نظر متن و هم از نظر سند، اشکال دارد. اصولاً به آن صورت، تا 200 سال پیش در هیچ کتابی نیست، حتی علامه مجلسی که احادیث ضعیف را هم ضبط کرده، آن را در کتاب بحار الانوار نیاورده، اصولا بسیاری از احادیث عرفانی هست که بعد از قرن ششم وارد جامعه اسلامی شده، یعنی تا سال 600 هجری در هیچ و مأخذی نیست، بعداً به کتب حدیثی وارد شده است. حدیث کساء به اتفاق شیعه و سنی در خانه «ام سلمه» بوده، ولی روایت جدید می گوید در خانه حضرت فاطمه (س) بوده! اتفاقاً مهم این است که حدیث کساء درخانه «ام سلمه» باشد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)ام سلمه را راه ندهد. مهم این است که اعلام شود ازواج پیامبر (صلی الله علیه و آله)جزء اهل بیت نیستند.
ـ لطفاً درباره احادیث اخلاقی و مبانی احادیث «من بلغ» هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: احادیث اخلاقی چون منطبق با عقل و فطرت است، محدثین دنبال آن نبودند که سندش را بیاورند، چون دستورالعلمهای استحبابی است. بحث سازندگی فردی و اجتماعی است. مسئله و جوبی نیست.
درباره «اخبار من بلغ» میگویند اگر کسی براساس روایتی که به او رسیده و وعده داده مثلا فلان کار ثواب دارد و او برای رسیدن به آن ثواب آن کار را انجام داد؛ خداوند ثواب آن عمل را به او میدهد هر چند که در واقع، مطلب آن گونه نباشد، یعنی حدیث برای او درست نقل نشده باشد.
ولی همان طور که گفته شده «اخبار من بلغ» تنها دلالت بر حسن انقیاد و تراتب ثواب دارد لیکن شرایط حجیت خبر در باب مستحبات را ساقط نمیکنند. همچنین این اخبار، به عنوان ثانوی، کاری که دلیلی بر استحباب آن نداریم را مستحب نمیکند.
ـ بنابراین با توضیحاتی که فرمودید همیشه تنها راه اثبات درست بودن حدیث، صحت سند حدیث نیست.
حجت الاسلام ریشهری: همین طور است. این سخن که اگر سند حدیثی درست باشد حتماً آن حدیث صادر شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) است، درست نیست. ببینید! گاهی پیش آمده که راویان حدیث، همه آدمهای خوبی بودهاند، ولی اشتباه کردهاند. مطلب چیز دیگری بوده، آنها طوری دیگر فهمیده بودند. بنابراین صحت سند، دلیل درستی حدیث نمیشود. ضعف سند هم دلیل درستی حدیث نمیشود. ضعف سند هم دلیل عدم صدور نیست، بلکه آن چیزی که میتواند به پژوهشگر اطمینان بدهد قرائنی است که مؤید صدور یا عدم صدور حدیث است.
ـ آیا هماهنگ بودن حدیث با قرآن، حتماً دلیل این است که حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا از ائمه (علیه السلام) صادر شده است؟
حجت الاسلام ریشهری: هماهنگ بودن با قرآن یکی از قرائن صدور حدیث است اما نمیتوان گفت هر سخنی که هماهنگ با قرآن است حتماً از پیامبر یا امام صادر شده است.
ـ در مورد احادیثی که مبنای تجربی و کاربردی دارند چطور؟ مثلاً بسیاری از احادیث پزشکی وجود دارند که در گستره احادیث اخلاقی یا عرفانی قرار نمیگیرند، یعنی نمی شود قرینهای برای آن در قرآن پیدا کرد و با نظر ساده هم نمیتوان به صحت یا عدم صحبت آنها پی برد. آیا برای این گونه احادیث هم تدبیری اندیشیدهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: یکی ازکارهای ما در دارالحدیث بررسی این گونه احادیث است.
کتابی در این باره دارالحدیث منتشر کرده با نام «موسوعه الاحادیث الطیبه» که ترجمه آن در آینده نزدیک با نام دانشنامه احادیث پزشکی در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت. مخاطبین اصلی ما در این کتاب، دانشگاههای علوم پزشکی هستد. ما احادیث طبی را جمع آوری کردیم و آنها را مصدریابی و باببندی کردیم، مثلاً احادیث مربوط به جهاز تنفسی یا چشم و مغز. درمانهایی را هم که در احادیث برای بیماریها گفته شده، همه را آوردهایم. این یک بخش ازکار است. بخش دیگر، درباره خواص میوهها و غذاها از نظر احادیث است. در مجموع این کتاب پنج بخش دارد: بخش اول درباره مسائل کلی پزشکی، بخش دوم درباره بیماریها، بخش سوم درباره دستگاههای مختلف بدن، بخش چهارم درباره نقش خوردن و آشامیدن در تندرستی و بخش پنجم درباره غذا درمانی و گیاه درمانی است. درمقدمه کتاب هم نوشتهایم که چون احادیث پزشکی مثل احادیث اخلاقی سند ندارند، دانشجویان رشته پزشکی و داروسازی و اهل تحقیق باید آنها را مورد تحقیق و پژوهش آزماشگاهی قرار بدهند. این گونه احادیث باید به علم و آزمایشگاهها عرضه شوند تا درستی آنها مشخص شود. اگر دیدیم یک حدیث طبی در آزمایشگاه جواب نداد، آن را کنار می گذاریم، چون سند هم ندارند. ما چند نمونه از اینگونه احادیث را قبل از انتشار در اختیار دانشگاه علوم پزشکی کرمان گذاشتیم و مدتها روی آنها کار کردند و صحت مضمون آنها از نظر علمی ثابت شد و یک مقاله علمی هم در همین ارتباط تهیه کردند که من خلاصه آن را در مقدمه کتاب احادیث طبی آوردهام. به هرحال، یکی از کارهای ما در دارالحدیث این است که از راههای مختلف، صحت نسبت احادیثی را که سند ندارند مشخص کنیم.
ـ این کار را می شود درباره احادیث مربوط به روانشناسی یا علوم تربیتی هم انجام داد، هرچند کار تجربی روی علوم انسانی بسیار دشوارتر از امور پزشکی است.
حجت الاسلام ریشهری: درست است. ما یک سری از روایات را در کتاب «خردگرایی در قرآن و حدیث» آوردهایم که مربوط به رشد عقل و نوسان قدرت تفکر در انسان در طول زمان است بدین معنا که یک مدتی عقل و تفکر در انسان رشد میکند، بعد کاهش پیدا می کند، یا در یک سنینی، رشد عقلی انسان متوقف می شود. خوب، در بعضی روایات، مقطع سرنوشت ساز انسان از این نظر، به صورتهای مختلف 18، 28 یا 35 سالگی ذکر شده؛ از طرفی در بعضی از روایات، سن فرسودگی عقل 60 سالگی آمده است. قرآن هم که مدت تعیین نکرده است؛ در اینگونه موارد، ما به پژوهش میدانی رو آوردهایم.
ـ جناب ری شهری! در آغاز گفت و گو وعده کردید که خاطره جالبی از مرحوم شیخ محمد تقی بافقی برایمان نقل کنید، ما آماده شنیدنیم.
حجت الاسلام ریشهری: این خاطره را یکی از دوستان برای رئیس کتابخانه آستانه نقل کرده بود. گفته بود: زمانی که من بچه بودم، به خانه مرحوم حاج محمد تقی بافقی میرفتم. وقتی که ایشان نماز میخواند، من میدیدم که به شخص دیگری که جلو او ایستاده است اقتدا میکند. من بچه بودم و نمیدانستم که آن شخص کیست، یک روز به آقای بافقی گفتم: مگر شما پیشنماز اینجا نیستید؟ گفت: چرا، گفتم: پس چرا موقع نماز به شخص دیگری اقتدا میکنید؟ آن آقا کیست؟ گفت: مگر تو میبینی؟ گفتم: بله، گفت: خیلی خب، تو فرنی دوست داری یا نه؟ گفتم: چرا، دوست دارم. گفت: بیا این پول را بگیر و برو از فلان مغازه بازار فرنی بخر و بخور. من خیلی خوشحال شدم، رفتم فرنی خریدم و خوردم. پس از چندروز آقای بافقی به من گفت: فلانی! باز هم چیزی می بینی؟ گفتم: نه، دیگر آن آقا را ندیدم. خانم آقای بافقی که حاضر و شاهد گفت و گوی ما بود، پرسید: موضوع چیست؟ آقای بافقی گفت: هیچ، این پسر جز غذای حلال ا ز منزل ما، چیزی نمی خورد و چشمهایش یک چیزهایی را میدید. من دیدم که با این حال اذیت میشود، گفتم برود ازغذای بازار بخورد و با این کار راحتش کردم.
ـ با توجه به اشرافی که حضرتعالی به روایات اهل بیت (علیه السلام) دارید، مناسب است درباره تأثیر غذای حلال در معنویت انسان توضیح بیشتری بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: در شماری از روایات آمده است که اگر کسی 40 روز غذای حلال واقعی بخورد، دلش نورانی می شود و چشمههای حکمت از دلش جاری میگردد. این خیلی مهم است. البته جدای از کسب و کار حلال، یکی از راههای حلال کردن مال، پرداختن خمس مال شبههناک است. یکی از شاگردان جناب شیخ رجبعلی خیاط میگفت: شخصی را میشناسد که این کار را کرده بود، یعنی از هر چه میخواست استفاده کند ولو بین سال، اول خمسش را میپرداخته و به این طریق مدتی فقط غذای حلال خورده بود و در نتیجه حالت "طی الارض" در او پیدا شده بود. میگفت: او در حرکت از هواپیما سبقت میگرفت، یعنی مثلاً به جزیرهای دوردست میرفت و یک ساعت صبر میکرد تا هواپیما برسد! تا این که یک روز در قهوهخانهای غذا می خورد و این توفیق از او سلب میشود.
در اکثر شرححالهای عارفان، به این موضوع برمیخوریم که چنین حالتهایی برایشان پیدا شده و بعد بر اثر خوردن غذایی شبههناک، آن حالت یا کرامت از آنها گرفته شده، حتی در مورد جناب شیخ رجبعلی خیاط هم این اتفاق افتاد بود. آقای الهی مطلق طی نامهای به کیهان فرهنگی از خانم طیبه الهی قمشهای همسر حکیم الهی قمشهای نقل کردند که: روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط حسب المعمول به دیدار آقای الهی قمشهای میرود و خانم طیبه الهی قمشهای از پس پرده شنیده است که جناب شیخ به آقای الهی قمشهای گفته بود: من امروز از بازار مسجد شاه که میآمدم بعضی از مردم را به شکل جانورانی وحشتناک دیدم و دچار وحشت شدم، رفتم و انگشت به نمک باقالی فروش آنجا زدم و چشیدم تا آن حالت از من سلب شود. به هر حال، غذای حلال تأثیر فراوانی در کسب کمالات معنوی دارد.
ـ جناب ریشهری! شما کار تبلیغ و سخنرانی را از کجا آغاز کردید و آن زمان چه احساسی داشتید؟
حجت الاسلام ریشهری: من در اولین سفر تبلیغیام همراه با آقای محمدی گلپایگانی ریاست دفتر مقام معظم رهبری بودم، آن زمان ما در مدرسۀ آیتالله گلپایگانی بودیم، البته کسان دیگری هم بودند. به هرحال برای اولین سفر تبلیغیام به اهواز رفتم. یادم هست که مرحوم حاج محسن تهرانی هم بود که بعدها در نجف در رودخانۀ کوفه غرق شد. من برای اولین بار در دهۀ محرم در اهواز منبر رفتم و بعد به تدریج به اطراف آمل، اراک و کاشان رفتم و پای منبرهای درون شهر آماده شدم.
ـ ولی شما که قبلاً به اهواز رفته بودید.
حجت الاسلام ریشهری: درست است، اما بعد از آن دیگر در شهر منبر نرفتم، یعنی خیلی آمادگی سخنرانی در شهر را نداشتم. من در منبر رفتن خیلی خجول بودم و اصلاً هم فکر نمیکردم توفیق سخنرانی در جمع را پیدا کنم.
ـ روال سفرهای تبلیغی آن زمان چگونه بود. شما محل را انتخاب می کردید یا از طرف حوزه جایی، پیشنهاد می شد؟
حجت الاسلام ریشهری: در آن زمان ظاهراً حوزه اعزام نداشت محل تبلیغ را خودمان انتخاب می کردیم.
ـ چه خاطرۀ جالبی از سفرهای تبلیغیتان دارید؟
حجت الاسلام ریشهری: خاطره بسیار است، اما یک خاطره از سخنرانی درحسینیۀ اصفهانیها درآبادان قبل از پیروزی انقلاب و در اوج خفقان دارم که بسیار جالب است. ساواک به خاطر همین سخنرانی، مرا ممنوع المنبر کرد. پس از پیروزی انقلاب با آنکه خودم موضوع سخنرانی را فراموش کرده بودم، دیدم در گزارش ساواک آمده است که فلانی در صحبتهایش میگوید: طبق روایات صحیح، قبل از ظهور امام زمان، درایران حکومت اسلامی تشکیل میشود و آن حکومت برای امام زمان، سرباز تربیت می کند. در حالی که در آن زمان کسی با تحلیل سیاسی، پیروزی انقلاب اسلامی را باور نمیکرد.
ـ مأخذ این روایت به یادتان مانده است؟
حجت الاسلام ریشهری: من منبع این روایت را بعد از پیروزی انقلاب در جزوهای به نام «تداوم انقلاب اسلامی ایران تا انقلاب مهدی (ع)» نوشتم. احادیث زیادی دلالت به این امر دارند و قابل انطباق با انقلاب اسلامی ماست، اما مأخذ این روایت که اشاره کردم، در کتاب «غیبت نعمانی» است و میدانید که ایشان در سال 490 فوت کرده و متعهد شده که من تنها احادیث صحیح را در کتابم نقل میکنم و همانجا روایتی را از امام باقر (علیه السلام) بدین مضمون نقل میکند که فرمودهاند: عدهای از شرق قیام میکنند و حق را از حکومت طلب می کنند، ولی به آنها نمیدهند. بعد از مدتی دوباره قیام میکنند و این بار حکومت تشکیل میدهند. حضرت میفرمایند: کسانی که در راه این حکومت کشته میشوند، شهید هستند. و در آخر روایت میفرمایند: اگر من آن زمان را درک کنم، خودم را حفظ میکنم، برای اینکه ظهور حضرت مهدی (عج) نزدیک است. و عجیب این است که من این روایت را در احادیث اهل سنت هم دیدم. آنها هم این حدیث را با اندکی تفاوت در مقدمه، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل کردهاند، اما شیعیان آن را از طریق امام باقر (علیه السلام) نقل کردهاند. در کتب اهل سنت از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: که ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما انتخاب کرده و بچههای مرا شهید و تبعید می کنند و چه و چه، تا میرسد به اینکه یک قومی از مشرق قیام می کنند که در آن زمان مهدی (عج) خواهد آمد. این حدیث با یک تفاوتهایی همینطور است من آن موقع از مجموع آن احادیث، اطمینان برایم حاصل شد که بالاخره در ایران یک چنین اتفاقی خواهد افتاد. در شرایطی که زمان ما مساعد با این استنباط من نبود و بسیاری از بزرگان ما، به پیروزی انقلاب، امیدی نداشتند و میگفتند که امام با آمریکاییها تند برخورد میکند و با این روش، مشکل پیدا میکنیم! یعنی کسی پیشبینی نمیکرد که انقلاب با آن سرعت و قدرت پیروز شود. تنها، امام مطمئن بود. البته در آن زمان حضرت امام تصویر روشنی از آنچه در ذهن داشت، بیرون نمیداد، اما محکم میدانست که حکومت تشکیل میدهد و به شهید بهشتی فرموده بودند که شما حکومت اسلامی را سازماندهی کنید. البته این هم گفتنی است که طبق آنچه که در یادنامه استاد امام "آیت الله شاه آبادی" آمده، فرزند ایشان حاجآقا نصرالله شاه آبادی نقل میکنند که مرحوم شاه آبادی بزرگ به امام گفته بودند که شما شاه را ساقط میکنید و حکومت تشکیل میدهید و بعد جنگ میشود.
ـ از مرحوم سید علی قاضی استاد عرفان علامه طباطبایی هم چنین چیزی نقل شده است. از برکات سروکار داشتن با حدیث هم یکی این بوده که به هر حال شما را به چنان استنباطی رهنمون شده. جناب ریشهری! اطلاع داریم که شما ازحافظین قرآن هم هستید، در پیوند با این موضوع چند سؤال ممکن است در ذهن جوانان مطرح شود. اول اینکه در قرن بیست ویکم و عصر ارتباطات و چاپ و وسایل دیجیتالی و در شرایطی که میتوانیم به راحتی کل قرآن مجیدرا در یک لوح فشرده (CD) جا بدهیم و از طرفی، دیگر شبهه تحریف قرآن هم در این شرایط نیست تا با کمک حافظه، قرآن را از تحریف مصون کنیم، اصولاً حفظ قرآن کریم چه ضرورتی دارد، کاربرد آن چیست و خود شما با کثرت گرفتاری و کارهای اجرایی، چگونه موفق به حفظ کامل قرآن کریم شدید؟
حجت الاسلام ریشهری: این خودش سه سوال است. اجازه بدهید اول، روند حفظ قرآن را برایتان بگویم. حقیقت این است که من ازهمان زمان که قم رفتم، به فکر حفظ قرآن افتادم. مسئله ارتباط با قرآن و حدیث، احساسی بود که در خود داشتم و این احساس بود که موجب شد بیش از هر چیز دیگری با این دو مانوس و مرتبط باشم.
آن زمان حفظ قرآن مرسوم نبود، ولی من از همان زمان که در پنجعلی قم خانهای اجاره کردم، به فکر حفظ قرآن بودم و همانجا شروع به حفظ یکی دو جزء قرآن کردم. بعد وسوسهای برایم پیش آمد که نکند انگیزههای خودنمایی یا انگیزههای غیرالهی دیگر مرا وادار کرده که قرآن را حفظ کنم. به خاطر همین وسوسهها این کار رها شد تا سال 1347 که با آقای مشکینی به مشهدرفتم. یک روز موقع صرف صبحانه، مسئله حفظ قرآن مطرح شد. من به آقای مشکینی گفتم: حافظه من طوری است که میتوانم ششماهه قرآن را حفظ کنم؟ ایشان گفتند: اگر شش ماهه این کار را کردی من پنج هزار تومان به تو جایزه می دهم خب، این مبلغ آن زمان پول زیادی بود. اما من گفتم: نه، ده هزار تومان بدهید
فرمودند: ندارم، اگر داشتم میدادم. به هر حال، سر مبلغ توافق حاصل نشد. چند ماهی از این موضوع گذشت. با خودم گفتم حالا بیا برای خدا، قرآن را حفظ کن، نه برای جایزه و شروع به حفظ قرآن کردم و البته این بار برای آنکه دیگر وسوسهای برایم پیش نیاید، نذر کردم که قرآن را حفظ کنم و حفظ کردم. البته من به کسی توصیه نمیکنم که برای حفظ قرآن نذر کند.
ـ به طور کلی دوره حفظ کردن قرآن برای شما چقدر طول کشید؟
حجت الاسلام ریشهری: دقیقاً یادم نیست چقدر طول کشید، ولی به دلیل اینکه نمیتوانستم محفوظاتم را تکرار کنم، پنج جزء آن را فراموش کردم.
آن زمان هم مثل حالا نبود که کسی در این زمینه تجربه یا راهنمایی ویژهای داشته باشد. حالا تجربههای متنوع ثبت و ضبط شده و روشهای حفظ قرآن در دسترس علاقهمندان است. آن زمان به دلیل فقدان تجربه و آموزش تصور می کردیم یکبار که قرآن را حفظ کنیم، دیگر کار تمام است.
من آن زمان مربی نداشتم و نمیدانستم که نگاهداشتن قرآن در ذهن، خیلی مهمتر از حفظ اولیه آن است. به هرحال، آن زمان، من قرآن را با شمارۀ آیه حفظ نمیکردم و به همین دلیل قرآن را حفظ هستم ولی شماره آیات را نمیدانم. من آن زمان 25 جزء آن را حفظ نداشتم. تا اینکه پس از پیروزی انقلاب، در ایام تصدی وزارت اطلاعات، وقتی که برای شرکت در جلسات هیأت دولت رفت و آمد میکردم، فکر کردم که از فرصت بین راه استفاده کنم و از آن به بعد، در فواصلی که به هیأت دولت میرفتم و برمیگشتم، در اتومبیل شروع به حفظ قرآن کردم و به تدریج کل قرآن را حفظ شدم.
ـ شیوۀ تکرارتان به چه صورت است؟
حجت الاسلام ریشهری: من در گذشته روزی دو جزء قرآن میخواندم و حالا هر وقت فرصتی پیدا میکنم و در راه منزل به محل کار یا بالعکس، و موقع قدمزدن، برای تداوم حفظ قرآن بدون آن که وقت مستقلی برای این کار داشته باشم، محفوظاتم را تکرار میکنم.
ـ لطفاً اگر تجربیات دیگری هم در این زمینه دارید بفرمایید.
حجت الاسلام ریشهری: مسئله اول در حفظ قرآن، تمرکز است. من این را به تجربه آموختهام که پراکنده خوانی ،نامنظم خوانی و عدم تکرار منظم باعث می شود که انسان از حفظ قرآن منصرف شود. باید با تمرکز برای این کار وقت گذاشت وبه صورت تهاجمی جلو رفت. استفاده از یک نوع قرآن هم برای حفظ قرآن خیلی مهم است. استفاده از چند قرآن با چاپهای مختلف ذهن را دچار تشتّت می کند.
استفاده از قرآنهایی که پایان هر صفحه پایان آیه نیز هست مفید است. گوشدادن به ترتیل قرآن هم از مواردی است که در حفظ قرآن و تلفظ صحیح آن بسیار موثر است.استفاده از شیوههای جدید و ابزارهای سمعی وبصری هم مفید است.
ـ دربارۀ سودمندیهای حفظ قرآن با توجه به شرایط امروز هم بفرمایید.
حجت الا سلام ریشهری: حفظ داشتن قرآن به پژوهشگر کمک میکند که ریشۀ احادیث را در قرآن بیابد و از کاوشهای دیگر بینیاز شود.
برکات حفظ قرآن برای اهل علم در زندگی علمی و تحقیقی آنها بسیار زیاد است و این جدای از معنویت وروحانیتی است که حفظ قرآن برای شخص مسلمان ایجاد می کند. اصولاً نفس حفظ قرآن برای انسان، نورانیت می آورد. کسی که قرآن را برای خدا حفظ می کند، برای این که قرآن درقلب او باشد، بسیار ارجمند است. در روایات هست: کسی که حافظ قرآن باشد، گویی که نبوت را در درون خویش جای داده است. این مضمون حدیث است.
البته حافظ قرآن باید ضمینۀ نورانیت را در درون خودش فراهم کند. حافظ قرآن باید توجه کند که اگر ظرف پاک وجود انسان آلوده شود، نه تنها حفظ قرآن نورانیتی برای او نخواهد داشت، بلکه برای او زیانبار هم خواهد بود.
ـ جناب ریشهری جنابعالی پس از انقلاب، مسئولیتهای متعدّدی را متقبل شدهاید، لطفاً از مشاغل و مسئولیتهای پس از انقلابتان بفرماید و این که اصولاً چه شد که به کارهای اجرائی رو آوردید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که میدانید پس از پیروزی انقلاب، حضرت امام مسئلۀ دادگاههای انقلاب را به جامعۀ مدرسین محول کرده بودند. از طرفی، احکام قضات را هم آقای مشکینی و آقای منتظری امضا میکردند.آن زمان، درسال 1358 ازمن خواستند که به تهران بیایم و دادگاه انقلاب ارتش را برای مقابله با توطئههایی که در ارتش بود، تأسیس کنم. من مایل نبودم قم را رها کنم و به تهران بیایم، چون آنجا هم تحصیل میکردم و هم تدریس داشتم.
گفتند: شما برای مدت شش ماه به تهران بیا و این دادگاه را ایجاد کن و برگردد.
من هم پیش خودم گفتم برای مدت شش ماه به تهران میروم و مجدداً به قم برمیگردم؛ اما آمدنم به تهران تا امروز ادامه پیدا کرده است.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ـ با توجه به حضور طولانیتان درمسئولیتهای حساس، مهمترین واقعه سالهای نخست کارتان را چه چیزی میدانید؟
حجت الاسلام ریشهری: دردوران تصدی دادگاه انقلاب ارتش از اواسط سال 58 تاسیس وزارت اطلاع در سال 63 اتفاقات بسیار مهمی در کشور افتاد. یکی از مهمترین آنها مسئلۀ توطئه حزب خلق مسلمانان در تبریز بود. آن زمان من همراه شهید فلاحی به تبریز رفتم آنجا عدهای از نظامیان پایگاه هوائی تبریز و رادیو تلویزیون تصرف کرده بودند. البته مردم با آنها مقابله کرده و پیش از ورود ما به تبریز، این مراکز پس گرفته شده بود و ما برای محاکمه ضد انقلابیون به آنجا رفتیم و قضیه خاتمه پیدا کرد.
همچنین هوانیروز اصفهان و بوشهر هم مسایلی بود. عدهای از نظامیان پایگاه آنجا تحصن کرده و پایگاه را به تعطیلی کشانده بودند. آنجا با برخوردهای قضائی متعادل جلو توطئهها گرفته شد.
ـ مقصود نظامیان از تحصنها و بی نظمیها در پایگاهها چه بود؟
حجت الاسلام ریشهری: آن توطئهها برای به همریختن ارتش بود.
ـ در آن زمان تشکیلاتی هم برای پیشبرد کارهایتان وجود داشت؟
حجت الاسلام ریشهری: وقتی که به دادگاه ارتش رفتم تنها یک اتاق در سازمان نیروههای مسلح به من دادند. آنجا بنا به ضرورت، تشکیلاتی تأسیس کردم، به فضل پروردگار در همه کارهای که به صورت مستقل داشتهام، موسس بودهام و تشکیلاتی را ایجادکردهام که ماندگار شده است. مهمترین مسئلهای که در سال 59 داشتیم، کودتای نافرجام نوژه بود که رسیدگی قضایی این ماجرا با دادگاه انقلاب ارتش بود و من در کتاب خاطراتم جزئیات آنرا شرح داده ام.
ـ چند سال پیش کتاب ویژهای هم با عنوان کودتای نوژه چاپ شد.
حجت الاسلام ریشهری: درست است، آن کتاب هم با استفاده از خاطرات من نوشته شده بود اما خاطرات کامل من یک اثر پنج یا شش جلدی است که انشاء الله بتدریج منتشر می شود.
ـ ماهیت این کودتا چه بود و حامیان خارجی آن چه کسانی و کدام کشور یا کشورها بودند؟
حجت الاسلام ریشهری: در جریان کودتای نوژه، شرق و غرب با هم متحد بودند. البته کودتا، آمریکایی بود، طراحی آن در آمریکا و با همکاری سازمان سیا بود ولی آن طور که کودتاچیان اعتراف کردند ـو این قابل تأمل استـ میگفتند: آمریکاییها، روسها را هم در جریان گذاشته بودند. این ادعای آنها بود.
ـ از نیروی داخلی چه کسانی با کودتاچیان همکاری داشتند؟
حجت الاسلام ریشهری: اطلاعات زیادی که از کودتاچیان به دست آمد، نشان میداد که کودتاچیان موضوع را با بیت آقای شریعتمداری در میان گذاشته بودند و در نوشته های حضرت امام هم به این موضوع اشاره شده است.
ـ کشف کودتای نوژه از کجا و چگونه صورت گرفت؟
حجت الاسلام ریشهری: قبل از کشف کودتا، یک روز نزدیک غروب آفتاب، من در دفترم نشسته بودم که آقای سعید حجاریان به دفترم آمد. ایشان آن زمان با اطلاعات کمیته اداره دوم همکاری میکرد. آقای حجاریان آن روز با حالتی هیجانزده پیش من آمد وگفت: با شما یک کار خصوصی دارم و در مورد کودتاچیان مطالبی گفت. آن زمان هیچیک از افراد مؤثر قوۀ قضائیه از کودتا خبر نداشتند. آقای قدوسی هم دادستان دادگاه انقلاب بود،ولی ظاهراً از موضوع خبر نداشت، اگر خبر داشت قطعاً به من میگفت: من آن موقع فوراً همسرم را منزل پدرم فرستادم که کسی درمنزل نباشد و متمرکز شدم روی برخورد با آن قضایا. گروههای مختلفی را هم در قصر فیروزه از نیروهای نظامی آنجا تشکیل دادیم و اولین گروه کودتاچیان را همان شب دستگیر کردیم و کار ادامه پید کرد تا ضربهزدن به همۀ افرادی که در ایران با کودتاچیان بودند. البته سران کودتا و ردههای اداره کنندۀ آن، از جمله سرهنگ بنیعامری همه به خارج فرار کرده بودند. به هرحال، بقیه کودتاچیان در دادگاه انقلاب ارتش محاکمه شدند. مسئلۀ دیگر توطئه قطبزاده بود که آن هم رسیدگیاش با دادگاه انقلاب بود. همینطور رسیدگی به اتهام سران حزب توده که در آن محاکمه، سران سیاسی حزب توده در جلسه شرکت کرده بودند ولی محاکمه نشدند.
ـ لطفاً از چگونگی ورودتان به وزارت اطلاعات بفرمایید؟
حجت الاسلام ریشهری: مسئولیت بعدی من وزارت اطلاعات بود. ابتدا آقای مهندس موسوی در سال 62 آقای فردوسیپور را برای این مسئولیت در نظر گرفته بودند، ولی ایشان رأی نیاورد. شرایط برای وزیر اطلاعات در آن فضا به دلیل مسایل سیاسی و شرعی این بود که این مسئولیت باید تحت نظارت کسی باشد که قابل اعتماد باشد و شرط کردند که وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد و همینجا مشکل پیدا شد و این قضیه تا سال 63 طول کشید. بعد با بنده صحبت کردند. آقای مهندس موسوی گفتند: امام فرمودهاند که من به سایر وزارتخانهها کار ندارم ولیکن هر کسی خواست وزیر اطلاعات بشود، من نظر دارم و به من اطلاع بدهید. در آن شرایط من احساس تکلیف کردم و آن مسئولیت را پذیرفتم.
ـ بعد از انتخابتان به وزارت اطلاعات با حضرت امام هم ملاقاتی داشتید؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، اتفاقاً یکی از خاطرات جالب من همان ملاقات است. روزی که هیئت دولت با حضرت امام دیدار داشت، من هم که به تازگی از مجلس رأی اعتماد گرفته بودم همراه هیئت دولت خدمت امام رفتم. صحبتهای ایشان که تمام شد، وزرا یکی یکی دست حضرت امام را بوسیدند و رفتند. من ایستاده بودم و نگاه میکردم. امام گویا چند بار اشاره کردند که من بمانم، اما من متوجه نشدم، دفعه بعد، حاج احمد آقا به من گفتند: امام می گویند: شما بنشینید و نروید. من نشستم. آنجا امام با لحن خاصی فرمودند: فلانی! وزارت اطلاعات است، وزارت کشاورزی نیست! حواست را جمع کن، من فوری فهمیدم که اگر بخواهم قول بدهم که با آقایان مشورت کنم چه اتفاقی ممکن است بیافتد و میدانستم که بین دیدگاهها هماهنگی وجود ندارد. دیدم اگر بخواهم همه کارها را با آنها هماهنگ کنم، مشکل پیش می آید، آقای موسوی هم گفته بودند که معاونتهایت را با من هماهنگ کن. به همین دلیل بود که به حضرت امام عرض کردم: من مشورت میکنم ولی شما اجازه بدهید بعد از مشورت، خودم تصمیم بگیرم، چون ممکن است این آقایان نظریات مختلفی داشته باشند و چون مسئولیت با من است، خودم افرادرا تعیین میکنم و به نظر کسی عمل نمیکنم. از آنجا که احتمال میدادم ممکن است ذهن امام را نسبت به بعضی افراد یا مسائل حساس کنند، به امام (ره) عرض کردم: شما بدانید که بعد از این، درباره من زیاد صحبت خواهد شد، چون مجموعهای که میخواهیم راه بیاندازیم هفت خط است! خطها را هم برای حضرت امام مشخص کردم: یک خط از سپاه، یک خط از کمیته، یک خط از اطلاعات دادگاه انقلاب ارتش، یک خط از اطلاعات نخست وزیری و خلاصه هفت جریان را برایشان شرح دادم که قرار است همۀ این هفت جریان در وزارت اطلاعات متمرکز بشوند و ما آنها را گزینش کنیم. امام فرمودند: نه، تا به حال کسی درباره شما چیزی به من نگفته... و در ادامه، خطاب به بنده فرمودند: اگر شما در این وزارتخانه باشید، عمداً کار خلاف انجام نمی شود. بعد هم خداحافظی کردم و رفتم.
ـ با توجه به ترکیب هفت جریانی که اشاره فرمودید، درعمل مشکلی به لحاظ اعمال سلیقه شخصی یا سیاسی افراد و جریانها درکار وزارت پیش نمیآمد؟
حجت الاسلام ری شهری: سلیقه سیاسی را نمیشود از افراد دور کرد خصوصاً نیروهای کارآمد اطلاعاتی که از ذهن سیاسی قوی برخوردارند.
من در مدیریت، از همه نیروهای کارآمد، با سلیقههای مختلف استفاده میکردم؛ البته، شرط بود که افراد وزارت، عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نباشند، اما اختلاف سلیقه سیاسی امری طبیعی است؛ در عین حال، نمیگذاشتم کسی سلیقه سیاسی خودش را اعمال کند و کار تصمیمگیریها همهاش به خود من باز میگشت، اصولاً نیروها را به گونهای چیده بودم که کسی نمیتوانست سلیقه سیاسی خودرا اعمال کند.
ـ معمولاً وزارت اطلاعات به دلیل اشراف بر مسایل افراد و گروههای سیاسی، ا زطرف رجال و جناحهای سیاسی به نوعی تحت فشار قرار می گیرد. آیا شما در دوران وزارت با فشارهایی از این دست مواجه نشدید؟
حجت الاسلام ری شهری: چرا، بعضی از نمایندگان مجلس در زمان انتخابات تماس میگرفتند و سعی میکردند با فشار بر وزارت اطلاعات خواستۀ خود را انجام دهند؛ مثلاً در جریان مهدی هاشمی، یکی از جریانهای سیاسی، اسامی افرادی را میخواست که در پروندۀ او آمده بود. حتی مصوبهای را در مجلس گذراندند که ما پرونده مهدی هاشمی را به مجلس ببریم و طرح کنیم. من دیدم اگر این پرونده به مجلس برود، افرادی بیجهت متهم میشوند و آبروی عدهای میرود. از طرفی بعضیها، مصوبهای از مجلس گرفته بودند که پرونده به مجلس برود. من خدمت حضرت امام نامه دادم و جریان را به ایشان نوشتم که گروهی میخواهند از این پرونده سوء استفاده کنند و بیجهت عدهای را متهم کنند. حضرت امام درپاسخ نوشتند که ارسال این پرونده و امثال آن به مجلس، خلاف شرع و قانون اساسی است.
به هرحال، تا من در وزارت اطلاعات بودم نگذاشتم از هیچ پروندهای در وزارت، استفاده نامطلوب بشود. با قاطعیت میگویم که هیچ اقدامی درجهت منافع هیچیک از جریانهای سیاسی تا آن موقع که من در وزارت اطلاعات بودم، صورت نگرفته است.
ـ در اوایل کارتان در وزارت اطلاعات با فعالیتهای مهدی هاشمی آشنا نبودید؟
حجت الاسلام ریشهری: من آن زمان شناخت زیادی از ایشان نداشتم. وزارت اطلاعات هم کاری با او نداشت. مهدی هاشمی درپوشش نهضتها کار میکرد. او یک پوشش طبیعی برای خودش درست کرده بود و آن پناهگرفتن زیر چتر قائم مقام رهبری یعنی آقای منتظری بود.
ـ اولین بار از کجا پی به فعالیتهای خرابکارانه مهدی هاشمی بردید؟
حجت الاسلام ریشهری: اولین باری که من متوجه شدم که جریان مهدی هاشمی یک جریان خطرناک است، اطلاع از پرونده او در اصفهان بود.
آنجا مطلع شدم که او در قتل مرحوم شمسآبادی نقش داشته، بعد من اوراقی از این پرونده را پیش آقای منتظری بردم که مهدی هاشمی را از بیت خودشان طرد کنند. بعد از چند روز شنیدم که تمام اوراقی که من به ایشان داده بودم، به مهدیهاشمی داده شده بود! من از آنجا به اصطلاح قدری مسئلهدار شدم و خیلی هم کوشش کردم که آقای منتظری حساب خودش را از حساب مهدی هاشمی جدا کند اما متأسفانه نشد. من مطلب را خدمت حضرت امام عرض کردم. ایشان آن موقع چیزی نگفتند و دستوری ندادند، حالا چه حکمتی داشت، نمیدانم. تا این که معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات یک جریانی را تعقیب میکرد که درادامه به یک خانۀ تیمی رسیدند. خانهای که در آن انواع سلاحها و مواد سمی سرطانزا و کشنده و چیزهای دیگر وجود داشت. آنجا بود که ما جریان آن خانه و ارتباط آن با مهدی هاشمی را به امام خبر دادیم. حاج احمد آقا گفتند: امام فرمودهاند: بروید کار را دنبال کنید. خانه را که گرفتم، امام محکم ایستاد و گفت: باید این قضیه دنبال شود و عمق جریان کشف شود. قتل مرحوم شمسآبادی، قتل شیخ قنبرعلی و افرادی که درچاه انداخته بودند. این بود که رفتیم و جنازهها را درآوردیم و بالاخره مهدی هاشمی محاکمه شد.
ـ مطالب مربوط به ماجرای مهدی هاشمی را هم درخاطراتتان آوردهاید؟
حجت الاسلام ریشهری: همانطور که میدانید، بخشی از کتاب آقای منتظری به من مربوط می شود و من هم در کتاب خاطراتم همه مواردی را که به من مربوط بوده پاسخ خواهم داد. آقای منتظری یک سلسله مسایلی را راجع به قطبزاده و آقای شریعتمداری مطرح کردهاند که تحریف واقعیات تاریخ است و صحت ندارد.
ـ در مورد شرایط سیاسی ـ اجتماعی انقلاب در زمانی که وزارت اطلاعات را تأسیس کردید، چیزی نفرمودید.
حجت الاسلام ری شهری: آن زمان شایعهها فراوان بود و گروهکهای سیاسی فعال بودند. ما در شرایط و فضای خیلی بدی کار را شروع کردیم، امکانات ما در وزارت اطلاعات اندک بود، گروهکها هر روز ماجرایی داشتند. مرتب در جاهایی مثل نماز جمعه، ناصر خسرو و جاهای دیگر بمبگذاری میشد. جنگ همچنان ادامه داشت، صدام و منافقین فعال بودند. همچنین جریان چپ علیرغم ضربه خوردن حزب توده فعال بود، و ما از یک سو می بایست وزارت اطلاعات را تأسیس کنیم و از سوی دیگر با این جریانها مقابله کنیم که به فضل خداوند متعال درهر دو جبهه توفیق یافتیم.
ـ آیا توجه ویژۀ حضرت امام به شما به عنوان وزیر اطلاعات ادامه پیدا کرد و همچنان نسبت به کار شما مراقبت و پیگیری داشتند؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، این توجه تا آخر بود، امام با دقت فراوانی مسایل اطلاعاتی را دنبال میکرد. مثلاً وقتی در نماز جمعه تهران بمبگذاری شد، فردایش، یعنی روز شنبه اعلام کردیم که بمبگذاران دستگیر شدهاند. یادم هست همان موقع که خبر را اعلام کردیم، صبح،حاج احمد آقا با من تماس گرفت و گفت: امام میفرمایند: شما که اعلام میکنید بمبگذاران نماز جمعه را گرفتهاید، در واقع همه را گرفتهاید؟ یک وقت فرار نکنند و چرا این قدر زود خبر دادهاید؟ ممکن است افرادی باشند که هنوز دستگیر نشده باشند و فرارکنند. گفتم: نه، همه را جمع کردهایم.
ـ مردم غالباً پس ازمدتی شرایط عجیب سالهای آغاز انقلاب را فراموش میکنند. یادشان میرود که چه فتنههایی را درگذشته ا ز سر گذراندهایم و هر موقع فکر میکنند که همین حالا مهمترین فتنهها درکار است، درحالی که اینطور نیست. هر یک از آن فتنهها در آن سالها میتوانست انقلابی را به نابودی بکشاند، اما مردم و امام محکم ایستادند و همۀ توطئههای رنگارنگ را خنثی کردند. ما در جنگ هم از گزند جاسوسان در امان نبودیم، در زمان دفاع مقدس، کسانی بودند که علیه کشور و نظام با دشمن همکاری داشتند.
حجت الاسلام ری شهری: واقعاً هر یک از آن توطئهها و فتنههای اول انقلاب میتوانست انقلاب بزرگی را بکشند. مسائلی مثل جنگ، مسئلۀ آقای شریعتمداری، مسئلۀ قبول قطعنامه، مسئلۀ تجدیدنظر در قانون اساسی، جریان مهدی هاشمی و کنارگذاشتن آقای منتظری؛ همچنین شهادت 72 تن از یاران صمیمی انقلاب در فاجعه انفجار حزب جمهوری یا ماجرای شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ـ باهنر و رجائی ـ من فکر می کنم اگر هفتصد نفر هم از بزرگان کشور شهید میشدند، امام مجدداً نیرو به میدان میآوردند.
ـ یا انفجار دادستانی انقلاب.
حجت الاسلام ری شهری: بله، آن هم مهم بود.
ـ درسالهای پایانی دهه شصت وقایع مهمی درکشورمان به وقوع پیوست، از جمله پذیرش قطعنامه و رحلت جانگداز امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران؛ از طرفی، تحولاتی هم در مدیریت نظام صورت گرفت. حضرت آیت الله خامنهای به رهبری انقلاب برگزیده شدند، آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور شد، آیت الله یزدی به ریاست قوه قضائیه منصوب شد. در آن شرایط، شما را در مسئولیت دادستانی کل انقلا ب دیدم و بعد هم استعفای زود هنگام شما، لطفاً درباره این موضوع هم توضیح بفرمایید.
حجت الاسلام ری شهری: البته قبل از آنکه درمسئولیت دادستانی کل انقلاب قرار بگیرم. به من پیشنهاد شد که یا رئیس دیوان عالی کشور بشوم یا دادستان کل کشور، می دانید که مقام رئیس دیوان عالی بالاتر از دادستان کل کشور است، اما آن زمان، دیدگاه من این بود که اگر دادستان کل کشور درجایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، بهتر می تواند خدمت کند و ترجیح دادم که دادستان باشم، ولیکن درعمل اینطور نشد؛ بعد از یکسال دیدم در آن جایگاه کاری نمیتوان کرد و پس از انتصاب به نمایندگی ولی فقیه و سرپرستی حجاج از دادستانی کل استعفا دادم.
ـ استعفای حاج احمد آقا از سرپرستی حجاج، بحثهایی را از آن زمان دامن زد.
حجت الاسلام ری شهری: حاج احمد آقا به خاطر رعایت احترام مادرشان که موافق این کار نبودند از سرپرستی حجاج استعفا دادند. حتی وقتی من خصوصی به حاج احمد آقا، گفتم: مگر شما نگفتید که من آقای خامنهای را آنقدر قبول دارم که هر چه بگویند انجام میدهم، چرا سرپرستی حجاج را نپذیرفتید؟
حاج احمد آقا گفتند: من قبول دارم ولی حالا مسئله من، مسئله مادر است و نمیتوانم این کار را بکنم. امام قبل از وفات سفارش ایشان را به من کرده بود.
ـ گویا دادسرای ویژه روحانیت هم در زمان شما ایجاد شد، همینطور است؟
حجت الاسلام ری شهری: بله، این هم برای خودش داستانی دارد. زمانی که در وزارت اطلاعات بودم، یک بخش ویژه برای روحانیت درست کردیم که به مسائل روحانیت و اتهاماتی که روحانیون داشتند به صورت ویژهای رسیدگی کنند بعضیها تصور میکردند دادسری ویژه برای این است که با روحانیون راحتتر برخورد شود! ولی در واقع عکس این قضیه بود، چون تأثیر ویرانگری که روحانیون فاسد و روحانی نمایان فاسد در جامعه دارند، خیلی زیاد است و به همین جهت فکر کردیم برخورد شدیدتری باید با آنها بشود و دادگستری توانایی لازم را برای برخورد با آنها ندارد. به همین جهت به حضرت امام پیشنهاد دادند که یک بخش ویژه برای روحانیون در وزارت اطلاعات ایجاد شود و گفتم: شما هم دستور بدهید یک بخش ویژه دیگر در قوه قضائیه ایجاد کنند.
چند بار هم مقام معظم رهبری یعنی ریاست جمهوری وقت در این رابطه با حضرت امام صحبت کردند. حضرت امام (ره) هم به آقای موسوی اردبیلی گفته بودند که این کار را انجام بدهید. آن زمان یک اتفاقی در رابطه با یکی ا زروحانیون معروف افتاد که قابل رسیدگی در دادسراهای عمومی نبود، در عین حال باید برخورد شدیدی با او میشد. من جریان را به جناب آقای خامنهای رساندم و گفتم: پرونده این است. آیا دادسرای عمومی میتواند به این مسئله رسیدگی کند؟ ایشان هم همین مطلب را خدمت امام گفتند. امام فرموده بودند: چه کار کنم؟ من چند بار به شورای عالی قضایی گفتهام که دادسرای ویژه تأسیس کنید و اضافه کرده بودند: من آمادگی دارم که به خود آقای ری شهری حکم ایجاد دادسرای ویژه را بدهم. جناب آقای خامنهای به من فرمودند: امام حکم میدهند و شما دادسرای ویژه روحانیت را تشکیل بدهید.
گفتم: چون وزیر اطلاعات هستم، مصلحت نیست که من این کار را انجام بدهم. آن موقع آقای فلاحیان قائم مقام وزرات اطلاعات بود. حضرت امام حکم را به آقای فلاحیان دادند و قضیه دادسرای ویژه روحانیت از آنجاآغاز شد.
ـ واقعاً یکی از چیزهایی که انقلاب را نجات داد، همین دادسرای ویژه روحانیت بود. جدای از رسیدگی به جرایم، باید قبول کنیم که بسیاری از جرایمی که واقع نشده، به خاطر ترس از این دادسرا بوده. البته بعضیها خیال میکنند دادسرای ویژه روحانیت برای این است که سرپوشی روی جرمها بگذارد، درحالیکه آنجا سختگیری و دقت بیشتری اعمال می شود.
حجت الاسلام ری شهری: همینطور است. دادسرای ویژه در حقیقت برای این بود که با قاطعیت و حتی شدیدتر از موارد دیگر با روحانینماها برخورد شود، چون دراسلام مقرر شده که مثلاً اگر کسی در ماه رمضان مرتکب مناهی بشود، کیفر او تشدید می شود. به هرحال، وقتی من دادستان کل شدم پیشنهاد دادند حالا که به اینجا آمدهای خودت مسئولیت بپذیر و پذیرفتم. بعد به دلیل اینکه مایل بودم درکارهای فرهنگی متمرکز شوم و تأسیس دانشکده علوم حدیث و کارهای فرهنگی دیگر وقتم را کاملاً گرفته بود، درسال 1376 خدمت مقام معظم رهبری نامهای نوشتم و استعفا دادم. ایشان هم پذیرفتند و از آن پس دیگر متمرکز درمسائل فرهنگی شدم.
ـ به فعالیتهایتان درمسئولیت تولیت آستانه حضرت عبدالعظیم اشارهای نفرمودید.
حجت الاسلام ری شهری: اواخر سال1369 از طرف مقام معظم رهبری به تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم منصوب شدم و بحمدالله از آن زمان تا به حال کارهای مهم و ارزندهای درآنجا انجام شده که خودش یک فصل جداگانهای است. مطالعه اولیه و طراحی پروژههای مورد نظر با هدف ایجاد امکانات مذهبی، فرهنگی و رفاهی برای زائران، ارتقاء سطح فرهنگی منطقه و ارج نهادن به مقام شامخ اهل بیت پیامبر اسلام صلوات الله علیهم اجمعین از سال 1369 آغاز شد و از سال 1371 به صورت اجرایی درآمد. زیربنای تقریبی طرح یکصد و بیست هزار متر مربع است که در زمینی به مساحب سی و هفت هزار متر مربع در حال احداث است.
این طرح شامل :
1 ـ چهار رواق
2 ـ مصلای بزرگ ری
3 ـ دانشکده علوم حدیث
4 ـ کتابخانه مرکزی تخصصی حدیث
5 ـ کتابخانه بزرگ ری
6 ـ مرکز فرهنگی جوانان
7 ـ حوزه علمیه
8 ـ موزه
9 ـ درمانگاه
10 ـ بازار بزرگ ری
11 ـ سالن اجتماعات
12 ـ مهمانسرا
13 ـ بخش اداری (دارالتولیه)
14 ـ بست شمالی و جنوبی
15 ـ تختگاه شمالی و جنوبی
16 ـ سه صحن
زمانی که تولیت آستانه به بنده محول شد، آنجا 60 میلیون تومان درآمد داشت، با کوهی از مشکلات فرهنگی و اخلاقی.
ـ ماهی 60 میلیون تومان؟
حجت الاسلام ری شهری: نخیر، سالی 60 ملیون تومان، کل نزولات و هدایا و موقوفات در سال، این مبلغ بود.
بعضیها تصور میکردند این مبلغ پول زیادی است در حالیکه این پول تنها خرج آب و برق و خدمات آنجا میشد. خداوند متعال لطف کرد و ما توانستیم برای احیاء موقوفات و توسعه آنجا میلیاردها تومان هزینه و سرمایهگذاری کنیم. امکانات فرهنگی بسیاری برای آنجا فراهم شده است. با ایجاد امکانات سرمایهگذاری در زمینههای مختلف آستانه، توسعه را پیش بردهایم و از کرامات حضرت عبدالعظیم اینکه الحمدلله هیچ وقت در اداره این تشکیلات نماندهایم. من حتی برای پیشبرد کارها گاهی قرض کردهام، اما باور کنید هر وقت مشکلی پیش آمده، سر یک هفته حل شده، حالا یا کسی به ما قرض داده یا از یک جایی کمکی رسیده است.
ـ به نظر حضرت عالی برای پیشگیری از تکرار چنان وقایع تلخی چه باید کرد؟
حجت الاسلام ری شهری: به نظر من باید از وقایع و حوادث عبرت گرفت. این وقایع باید به ما درس هوشیاری و آگاهی بدهند. مسئولین امنیتی باید برای مقابله با نفوذیهای دشمن برنامهریزی کنند.
ـ بعضیها، با ذهنیت ساده، نفوذیها را منحصر در نفوذ سیاسی میکنند در حالیکه اینطور نیست.
حجت الاسلام ری شهری: درست است، نفوذیها تنها نفوذیهای سیاسی و نظامی نیستند، نفوذیهای فرهنگی، اقتصادی و حتی نفوذیهای علمی هم هستند. باید هوشیار بود. به نظر من منافقین خیلی زود نفوذیهای خود را خرج کردند و این البته لطف خداوند نسبت به ما بود وگرنه در دراز مدت می توانستند لطمههای بزرگتری به ما بزنند. نفوذیهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و علمی ممکن است همه جا باشند، از دانشگاه گرفته تا حوزه های علمیه، از محافل روشنفکران گرفته تا بیوت علما، همه درمعرض خطر نفوذیهای فرهنگی هستند. هیچ کس نمیتواند از نفوذیها مصون است.
جناب آقای ری شهری از لطف و حوصله ای که کردید بسیار سپاسگزاریم.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 16:41 توسط دکترحمید فرجی
|
*+* آشنایی مختصربا دکترحمیدفرجی *+*