طلاق به درخواست زوجه براساس عسروحرج (1):
بررسی قاعده لاضرر و لاحرج
در طلاق به درخواست زوجه
![]()
در شماره پیشین به موجبات طلاق که شامل: «طلاق به ارادة مرد، توافق زوجین و درخواست زوجه» می باشد، پرداختیم.
در مبحث طلاق به درخواست زوجه موضوعات «نشوز شوهر، وجود امراض مسری صعب العلاج، بی خبری از شوهر و حق وکالت زن در طلاق» که از موجبات خاص می باشند و موردی از عسر و حرج که از موجبات عام می باشد مورد بررسی قرار گرفت.
در این قسمت نگاهی به دو قاعدة «لاضرر و لاحرج» و کاربرد آن در احکام شریعت خواهیم داشت و سپس به بیان برخی از مصادیق عسرو حرج و مشکلات موجود در این زمینه خواهیم پرداخت.
1- مستند فقهی ماده 1130 قانون مدنی
-1 قاعده لاضرر
1-1-1 مدارک قاعده
قاعده لاضرر، مستند فقهی و دلیل مشروع بودن ماده 1130 قانون مدنی می باشد. که خود نیز توسط آیاتی از قرآن کریم و روایات و ادله عقلی مورد تأیید قرار می گیرد که به طور اجمال به برخی از آنها اشاره می شود:
دلیل اول - قرآن کریم
در مورد نفی ضرر و ضرار در اسلام آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود. از جمله قسمتی از این آیه که می فرماید: «… ولا تمسکوهن ضراراً لتعتدوا…»[1] این آیه شریفه ، اشاره به زنان مطلقه می کند و به مردان سفارش می کند که اگر زنانتان را طلاق دادید تا پایان عده، یا آنها را به خوشی و سازگاری در خانه نگه دارید و یا به نیکی رها کنید. سپس می فرماید: «روا نیست که آنان را به آزار نگه داشته و بر آنها ستم کنید». و مشخص است که اسلام ضرر زدن به دیگری را جایز نمی داند.
یا آیه دیگری که مربوط به تعیین سهم الارث و ورثه میت می باشد و لازم است بعد از ادای دین وانجام وصیت صورت گیرد.
این آیه شریفه می فرماید: «… من بعد وصیة یوصی بها او دین غیر مضار…»[2]
و تأکید دارد که انسان حق ندارد از طریق وصیت یا اعتراف به بدهی ، برضد وارثان صحنه سازی کند و حقوق آنها را ضایع کرده و به آنها ضرر وارد کند.
دلیل دوم - سنت
با بررسی کتب شیعه و سنی در می یابیم که روایت «لاضرر» در کتب فریقین به طور متواتر موجوداست . از جمله فخرالمحققین در کتاب ایضاح [3] به این حدیث در باب رهن استناد کرده و ادعای تواترنموده است .
در مجموع می توان گفت که عمده ترین مدرک و سند قاعده لاضرر، روایات و احادیثی است که دراین باب وارد شده اند و هر چند که همه روایات وارده به یک لفظ نباشند ولی دارای مضمون واحدی هستند، که به یک نمونه از آنها اشاره می شود.
معروفترین حدیث در مورد قاعده لاضرر، داستان سمرة بن جندب است . که زراره آن را از امام باقر (علیه السلام ) نقل می کند که ایشان فرمود: سمرة بن جندب در باغی درخت خرمائی داشت که بر آستانه آن باغ منزل یکی از انصار قرار داشت و سمرة بدون کسب اجازه از صاحب خانه به سمت نخل خود رفت وآمد می کرد و هرچه صاحبخانه به او تذکر می داد که قبل از ورود اجازه بگیرد اثری نمی بخشید تا اینکه انصاری از او نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. حضرت او را احضار کرد و به او دستورداد که از این به بعد هر وقت خواستی وارد باغ شوی باید اجازه بگیری، ولی او سرپیچی نمود. حضرت به او پیشنهاد فروش درختش را داد، باز هم قبول نکرد. سپس فرمودند: این درخت را با درختی در بهشت مبادله کن، ولی او باز هم ابا کرد. دراینجا بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مرد انصاری فرمودند: برو آن درخت را از ریشه درآورده و جلوی او بینداز چرا که در اسلام ضرر دیدن و ضرر رساندن وجودندارد.[4]
نکته قابل ذکر آن است که ، اجماعی که در فقه امامیه و بلکه فقهای اسلام بر حجیت قاعده لاضرر اقامه شده بر اساس روایات مذکور می باشد و لذا چون بازگشت این قبیل اجماع به روایات و سنت است و اجماع به عنوان دلیل مستقلی در نظر گرفته نمی شود.[5]
دلیل سوم - عقل
از نظر عقلی نیز این قاعده مشروعیت دارد چرا که بدون اجرای این قاعده ، شیرازه نظام یک جامعه ازهم پاشیده می شود. و هر انسانی برای رسیدن به خواسته ها و مطامع خود دست به هر کاری می زند ولو آن که به ضرر دیگری تمام شود. به علاوه عرف عقلاء نیز بر این است که ، معاملات اقتصادی و مراودات و مناسبات اجتماعی ، باید مبتنی بر اصل عدم ضرار به یکدیگر باشد والا ارزش و اعتباری نخواهد داشت .
2-1-1 مفاد قاعده لاضرر
اما اجزاء قاعده لاضرر که می گوید: «لاضرر و لا ضرار فی الاسلام » به چه معنی است ؟
مسلماً از اینکه گفته می شود «لاضرر و لاضرار فی الاسلام» این مفهوم برداشت نمی شود که ضرر وضرار در عالم خارج وجود ندارد. چرا که به رأی العین می بینیم که درعالم خارج ضرر وجود دارد. لذا فقهای عظام تلاش کرده اند که برای این مسئله دلیل منطقی پیدا کنند و جمله را تفسیر نمایند. در این رابطه مبناهای مختلفی بیان شده است که به چند نمونه به طور مختصر اشاره می کنیم .
مبنای شیخ انصاری (علیه الرحمه) در زمینه است که «مفاد لاضرر، نفی حکم ضرری است بدین معنی که هر حکمی که از طرف شارع مقدس تشریع می شود، اگر مستلزم ضرر باشد اعم از ضرر برنفس مکلَّف یا غیر او و یا ضرر مالی، این حکم به موجب قاعده لاضرر، از صفحه تشریع برداشته می شود».[6]
بعضی معتقدند که: «در قاعده لاضرر «لا» برای نفی کردن آمده است . و این قاعده ، ادله اولیه را تخصیص می زند و آن را مُعَنْوَن می کند به نقیض خاص»[7] یعنی ادله عام تخصیص می خورند و مقید می شوند به نبود ضرر و تمام احکام اسلام هم منوط است به اینکه ضرری نباشد و هیچ حکم ضرری تشریع نشده است .
و ثمره این نظر در باب طلاق به خوبی نمود پیدا می کند. چرا که طبق ادله اولیه ، طلاق منحصراً به دست مرد است. طبق قاعده لاضرر این حکم اولیه از ابتدا تخصیص می خورد و نتیجه اش این می شود که انحصار طلاق در دست مرد در صورتی مشروع است که ضرری نباشد و ایجاد ضرر ننماید.
به عبارتی قاعده لاضرر یک حکم اولیه است که حکم اولیه دیگر را که عام است تخصیص می زند.
حال اگر زوجه در زندگی دچار ضرر شود و شوهر هم طلاقش ندهد، طبق این قاعده ، انحصار طلاق دردست مرد مشروع نخواهد بود و این انحصار برداشته می شود. و فرد دیگری بجز زوج هم می تواند زوجه را طلاق دهد. البته قاعده لاضرر در اینجا تشریع کننده حق طلاق برای فردی غیر از زوج نمی باشد. چرا که لسان این قاعده رفع حکم ضرری است نه وضع حکم. اما اینکه فرد دیگری بجز زوج هم می تواند زوجه را طلاق دهد از این باب است، و لازمه برداشته شدن انحصار طلاق به دست مرد، آن است که حاکم هم بتواند مطلِّق باشد.
و از آنجایی که «الحاکم ولی الممتنع» است لذا حاکم شرع می تواند زوجه را ولو شوهرش هم راضی نباشد مطلقه سازد.
2-1 قاعده لاحرج
این قاعده که به قاعده «نفی عسر و حرج» معروف است یکی دیگر از ادله مشروعیت ماده 1130قانون مدنی می باشد.
کلمه حرج در لغت به معانی گوناگونی بکار رفته است ، از جمله : ضیق ، تنگی ، تنگنا...
راغب در مفردات خود می گوید :«حرج در اصل به معنای اجتماع و انبوهی شی ء است به گونه ای که موجب حصول تصور ضیق و تنگی میان آن اشیاء شود».[8]
«اما عسر در لغت به معنای سختی و دشواری و در برابر یسر به معنای آسانی و راحتی است ».[9] و خداوند متعال نیز در قرآن کریم می فرماید: «ان مع العسر یسراً»[10] یعنی با هر سختی البته آسانی است . برخی از علما گفته اند: «به طور کلی عسر و حرج آن است که مستلزم مشقت شدیدی باشد که مردم عادتاً آن را تحمل نمی کنند».[11]
اما در مورد این قاعده فقهی نیز همچون قاعده لاضرر باید به دنبال مدارک و ادله معتبر فقهی گشت که دال بر مشروع بودن خود قاعده باشد.
1-2-1 مدارک قاعده
دلیل اول - قرآن کریم
از جمله آیاتی که در این باب وارد شده است آیة «و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم و ما جعل علیکم فی الدین من حرج »[12]می باشد.
و برای خدا حق جهاد در راه او را به جای آورید. او شما را به دین خود سرافراز کرده و در مقام تکلیف بر شما مشقت و رنج ننهاده است .
«… من کان مریضاً او علی سفر فعده من ایام اخر یریدالله بکم الیسرو لایرید بکم العسر…»[13]
هر کس که مریض یا مسافر باشد پس در تعدادی از ایام دیگر (روزه بگیرد) خداوند برای شما آسانی می خواهد و مشقت و عسر را برای شما نمی خواهد....
دلیل دوم - سنت (روایت )
روایتی از شخصی به نام عبدالاعلی وارد شده است که روزی به امام صادق(ع) می گوید: «به زمین افتادم و ناخنم جدا شد. انگشت خود را با پارچه ای بستم حال چگونه وضو بگیرم ؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: حکم این قضیه و نظایر آن از کتاب خدا روشن می شود. زیرا خداوند متعال فرموده است که «ما جعل علیکم فی الدین من حرج » یعنی در دین بر شما حرجی قرار داده نشده است ،پس بر آن مسح کن ».[14]
روایتی دیگر از امام باقر (علیه السلام) وارد شده که حضرت فرمودند: «به راستی خوارج به واسطه جهل شان خیلی بر خود سخت می گرفتند در حالی که دین اسلام آسانتر از آن است که آنان عمل می کردند».[15]
«در مورد این قاعده اگر اجماعی هم صورت گرفته باشد چون بازگشتن به همین احادیث است و فقها به واسطه همین روایات اجماع بر حجییت این قاعده نموده اند لذا اجماع به عنوان یک دلیل مستقل درنظر گرفته نمی شود و منبع آن همین سنت خواهد بود».[16]
دلیل سوم - عقل
«عقل انسان نیز حکم می کند که در اسلام عسر و حرجی تشریع نشده است و تکلیف به هر آنچه که موجب مشقت تحمل ناپذیر است عقلا محال است، چرا که انگیزه تکلیف ، اطاعت و انقیاد است و این هدف با تکلیف به عسر و حرج نقض می شود. و از طرفی بیشتر مردم از ترس عقاب و عذاب خداوند، تکالیف را انجام می دهند و اگر به انجام دادن امور سختی مکلَّف شوند، از آن امتناع می کنند و به این سبب در معصیت افتاده و مورد غضب و عذاب خداوند قرار می گیرند و این خلاف لطف می باشد».[17}
http://hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=86689
*+* آشنایی مختصربا دکترحمیدفرجی *+*