تفسیر قوانین جزائی (1): ماهیت و ضرورت تفسیر
|
تفسير درواقع تلاشي است ذهني براي كشف مراد مقنن، توضيح ابهاما ت ، حل تعارضات، جبران نقص ها وخلاء ها وشناسايي مصداقها ومرزهاي حاكميت قانون . تفاوت تفسير با تاويل آن است كه تفسير درمفهوم مصطلح خود به ظاهر الفاظ وعبارات مربوط مي شود اما تاويل كه عبارت است از حمل كلام ، از معناي راجح به معناي مرجوح محتمل به استناد دليل ، به معاني معقول وباطن الفاظ وعبارات اختصاص دارد . تفسير جنبه شرح لفظ دارد وبر قول لغوي وتفاهم عرفي استواراست اما درتاويل مباني منطقي كلام ومقاصد معقول متكلم مورد نظر است . به اعتقاد بعضي درتفسير قطع به مدلول الفاظ وگواهي براين كه مراد متكلم همان بوده وجود دارد اما تاويل تنها ترجيح يكي از معاني محتمل كلام است بدون قطع وگواهي براين كه مراد متكلم چه بوده است.(2) درشرح وتوضيح قواعد قانوني واستنباط احكام آنها تفسير وتاويل هردو مورد نظرند، يعني هم شرح لفظ قانون وهم بيان مباني ومقاصد مورد نظر درآنها. بااين حال بايد گفت كه اين يك پيش فرض كلي بيش نيست با وجود ادعاي تدوين كنندگان متن قانون وخشننودي وسرمستي آنان از عظمت ، جامعيت وصراحت اثري كه پديد آورده اند ، وجود ابهام ، اجمال، نقص ، سكوت وتعارض درقانون اجتناب ناپذير است به هيچ وجه نمي توان ادعا كرد كه تنظيم كنندگان متن قانون ،اثري بي نياز از تفسير وتوضيح پديد آورده اندوبه تمامي پرسش هايي كه درعمل براي داد رسان پيش مي آيد از پيش پاسخ گفته اند . تلاش درجهت روشني ، فراگيري ، انسجام وهماهنگي قواعد قانوني البته درخور ستايش است اما ادعاي توفيق دراين زمينه به اعتقاد بعضي ، امروزه تصوري ساده لو حانه بيش نيست . قانون گذاراني كه از عظمت ، هيبت و جامعيت اثر خويش بر خود مي بالند ونيزستايشگران آنان فاقد روحيه تاريخي وجامعه شناختي به شمار مي روند.(3) گاه متن قانون از نوعي ابهام واجمال برخوردار است به نحوي كه تطبيق واجراي آن بدون رفع ابهام وزدودن نقاط تاريك ممكن نيست . زماني نيز با وجود صراحت وروشني مفهوم قاعده قانوني ، به خاطر وجود نوعي نقص وعدم جامعيت درخود قاعده يا به واسطه اوصاف اختصاصي پاره اي از مصداق ها، مرزهاي حاكميت قاعده به سادگي قابل شناسايي نيست وشمول آن بربرخي از وقايع درمعرض ترديد قرارمي گيرد پاره اي ازوقايع خارجي يا موضوع مواد متعدد وگاه متعارض واقع مي شوند يا اساسا مشمول هيچ قاعده قانوني نيستند وقانون وقانون گذارراجع به آنها سكوت اختيار كرده اند گاه برخي از احكام قانوني يك واقعه حقوقي از قاعده اي به قاعده اي ديگر عطف مي شود وزماني نيز متن قانون مشتمل بر خبط وخطايي آشكاراست . دركنار اينها بايد توجه داشت كه قانونگذاران غالبا درعقبه كاروان توقف ناپذير حيات اجتماعي درحال حركتند وبيشتر درفكر تدارك زيانهاي وارد شده وچاره جويي براي منع تكرار امور واقع شده اند، به همين لحاظ غالبا از پيش بيني بسياري ازوقايع ورويداد هاي تازه ورويارويي پيشاپيش با آنها باز مي مانند . پيش بيني وقايع گوناگون واحاطه بر فروض وفروع متعدد رفتارها از حد توان انسان خارج است ، به فرض توانايي هم رويارويي قانوني با آنها به وسيله عباراتي كه خالي از هرنوع نقص وابهام واجمال باشد غير ممكن است. اين گونه ملاحظات براي توجيه ضرورت تفسير قانون كافي است. ساده ترين وروشن ترين ، توصيفهاي قانوني پرسشهاي غيرقابل اجتنابي به دنبال دارند. قانون مجازات 1810فرانسه وقانون مجازات 1304 ايران بسيار ساده ، روشن وجامع ، جرم كلاهبرداري را توصيف كرده بودند ، اما رويه قضايي پرسشهاي متعددي دربرابر اين توصيف به ظاهر روشن وساده نهاد وضرورت تفسير آن را نشان داد صراحت وجامعيت قانون امري است نسبي واز شخصي به شخصي ديگر ، ازموضوعي به موضوعي ديگر ، واززماني به زمان ديگر متفاوت است . به فرض تسليم به اعتقاد مورد بحث هم هميشه نمي توان آن را به كاربست چه اكتفا به معاني معمول ومدلول متعارف الفاظ وعبارات قانون به فرض صراحت وجامعيت آنهاهم گاه به نتايج نامعقول مي انجامد ، نتايجي كه به هيچ وجه نمي توان گفت مورد نظر قانونگذار بوده است گاه نيز ميان دو قانون روشن برسرحكومت بر واقعه واحد، معارضه ومنافاتي وجود دارد . زماني هم پاره اي از احكام حقوقي قضايا از يك قانون روشن به قانوني ديگر عطف مي شوند وپرسشهاي موجود پيرامون قانون معطوف عليه به قانون معطوف هم سرايت مي نمايد وصراحت وجامعيت آن را دچار ترديد مي كند. دراين گونه موارد ناگزير بايد درصدد كشف مراد مقنن برآمد وبا تفسير وتاويل قانون ، مقصود اورا باز جست پس عقيده منع تفسير قانون روشن هم از جهت مبنا هم از حيث موضوع وهم از لحاظ اعمال واجراءقابل انتقاد وابطال است .اجراي قانون هميشه مستلزم تشخيص معني وتعيين حدود حاكميت آن است . بعضي از صاحبنظران به حق گفته اند هيچ گاه نمي توان مدعي بود كه قاعدهاي بدون تفسير به اجرادرآمده است حتي اگر منطوق ومفهوم آن بسيار روشن بوده باشد.(6) |
*+* آشنایی مختصربا دکترحمیدفرجی *+*