جرم ومجازات و هدف آن (2): جرم در مواجع پيشرفته وحال

2 _ جرم در جوامع پيشرفته
انسان در اجتماعاتي كه دستخوش تحول شد و پيشرفتي حاصل نمود در يك حد نسبي آزادي هائي بدست آورد كه او را تقريباً از زنجير قوانين ايلاتي و قيد و بند سسن رهايي داد بنابراين انديشه اي كه از جرم در جوامع پيشرفته يافت مي شود تقريبا اصلاح شده است.
اين امر بديهي است كه نظم و تشكيلات اجتماعي هميشه ارزش خود را حفظ مي كند ولي بهم ريختگي آن بستگي به اعمالي ندارد كه آشوب و اختلال در نظم جوامع اوليه بوجود مي آورد.
بعنوان مثال مي توان ذكر كرد جرايم عليه مذهب كه ناشي از بي احترامي و جادوگري بود و مدتها در قوانين جايي بس بزرگ داشت قدرت خود را از دست مي دهد و از بين مي رود ولي در عين حال نبايد فراموش كرد كه گروه خاصي تعصبات مذهبي را همچنان حفظ مي كنند و آنرا گسترش مي دهند بهمين جهت قسمت عظيمي از اين عصر در برخي از جوامع نام دوره سياه بخود مي گيرد زيرا هر عملي كه مخالف مذهب قلمداد مي شود بزرگترين مجازات را بدنبال مي كشاند , نهايت بهمان نسبت كه اجتماع پيشرفت حاصل مي كند تعصبات مذهبي نيز از بين مي رود تا به دوران طلايي خود نزديك ميشود.
انحرافات جنسي نيز نوعي ديگر از جرائمي است كه در اين اجتماعات مورد سركوبي شديد قرار مي گيرد.
شارل مي نويسد كه جرائم عليه مذهب و انحرافات جنسي كه مورد مجازات و تنبيه شديد قرار مي گرفتند بسبب آن نبود كه به اجتماع زيان مي رساندند , بلكه بدان علت بود كه گناه محسوب مي شدند بهمين دليل چنين اعتقادي وجود داست كه مرتكب چنين اعمال بايد به مجازات برسد.
در جوامع پيشرفته جرم بزرگ در سو قصد به زندگي خلاصه ميشود يعني آدمكشي است كه از نظر افراد غير قابل عفو و اغماض مي باشد در كنار آدمكشي و اشكال مختلف ديگرش مانند ضرب و جرح و خونريزي و خشونتهاي جسماني , و در كنار جرمهاي جنسي مانند زنا كه هميشه موجوديت و ارزش اخلاقي خود را حفظ كرده اند ايجاد مالكيت فردي , بوجو آورنده دسته ديگري از جرائم مي شود كه ميتوان آنها را جرم عليه اموال ناميد.
با وجودي كه در برخي زمانها مجازاتهاي بسيار شديد و سنگين عليه سو قصدهاي مال اجرا مي شد بتدريج تخلفاتي از اين قبيل واكنش تند خود را از دست مي دهد بطوري كه امروز هرگز مانند قتل واكنش ايجاد نمي كند.
اين امر بخوبي نشان مي دهد كه زندگي انسان واقعاً مقدس است و داراي ارزش فراوان مي باشد بهمين دليل همه افراد اجتماع , اهميت فوق العاده اي براي آنان قائلند.
از جمله جرائم ديگر لطمه به امنيت كشور است پيناتل مي نويسد كه در يك اجتماع آزاد افكار عمومي لطمه اي را كه به امنيت خارجي وارد مي شود نوعي صدمه به امنيت داخلي نيز بشمار مي آورد.
از طرف ديگر , تغيير بزرگي كه در اجتماعات پيشرفته حاصل ميشود مربوط باحترامي است كه احساسات فردي بدست مي آورد زيرا جرايمي كه قبلاً تجاوزي به احساسات جمع محسوب مي شد و واكنش شديد ايجاد مي كرد ( جز در مورد لطمه به امنيت خارجي) سير قهقرايي طي مي كند و كمتر عكس العمل بوجود مي آورد در عوض تجاوز باحساسات فرد مرتبه اي خاص پيدا مي كند و بطور قابل ملاحظه ا توسعه مي يابد.
ضمناً جناياتي مانند مسموم كردن كه بعلت آنكه عميقاً احساسات جمع را جريحه دار مي كرد, جز جرائم خاص محسوب مي شد اين جنبه را از دست مي دهد و در رديف ساير جنايات قرار مي گيرد.
بطور كلي تحولي را كه جرم در جوامع پيشرفته مي يابد مي توان بطريق ذيل خلاصه كرد :
1 _ برخي جرائم عليه مذهب كم كم از بين مي رود و جاي خود را به برخي ديگر مي دهد و آنها نيز به تدريج حذف مي شوند.
2 _ ايجاد مالكيت فردي جرم عليه اموال را گسترش ميدهد.
3 _ لطمه به امنيت خارجي , نوعي صدمه به امنيت داخلي به شمار ميآيد .
4 _ برخي جرائم جنبه عام بخود مي گيرد و از زمره جرائم خاص خارج مي شود.
5 _ واكنش عاميه آدمكشي نسبت به ساير جرائم جنبه شديدتري بخود مي گيرد.
6 _ جرائم تجاوز باحساسات فردي جايگزين جرائمي مي شود كه تجاوز باحساسات جمعي محسوب مي شد.
3 _ جرم در زمان حال
امروز زندگاني جديد و اهميت روز افزوني كه شرايط اقتصادي كسب كرده ريشه اعمال ضد اجتماعي روزانه اي قرار گرفته است كه مي توان به جرائم حيله گرائي معني نمود.
در زمان حال دزديهايي كه به مهارت و زبردستي بيشتر از هوشمندي احتياج دارد كمتر شنيده مي شود خيانت در امانت و اقسام كلاهبردارها و اختلاسها و حقه بازيها و غيره كه سر به ميليون ها و ميلياردها مي زند به زيركي و هوشياري بسيار نيازمند است اين روشهاي جديد بزهكاري نه تنها تغييرات بزرگي در نوع جرائم ايجاد كرده بلكه در طبقات اجتماعي بزهكاران نيز تاثير بخشيده است زيرا در حالي كه جنايتكاران , آدمكشها , عاملان ضرب و جرح , نزاع كنندگان , كساني كه در ارتكاب جرم سفاكي و بيرحمي فراوان دارند… در حد بسيار وسيعي از افراد بوجود مي آيند كه استطاعت مالي زياد ندارند و در عين حال از همين افراد بدون سرمايه و تنگدست است كه دزدان , راهزنان , سارقان مسلح … نيز ساخته مي شوند هنگامي كه جرائم حيله گرانه مورد بررسي قرار مي گيرد تقريباً همه چيز عوض مي شود چون برعكس آدمكشي ها و جناياتي كه بيشتر مربوط به طبقاتي است كه اشاره شد جرائم حيله گرانه به افرادي متعلق مي باشد كه مصدر كارند از مقام و عنواني نيز برخورداري دارند معمولاً از آموزش لازم بي بهره نيستند و از يك زندگاني نسبتاً مرفهي نيز استفاده مي كنند.
گرچه جرائم اين طبقه كه بنام بزهكاري يقه سفيدها معروف است كمتر بوسيله آمار قابل اثبات است زيرا به انحا گوناگون و بالاخص بوسيله قدرت روي اعمال بزهكارانه خود سرپوش مي گذارند و در نتيجه جرم ارتكابي آنان معمولاً ظاهر نمي شود ولي با وجود اين ميتوان بجراه اذعان كرد كه بزهكاري اين طبقه خيلي بيش از آن چيزي است كه ممكن است در فكر حاصل شود.
گذشته از جرائم اقتصادي و تقلب … جرم ديگري كه روز به روز بتزايد است جرم غير عمده مي باشد كه در اثر تسامح و بي توجهي بوجود مي آيد انگونه جرائم كه تقريبا تمام دنيا رقم بسيار با توجهي را تشكيل مي دهد يكي از علل بزرگ نگراني جوامع متمدن زمان حال ميباشد.
از سوي ديگر هيجانات شديدي كه معمولا مردم در قبال برخي جرائم از خود نشان مي دادند از بين مي رود بهمين جهت هنگامي كه پليس اعلام مي كند كه 25% دزديهاي ارتكابي جنبه عادي داشته و 30% با كيفياتي مخصوص صورت گرفته است در افكار عمومي واكنشي ايجاد نمي شود و هيجاني بچشم نمي خورد.
از بيت رفتن مجازاتهاي خانوادگي كه قبلاً وجود داشت يكي ديگر از تحولاتي است كه بوجود مي آيد در زمان حال , مجازات جنبه عمومي دارد و قانون است كه حكم مي كند .
بطور كلي تحول جرم را در زمان حال مي توان بطريق ذيل خلاصه كرد :
1 _ ظهور جرمهاي جديد كه بصورت حيله گري, حقه بازي و كلاهبرداري صورت مي گيرد كه غالبا توسط طبقه خاصي بنام يقه سفيدها انجام ميشود.
2 _ ظهور جرائم غير عمد.
3 _ وجود جنايات خيلي سنگين و شديد كه متعلق به طبقه نيازمند و تنگدست است.
4 _ از بين رفتن هيجان در قبال برخي جرائم .
5 _ معدوم شدن مجازاتهاي خانوادگي.
ب : تحول كيفر
كيفر چيست ؟
همانطور كه روشن است اولين توجهي كه در مورد امور جنايي صورت گرفت در روي جرم بود كه بعدها تحقيقات به بزهكار نظرها را به خود جلب كرد و آنگاه عوامل اجتماعي مورد توجه واقع شد و عوامل سازنده جرم مورد بررسي قرار گرفت.
مرل وويتود مي نويسد كه حقوق جزاي كلاسيك تنها يك امر توجه داشت و آن از بين بردن جرم بوسيله مجازات بود اين راه حل قديمي ترين و با دوام ترين و عمومي ترين كليه راه حلهايي است كه ممكن است براي مبارزه عليه جرم در نظر گرفته شده باشد.
از زماني كه جرم در روي زمين پيدا شد واكنش شديد و خشونت آميزي بصورت مجازات مجرم براي نابودي زندگي او اموال و هستي او و بالاخره حقوق او نيز تظاهر پيدا كرد.
بقول سالدانا پيدايش بزه فقط كيفررا آفريد زيرا ديگر كسي بجستجوي علت جرم و شناخت بزهكار نپرداخت بلكه هدف فقط كيفر دادن قرار گرفت.
استفاني , لواسور , ژامبومرلن ضمن اشاره به همين موضوع مي نويسند كه تجاوز به مقررات و انضباط زندگي اجتماعي باعث صدمه و ضرر به اجتماع مي شد بهمين جهت اجتماع هم عليه مقصر قيام مي كردو با تعقيب دو هدف جبران به مثل مي نمود و بدي اعمال شده بوسيله بزهكار را با بدي كردن باو پاسخ مي گفت.
بنابراين مجازاتهايي كه بصورت سنتي اعمال مي شدند و حتي كيفرهايي كه دستخوش تحول شده اند بيان كننده واكنش سركوب كننده اجتماعي مي باشند.
گين برگ مي نويسد كه جرم از دير زمان به منزله يك گناه به شمار ميآيد بزهكار بعلت عمل ضد اجتماعيش تعادل روشها و اصول اخلاقي موجود را كه بايد مورد احترام و رعايت همه قرار گيرد بهم ميزد و در آن اختلال و بي نظمي ايجاد مي كرد .
برقراري اين تعادل با اجراي مجازات درباره جرم كه مي بايست متناسب با درجه گناه او باشد عملي مي شد.
مجازات و شكنجه اي كه بزهكار تحمل مي كرد براي توصيه توقعاتي بود كه عدالت پاداش دهنده مصراً خواستار بود اينسان حل كردن مساله جرم از موضوعات متافيزيكي و مذهبي الهام مي گرفت بهر طريق موضوع قابل اهميت , عمل بزهكارانه بود و در حالي كه فرد كه عامل جرم بشمار مي آيد در درجه دوم اهميت قرار داشت.
اسزره مي نويسند كه مجازات واكنشي بود كه در قبال اشتباه , تظاهر پيدا مي كرد و هدفش هم پديد آوردن رنجها و دردهاي جسماني و رواني بود.
و وثن ولئوته معتقدند كه كيفر رنجي است بعلت خطا و اشتباهي كه بزهكار مرتكب شده است درباره او اعمال مي گردد.
عقيده استانسيو ولگنل لاواستين درباره مجازات نيز تقريبا با نظر محققان فوق الذكر مظابقت مي كند زيرا اين دو جرم شناس هم مجازات را شكنجه اي مي دانند كه بعامل جرم اعمال مي شود تا او را در دام رنج و درد مبتلا سازد.
دونديودووابر استاد حقوق جزا نيز بصورتي ديگر به موضوع مجازات و شكنجه اشاره مي كند و مي نويسد كه مفهوم رنج و عقوبت هيچ گاه از انديشه مجازات جدا نيست.
لوي برول معتقد است كه مجازات يك قانون تنبي اجتماعي است كه جرم بوجود آورنده آن است سنگيني و سبكي آشفتيكها و اختلالات ناشي از برخي اعمال در وجدان عمومي بوسيله مجازات تخمين زده ميشود بسخني ديگر هر قدر جرم ارتكابي سنگين تر باشد كيفر تحميلي شديدتر است.
بهر ترتيب جمله معروف لاتين كه مي گويد :
_ بزهكاران مجازات مي شوند زيرا مرتكب گناه شده اند.
به خوبي اين انديشه را بيان مي كند كه اشتباه و خطا بايد بوسيله اعمال مجازات از ميان برود.
استفاني , لواسور و ژامبومرلن مي نويسند كه طبيعت مجازات داراي خصوصيتي رنج دهنده است بزهكار مجازات را يك شكنجه يك عذاب و يا حداقل يك محروميت يك رنج و ناراحتي بزرگ بشمار مي آورد و احساس مي كند كه به علت اعمال نادرست و زشت خود سزاوار چنين عقوبتي بوده است.
همين محققان مي افزايند كه اين خصوصيت مجازات به هيچ وجه نبايد از بين برود ولي در عين حال نبايد آنچنان شديد باشد كه سازگاري اجتماعي و بازسازي بزهكاري را كه مطمح نظر است بخطر بيندازد.
بهرحال هر جامعه اي پديد جرم را بمنزله عصياني عليه افراد و اجتماع و نظم موجود آن تلقي مي كرد بهمين جهت واكنشهايي كه عليه آن نشان ميداد بصورت مجازات بدكاران و انتقام از آنان متجلي مي شد.
عمر كيفر
ريموند شارل مي نويسد كه تاريخ حقوق جزا بخوبي اثبات مي كند كه افكار و انديشه هاي زمان ما داراي ريشه هاي بسيار كهن است و بهزاران سال قبل و به دوران هاي قديم وابسته مي باشد قانون تكرار جرم , از سه هزار سال پيش در زمان پادشاهي چو ها كه در چين سلطنت مي كردند وجود داشته است.
شارل معتقد است كه حقوق جزا از اصل بصورت عادي و طبيعي موجود بوده است زيرا بررسيها بخوبي نشان مي دهد كه حقوق جزاي موجود تحت تاثير برخي نيازهاي مادي واكنش هاي مذهبي و روحاين كه به همه اجتماع وابسته بودند قرار داشت و فرمانها و دستورات آنها را بمورد اجرا در مي آورد.
شارل طبيعي بودن حقوق را نيز رد مي كند و طرفداران اين طرز فكر را متهم مي نمايد كه قصدشان از پذيرفتن حقوق بصورت طبيعي توجيه كردن ستمگريهاي كيفرهايي است كه در طول تقليد هاي مسخره آميز داوريها و دادگريها بوسيله عواطف طرفدار آنها آفريده ميشود.
اين محقق ضمناً وابسته بودن حقوق را به امور ماورا طبيعه رد ميكند و مي نويسه كه طرفداري از اينگونه انديشه يك حدس نادرست بيش نيست تمام پيغمبران از صورت افسانه اي خارج شده اند و بخوبي ميتوان پي برد كه آنان دانشمنداني بوده اند كه توانسته اند در رسوم و سنتها تغييراتي پديد آورند و قوانين قابل توجهي تدوين نمايند.
بررسي روشهاي قضايي بخوبي اثبات مي كند كه حقوق قسمتي از تمدن است كه در طول دوره هاي تحول پيشرفت يا بازماندگي و يا طي سير قهقرايي سياسي و اجتماعي , دچار تغييرات و دگرگونيهايي ميشود.
گارو مي نويسد كه به هيچ وجه باور كردني نيست كه جامعه اي هر قدر اوليه باشد يا در قبيله اي هر قدر وحشي گري و عقب ماندگي به چشم بخورد در آنها مجازات خواه به منزله يك واكنش اجتماعي عليه اعمال ضد اجتماعي و خوه مانند يك سزاي عمل بدكارانه بوسيله روش هاي سركوب كننده وجود نداشته باشد.
مرل و ويتو معتقدند كه از زماني كه فرد زهكار در روي زمين پيدا شد مجازات هم بوجود آمد و در همه ازمنه بعنوان يك سلاح موثر عليه جرم شناخته شد و بكار رفت.
لئوته در همين مورد اشاره مي كند كه به همان نسبت كه اجتماعات انساني قديمي هستند حقوق جزا هم عمر دارد اگر تاريخي دقيقاً مورد مطالعه قرار گيرد بخوبي مشاهده مي شود كه از زماني كه انسانها بصورت اجتماع با يكديگر بزندگي كردن پرداختند حقوق جزا نيز بوجود آمد.
گرچه تحقيقاتي كه سومرمن انگليسي و لويس مورگان آمريكايي انجام دادند امررا باثبات مي رساند ولي بررسي هاي مالينووسكي مخصوصاً در جزايز ملانزي در زمان جنگ جهاني نشان مي دهد كه در برخي از جوامع اوليه مجازات و سركوبي بمعناي واقعي وجود نداشته است زيرا مردان اين جوامع ترديد داشتند كه واقعاً ترس و رعب از مجازات بتواند يك عامل اساسي افراد را وادار كند تا نظم اجتماعي را رعايت كنند و به آن احترام گذارند شباهت افراد بهم و ميل به تبعيت از يكديگر در اعمال و رفتار خود يكي از عوامل سازنده هم آهنگي و هم نواختي رفتارها بود اثر ترس از مجازات براي برقراري تعادل بهم ريخته بعلت جرم ارتكابي بسيار كم بود و عوامل و واكنشهاي گوناگون ديگر بمراتب بهتر از اعمال كيفر قادر بود كه نظم از دست رفته را برقرار نمايد مثلا يك نوع عامل پيشگيري از نتايج وحشتناك تجاوزات بود , زيرا سرنوشتهاي بد مورد جادوگري قرار ميگرفت بطرف اعمال زشت نراند.
به ترتيب يكي از مشكلات بزرگ آن است كه واقعاً نمي توان تمام تاريخ جوامع را از نظر مجازاتها و واكنش اجتماعي مورد بررسي قرارداد زيرا از قسمت اعظم اجتماعات اوليه اطلاع چنداني در دست نيست و تاريخ محض مي باشد ولي در حدودي كه اطلاعاتي در دست است هدف , نوع و خصائص كيفرها بخوبي روشن مي كند بهمين جهت براي پي بردن بچگونگي مجازاتها و علت تحميل آنها بررسي و مطالعه اي تاريخي ولو هر قدر كوتاه باشد , ضروري بنظر مي رسد ولي نيايد فراموش كرد كه اين تحقيق روي اعمال كيفرهاي مختلف صورت مي گيرد كه وابستگي كامل با انديشه ها و اجساسات و عواطفي دارد كه در گروههاي اجتماعي مورد نظر يافت ميشود موضوع مسئوليت كاملا به افكار اين گروههاي اجتماعي وابسته ميباشد.
*+* آشنایی مختصربا دکترحمیدفرجی *+*